Login now

Not your profile? Login and get free access to your reports and analysis.

Tags

Sign in

No tag added here yet.
You can login on CircleCount to add some tags here.

Are you missing a tag in the list of available tags? You can suggest new tags here.

Login now

Do you want to see a more detailed chart? Check your settings and define your favorite chart type.

Or click here to get the detailed chart only once.

Shared Circles including Bruce Wayne

Shared Circles are not available on Google+ anymore, but you can find them still here.

The Google+ Collections of Bruce Wayne

Activity

Average numbers for the latest posts (max. 50 posts, posted within the last 4 weeks)

3
comments per post
0
reshares per post
16
+1's per post

1,397
characters per posting

Top posts in the last 50 posts

Most comments: 18

2015-08-01 16:26:50 (18 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

لپ تاپ، دارای هارد ssd، سی پی یوی core i7،  کارت گرافیکی‌اش اصلن مهم نیست، ترجیحن بدون سیستم عامل، قابلیت این که بشه، دو سه تا vm رو توش بالا آورد، اپل هم نباشه، اچ پی هم نباشه، رم هم ddr3 باشه و صفحه نمایش لمسی هم نباشه و ۱۵ اینچ و به بالا باشه، hdmi داشته باشه و صفحه نمایش حداقل full hd، چی سراغ دارین آقایون و خانم‌ها؟
ترجیحن: dell || sony || msi

Most reshares: 5

2015-07-13 14:32:18 (2 comments, 5 reshares, 23 +1s)Open 

تفکرات یک گوساله را با رسم شکل توضیح دهید.
راهنمایی:
پیشنهاد الزامی شدن چادر از اول ابتدایی
نماینده مردم در مجلس خبرگان گفت: معتقدم که آموزش و پرورش باید بحث چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند، چرا که دانش‌آموزان از همان ابتدا با حیا بزرگ می‌شوند و آثارش را در جامعه می‌بینند. آیت‌الله سیدابوالحسن مهدوی با اشاره به اینکه هنوز این مطلب برای روانشناسان حل نشده که چرا بعضی از بچه‌ها گاهی در خانه با والدین پرخاشگری می‌کنند؟ اظهار کرد: این موضوع در دین برای ما حل شده که از عوامل مهم پرخاشگری وغضب دختران در منزل، بی‌حیایی است و این بی‌حیایی در مدارس نیز رواج پیدا می‌کند.وی در ادامه افزود: تمام مسئولان آموزش و پرورش باید بدانند که آنها در برابر بی‌حیایی دختران در آخرت مسئول و پاسخگو باید باشند و امروز این موضوع را اعلام می‌کنم تا همه فرهنگیان بدانند و بعدها اعلام نکنند که حتی یک روحانی دینی هم این موضوع را به ما نگفته است.نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان تصریح کرد: در حال حاضر عقل ما را... more »

Most plusones: 37

posted image

2015-07-14 09:06:48 (0 comments, 0 reshares, 37 +1s)Open 

لامذهب، از وقتی قراره توافق بشه، هوای تهران هم تمیز شده.
البته گرمه هوا، ولی اونم فدای سر ظریف و توافق

Latest 50 posts

posted image

2015-08-27 20:52:40 (4 comments, 0 reshares, 3 +1s)Open 

۱- آیا برنامه نویس خفنی هستید؟
۲- آیا دوست دارید محصولات با کیفیت برای بازار جهانی بسازید؟
۳- آیا دنبال یک کار هیجان انگیز و پر از چالش هستید؟
۴- آیا کسی را می شناسید که جوابش به موارد یک و دو و سه، بله باشد؟ 

ما دنبال برنامه نویس iOS می گردیم. هرچند اگر iOS ندونه ولی تجربه خوبی روی پلت فرمهای دیگه داشته باشه (مخصوصا گوشی های هوشمند) و اهل یادگیری سریع هم باشه، میشه در زمان کوتاه iOS Developer هم بشه.

لطفا ریشر کنید که برسد به دست آنکس که باید برسد. 

http://www.marblzz.com
hi@marblzz.com

۱- آیا برنامه نویس خفنی هستید؟
۲- آیا دوست دارید محصولات با کیفیت برای بازار جهانی بسازید؟
۳- آیا دنبال یک کار هیجان انگیز و پر از چالش هستید؟
۴- آیا کسی را می شناسید که جوابش به موارد یک و دو و سه، بله باشد؟ 

ما دنبال برنامه نویس iOS می گردیم. هرچند اگر iOS ندونه ولی تجربه خوبی روی پلت فرمهای دیگه داشته باشه (مخصوصا گوشی های هوشمند) و اهل یادگیری سریع هم باشه، میشه در زمان کوتاه iOS Developer هم بشه.

لطفا ریشر کنید که برسد به دست آنکس که باید برسد. 

http://www.marblzz.com
hi@marblzz.com___

2015-08-26 14:41:46 (0 comments, 0 reshares, 31 +1s)Open 

رسیده به جای خوب بازی.
من تقریبا اوج و حضیض‌های سه، چهار ساله دارم، الان افتاده رو اوجش، جای خوب بازی.

رسیده به جای خوب بازی.
من تقریبا اوج و حضیض‌های سه، چهار ساله دارم، الان افتاده رو اوجش، جای خوب بازی.___

posted image

2015-08-26 14:22:18 (2 comments, 0 reshares, 20 +1s)Open 

آیت‌الله خامنه‌ای: "از کم‌توجهی به تداوم دشمنی دشمنان نگرانم" !!!

من خسته ام ،
از مردان پیری که جنگ میپرورند
و برای جوانانی که در آن کشته می شوند..."

جورج مک گاورن

آیت‌الله خامنه‌ای: "از کم‌توجهی به تداوم دشمنی دشمنان نگرانم" !!!

من خسته ام ،
از مردان پیری که جنگ میپرورند
و برای جوانانی که در آن کشته می شوند..."

جورج مک گاورن___

2015-08-19 19:52:10 (0 comments, 0 reshares, 14 +1s)Open 

I Myself am an atheist, at least when I'm depressed.

I Myself am an atheist, at least when I'm depressed.___

posted image

2015-08-19 19:49:22 (1 comments, 0 reshares, 10 +1s)Open 

‪#‎Biology‬ Class - The original incognito mode.

‪#‎Biology‬ Class - The original incognito mode.___

posted image

2015-08-11 20:47:09 (2 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

پرسشم هنوز سر جاشه، چرا اینا بسته نمی‌شن توسط گوگل؟
۲. نفر می‌خوام تو بچه‌های خودمون چُنین پلاسی داشته باشه. نصفش هم باشه باز قبوله.
بعد نوت‌هاش از دم داعش طوری.
۳ و بدترین قسمتش: تو پیشنهادهای پلاس بود.

﷽  قــال رســول الله ﷺ
مـــن صــل علــي صـلاة واحـــده صلــى عليــــه بــها عـــــشره




#هل_صليت_على_النبى_اليوم #صلى_الله_عليه_وسلم #صلو_على_النبي #صلوا_على_رسول_الله #عليه_الصلاة_والسلام #هل_صليت_على_النبي_اليوم

#صلى_الله_عليه_وسلم
#صلى_الله_عليه_وسلم
#صلى_الله_عليه_وسلم
مساء #السعاده
مساء #الورد
مساء الياسمين
مساء الفل 

#مٌسِـــاء_الٌُخيَـــــرَ
#مساء_الخير
#مسائكم_خير_باقا_سعاده_
#مساء...ا#لخيراات
#مساءكم_عطر_ياسمين_قلائد_فل_
#مساء...#الخيرااااات
#مسائكم_عطاء_وفاء_سفن_انتماء 

♣مساء الورد
♣مساء الأخوة.
♣مساء الجمال
♣مساء الوفاء
♣مساء الأحساس
♣مساء الفل
♣مساء النور
♣مساء الهدوء
♣مساء الامل
♣مساء الزهور
♣مساء الرياحين
#مساء-الفل-و-الياسمين      ___پرسشم هنوز سر جاشه، چرا اینا بسته نمی‌شن توسط گوگل؟
۲. نفر می‌خوام تو بچه‌های خودمون چُنین پلاسی داشته باشه. نصفش هم باشه باز قبوله.
بعد نوت‌هاش از دم داعش طوری.
۳ و بدترین قسمتش: تو پیشنهادهای پلاس بود.

2015-08-10 06:40:44 (14 comments, 0 reshares, 29 +1s)Open 

بر اساس نتایج یه تحقیق بسیار گسترده و مدت‌دار که سال‌هاست از نزدیک درگیرش هستم، بیش از ۹۰ درصد کل جمعیت ایران(فارغ از جنسیت، خانم یا آقا بودن)، سرهنگ بازنشسته ارتش شاهنشاهی هستن.

بر اساس نتایج یه تحقیق بسیار گسترده و مدت‌دار که سال‌هاست از نزدیک درگیرش هستم، بیش از ۹۰ درصد کل جمعیت ایران(فارغ از جنسیت، خانم یا آقا بودن)، سرهنگ بازنشسته ارتش شاهنشاهی هستن.___

posted image

2015-08-02 18:39:17 (1 comments, 0 reshares, 5 +1s)Open 

اندیشه‌های بیکاری!


«... ما هنوز یاد نگرفته‌ایم از حاصل کارمان زندگی کنیم و حالا آمده‌اند برای من صحبت از «افکار عمومی» می‌کنند که تازه پیدا شده است. همین‌طور بی‌مقدمه از آسمان افتاده است میان ملت ما. این‌ها نمي‌فهمند که آدم برای اینکه فکری و عقیده‌ای داشته باشد، قبل از همه چیز باید کار کند. خودش کار کند. باید خودش در کار ابتکار داشته باشد. یعنی با کار خودش تجربه پیدا کند. هیچ کس به مفت چیزی به دست نمی‌آورد. اگر ما روزی توانستیم خودمان کار کنیم، عقیده‌ای هم خواهیم داشت و آن وقت می‌شودانتظار داشت که افکار عمومی هم پیدا شود. اما چون ما هرگز تن به کار نخواهیم داد صاحب عقیده کسانی خواهند بود که تا امروز به جای ما کارکرده‌اند. یعنی همان اروپاییان و همان آلمانی‌هایی که دویست سال است معلم ما هستند».

(شیاطین (جن‌زدگان) – فئودور داستایوفسکی – سروش حبیبی – نشر نیلوفر - ص ۵۳)
 
تاریخچه «۸ مارس» به قرن ۱۹ باز می‌گردد و نخستین اعتصاب زنان کارخانجات نساجی آمریکا در... more »

اندیشه‌های بیکاری!


«... ما هنوز یاد نگرفته‌ایم از حاصل کارمان زندگی کنیم و حالا آمده‌اند برای من صحبت از «افکار عمومی» می‌کنند که تازه پیدا شده است. همین‌طور بی‌مقدمه از آسمان افتاده است میان ملت ما. این‌ها نمي‌فهمند که آدم برای اینکه فکری و عقیده‌ای داشته باشد، قبل از همه چیز باید کار کند. خودش کار کند. باید خودش در کار ابتکار داشته باشد. یعنی با کار خودش تجربه پیدا کند. هیچ کس به مفت چیزی به دست نمی‌آورد. اگر ما روزی توانستیم خودمان کار کنیم، عقیده‌ای هم خواهیم داشت و آن وقت می‌شود انتظار داشت که افکار عمومی هم پیدا شود. اما چون ما هرگز تن به کار نخواهیم داد صاحب عقیده کسانی خواهند بود که تا امروز به جای ما کارکرده‌اند. یعنی همان اروپاییان و همان آلمانی‌هایی که دویست سال است معلم ما هستند».

(شیاطین (جن‌زدگان) – فئودور داستایوفسکی – سروش حبیبی – نشر نیلوفر - ص ۵۳)
 
تاریخچه «۸ مارس» به قرن ۱۹ باز می‌گردد و نخستین اعتصاب زنان کارخانجات نساجی آمریکا در سال ۱۸۵۷. پنجاه سال بعد، در سال ۱۹۰۸ و زمانی که گروه دیگری از زنان کارگر قصد تکرار یک اعتصاب در سالگرد ۸ مارس را داشتند، کار به درگیری و البته یک فاجعه خونین کشید. مطالبات آن زمان زنان کارگر در سطح «مرخصی زایمان» و «برابری حقوق» با مردان بود. ۱۲ سال پس از این فاجعه و بیش از ۶۰ سال پس از نخستین اعتصاب کارگران زن در ۸ مارس، سرانجام آن زنانی که دوش به دوش مردان کار می‌کردند توانستند از دولت ایالات متحده آمریکا «حق رای» دریافت کنند!
 
در کشور ما اما روند امور کمی متفاوت طی شده است. ۵۰ سال پس از آنکه دولت وقت، به ضرب و زور(!) برای زنان کشور حق رای تعیین کرد، سازمان‌های جهانی گزارش می‌دهند که تنها ۱۷درصد از زنان ایرانی کار می‌کنند و یا اساسا علاقمند به کار کردن هستند*! (http://goo.gl/7VA6Xf) جالب اینکه با چنین سطحی از مشارکت اجتماعی، (تقریبا هم‌طراز افغانستان و پایین‌تر از عربستان!) شعارهایی که برخی به اسم «مطالبات زنان ایرانی» مطرح می‌کنند از تمامی هم‌تایان غربی (با دو قرن سابقه کار و مبارزه) هم پیشی گرفته است! مثلا در جامعه‌ای که اکثریت مطلق زنان‌اش هم‌چنان دنبال «سایه بالای سر» (و یا در نمونه‌های امروزی‌تر: کسی که قابل اتکا باشد!) می‌گردند، چماق مبارزه با «ادبیات سکسیستی» علم شده است!

به قول جناب داستایوفسکی، اندیشه، تنها به مدد کار و فعالیت تولید می‌شود. ایده‌هایی که از فرط «بی‌کاری» تولید یا تکرار شده باشند، صرفا واگویه بی‌پشتوانه‌ای از عقاید دیگرانی است که شرایط متفاوتی را تجربه کرده‌اند.
 
پی‌نوشت:
دقت کنید که «نرخ مشارکت اقتصادی»، محدود به زنان شاغل نیست. اگر اینگونه بود، می‌توانستیم میزان کار کمتر زنان را صرفا محصول فشارهای اجتماعی/حکومتی قلمداد کنیم. اما بنابر تعریف، «نرخ مشارکت اقتصادی» عبارت است از: «نسبت جمعیت فعال (شاغل و بیکار) ۱۰ساله و بیش‌تر به جمعیت در سن کار، ۱۰ساله و بیش‌تر ضرب در ۱۰۰». یعنی اگر زنی مایل به کار باشد (فعال) چه کار پیدا کند و چه نکند، حضورش در این «نرخ مشارکت اقتصادی» محاسبه می‌شود. بدین ترتیب، دست‌کم بنابر آمار بانک جهانی (که با آمار خود ایران نزدیکی قابل قبولی دارد) اساسا ۸۳درصد زنان ایران نه تنها کار نمی‌کنند، بلکه اساسا علاقه‌ای هم به کار کردن ندارند!___

2015-08-02 12:12:03 (1 comments, 0 reshares, 19 +1s)Open 

يك دبير زبان داشتيم تو دبيرستان فوق العاده هاى كلاس و متشخص كه اون زمان نصف سال خارج از كشور بود و سركلاس نمي آمد و ظاهرا شغل دوم اش مسئول خريد يك شركت دارويي معتبر بود ، بعد ايشون تزش اين بود كه تلفظ صحيح خيلي مهم تر از گرامر درست است و مثال اش هم اين بود كه ميگفت مثلا اگه شما دم غروب برى تو يك بقالي بگي " خرما سيرى چند ؟ چهار سير بده واسه افطار .... " يارو بقاله كيل شو برميداره چهار سير خرما ميكشه بهت ميده .... ولي اگه برى تو همون مغازه بگي " آقاى محترم فروشنده لطفا مقدار سيصد گرم خيلما خوب به من بدهيد ...." يارو با سنگ ترازو دنبالت ميكنه ....! ... more »

يك دبير زبان داشتيم تو دبيرستان فوق العاده هاى كلاس و متشخص كه اون زمان نصف سال خارج از كشور بود و سركلاس نمي آمد و ظاهرا شغل دوم اش مسئول خريد يك شركت دارويي معتبر بود ، بعد ايشون تزش اين بود كه تلفظ صحيح خيلي مهم تر از گرامر درست است و مثال اش هم اين بود كه ميگفت مثلا اگه شما دم غروب برى تو يك بقالي بگي " خرما سيرى چند ؟ چهار سير بده واسه افطار .... " يارو بقاله كيل شو برميداره چهار سير خرما ميكشه بهت ميده .... ولي اگه برى تو همون مغازه بگي " آقاى محترم فروشنده لطفا مقدار سيصد گرم خيلما خوب به من بدهيد .... " يارو با سنگ ترازو دنبالت ميكنه ....! ___

2015-08-01 16:26:50 (18 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

لپ تاپ، دارای هارد ssd، سی پی یوی core i7،  کارت گرافیکی‌اش اصلن مهم نیست، ترجیحن بدون سیستم عامل، قابلیت این که بشه، دو سه تا vm رو توش بالا آورد، اپل هم نباشه، اچ پی هم نباشه، رم هم ddr3 باشه و صفحه نمایش لمسی هم نباشه و ۱۵ اینچ و به بالا باشه، hdmi داشته باشه و صفحه نمایش حداقل full hd، چی سراغ دارین آقایون و خانم‌ها؟
ترجیحن: dell || sony || msi

لپ تاپ، دارای هارد ssd، سی پی یوی core i7،  کارت گرافیکی‌اش اصلن مهم نیست، ترجیحن بدون سیستم عامل، قابلیت این که بشه، دو سه تا vm رو توش بالا آورد، اپل هم نباشه، اچ پی هم نباشه، رم هم ddr3 باشه و صفحه نمایش لمسی هم نباشه و ۱۵ اینچ و به بالا باشه، hdmi داشته باشه و صفحه نمایش حداقل full hd، چی سراغ دارین آقایون و خانم‌ها؟
ترجیحن: dell || sony || msi___

posted image

2015-08-01 14:48:29 (6 comments, 0 reshares, 7 +1s)Open 

US Marines declare F-35 fighter jet ‘ready for combat’ http://b4in.org/pR3A

The head of the US Marine Corps confirmed that 10 of its often-problematic F-35B fighter jets are ready for combat. The branch’s own model can take off from warships and aircraft carriers, and land like a helicopter.

The announcement on Friday marks a key milestone for the Department of Defense’s biggest weapons program, said the Pentagon. The program has cost nearly $400 billion and was first kicked off 15 years ago.

The announcement also makes the Marines the first military branch to declare an “initial operational capability” for the stealth F-35 fighter, which is capable of flying at supersonic speed. The branch plans to buy 420 of the F-35B-model and C-model jets.

“The F-35B’s ability to conduct operations from expeditionary airstrips or sea-based carriers providesour nation with... more »

US Marines declare F-35 fighter jet ‘ready for combat’ http://b4in.org/pR3A

The head of the US Marine Corps confirmed that 10 of its often-problematic F-35B fighter jets are ready for combat. The branch’s own model can take off from warships and aircraft carriers, and land like a helicopter.

The announcement on Friday marks a key milestone for the Department of Defense’s biggest weapons program, said the Pentagon. The program has cost nearly $400 billion and was first kicked off 15 years ago.

The announcement also makes the Marines the first military branch to declare an “initial operational capability” for the stealth F-35 fighter, which is capable of flying at supersonic speed. The branch plans to buy 420 of the F-35B-model and C-model jets.

“The F-35B’s ability to conduct operations from expeditionary airstrips or sea-based carriers provides our nation with its first fifth-generation strike fighter, which will transform the way we fight and win,” Marine Commandant General Joseph Dunford, confirmed this week by the Senate to become the next chairman of the Joint Chiefs of Staff, said in a statement.

The Marine Corps plans to send the first squadron of F-35B jets to Iwakuni, Japan, in January 2017, but Friday’s announcement means the jets could respond to a crisis anywhere in the world.

The 10 stealth fighters have experienced numerous cost overruns and delays over the years.

More http://b4in.org/pR3A___

posted image

2015-07-31 20:23:20 (8 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

پایتون، زبانی برای (همه؟، یک؟، نیم؟ هیچ‌یک؟) از فصول!
ایده من راجع به زبون‌های برنامه‌نویسی ساده است و به شدت تعمیم داده شده از دیدم راجع به دین و مذهب.
برای درصد بالایی از جامعه لازمه، باید(؟) مرجع، فقیه، مفتی، کشیش، خاخام و انواع افراد دارای درآمد از دین هم موجود باشن. و برای درصد به شدت کمتری، حتی نیازی به وجود خدا نیست. تا زمانی که هیچ کدوم از دو(یا چند) دسته موجود، به اون یکی گیر ندادن، مسئله‌ای نیست، ولی جلوی کلاشی، از هر دسته‌ای رو باید گرفت.
به شخصه، محیط ویژوال بیسیک ۶ و زبون بیسیک رو بهپایتون، رابی و امثالهم ترجیح می‌دم.
انتخاب اولم، بلاشک و صد در صد با اختلاف فاحش نسبت به رتبه‌های بعدی، #C، هستش.
انتخاب دوم، سی پلاس پلاس و انتخاب سوم، با توجه به وضعیت موجود در دنیا، جاوااسکریپت(با جاوا اسکریپت، به شدت مشکلات شخصیتی دارم).
پایتون برای من، به شدت شبیه بهاییته!
و جمله آخر، علاقه‌ای به بحث و توضیح دلایلم، برای انتخاب‌هام یا شباهت ذکر شده در پاراگراف بالایی... more »

پایتون، زبانی برای (همه؟، یک؟، نیم؟ هیچ‌یک؟) از فصول!
ایده من راجع به زبون‌های برنامه‌نویسی ساده است و به شدت تعمیم داده شده از دیدم راجع به دین و مذهب.
برای درصد بالایی از جامعه لازمه، باید(؟) مرجع، فقیه، مفتی، کشیش، خاخام و انواع افراد دارای درآمد از دین هم موجود باشن. و برای درصد به شدت کمتری، حتی نیازی به وجود خدا نیست. تا زمانی که هیچ کدوم از دو(یا چند) دسته موجود، به اون یکی گیر ندادن، مسئله‌ای نیست، ولی جلوی کلاشی، از هر دسته‌ای رو باید گرفت.
به شخصه، محیط ویژوال بیسیک ۶ و زبون بیسیک رو به پایتون، رابی و امثالهم ترجیح می‌دم.
انتخاب اولم، بلاشک و صد در صد با اختلاف فاحش نسبت به رتبه‌های بعدی، #C، هستش.
انتخاب دوم، سی پلاس پلاس و انتخاب سوم، با توجه به وضعیت موجود در دنیا، جاوااسکریپت(با جاوا اسکریپت، به شدت مشکلات شخصیتی دارم).
پایتون برای من، به شدت شبیه بهاییته!
و جمله آخر، علاقه‌ای به بحث و توضیح دلایلم، برای انتخاب‌هام یا شباهت ذکر شده در پاراگراف بالایی و پایانی ندارم.___

2015-07-30 19:01:41 (2 comments, 0 reshares, 17 +1s)Open 

:))))))))))))))))))
=====
پرسپولیس مگه هنوز تو لیگ برتره؟

:))))))))))))))))))
=====
پرسپولیس مگه هنوز تو لیگ برتره؟___

posted image

2015-07-30 11:21:57 (2 comments, 0 reshares, 15 +1s)Open 

نشد خودمو کنترل کنم و اینو هم‌رسان نکنم

XD

#funnygif   #epicfail  #fireworks___نشد خودمو کنترل کنم و اینو هم‌رسان نکنم

2015-07-27 17:11:38 (1 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

کارل شرو، طنزپرداز لبنانی:

«شایعه‌ی فعلی در کشورهای عربی اینه که اوباما توافق هسته‌ای با ایران رو امضا کرد تا بتونه درباره‌ی سوریه امتیاز بگیره و در عوض به ایران اجازه بده عراق رو کنترل کنه که در قبالش ایران باید حوثی‌ها رو در یمن عقب بکشه تا سعودی‌ها آروم بشن تا با طرح اوباما برای فلسطین/اسراییل موافقت کنن که باعث خشنودی مصری‌ها میشه و بهشون اجازه میده نقش بیشتری تو لیبی بازی کنن تا سواحل جنوبی مدیترانه رو کنترل کنن و جریان ورود مهاجران به اروپا رو کاهش بدن تا فشار از روی ایتالیا و یونان برداشتهبشه تا در عوض اروپا موضع آروم‌تری درباره‌ی روسیه بگیره و اجازه‌ی حل مسئله‌ی اوکراین رو بده تا ناتو اجازه پیدا کنه در شرق اروپا حضور داشته باشه. و این تازه نسخه‌ی ساده‌ی شایعه‌ست».... more »

کارل شرو، طنزپرداز لبنانی:

«شایعه‌ی فعلی در کشورهای عربی اینه که اوباما توافق هسته‌ای با ایران رو امضا کرد تا بتونه درباره‌ی سوریه امتیاز بگیره و در عوض به ایران اجازه بده عراق رو کنترل کنه که در قبالش ایران باید حوثی‌ها رو در یمن عقب بکشه تا سعودی‌ها آروم بشن تا با طرح اوباما برای فلسطین/اسراییل موافقت کنن که باعث خشنودی مصری‌ها میشه و بهشون اجازه میده نقش بیشتری تو لیبی بازی کنن تا سواحل جنوبی مدیترانه رو کنترل کنن و جریان ورود مهاجران به اروپا رو کاهش بدن تا فشار از روی ایتالیا و یونان برداشته بشه تا در عوض اروپا موضع آروم‌تری درباره‌ی روسیه بگیره و اجازه‌ی حل مسئله‌ی اوکراین رو بده تا ناتو اجازه پیدا کنه در شرق اروپا حضور داشته باشه. و این تازه نسخه‌ی ساده‌ی شایعه‌ست».___

posted image

2015-07-26 20:45:01 (0 comments, 0 reshares, 14 +1s)Open 

Lesson learned. 

Lesson learned. ___

posted image

2015-07-26 20:31:48 (0 comments, 0 reshares, 10 +1s)Open 

سیل فقط نفر رو با خودش نبرده، خانواده‌ها هم رفتن و دیگه به شرایط عادی برنمی‌گردن.
شاید شبیه به سیل دهه شصت (اگه درست یادم باشه، تجریش اومده بود دیگه؟)
دردناک‌ترین قسمت ماجرا، جلوگیری از اطلاع‌رسانی به هر صورت ممکنه.

«شهروند» از محله ای گزارش می‌دهد که ٤ جوانش را در سیل کن از دست داد

سیل ماتم در یک کوچه
الناز محمدی| آنها هفت نفر بودند؛ هفت رفیق محله سی متری جی، ١٦ متری امیری. یکشنبه بود؛ ٢٨ تیر، ساعت ٦ عصر، یک روز بعد عید فطر. با خودشان قرار گذاشتند که بروند کنار رودخانه کن و سولقان، تنی به آب بزنند. دو نفر زودتر برگشتند و «محمد» و «منصور» و «رامین» و «فرزان» و «حسین» کنار رودخانه ماندند. حالا از آن پنج نفر، یک نفر مانده؛ «حسین». پسر ٢٥ ساله‌ای که حالا شب و روزش را با یک تصویر می‌گذراند؛ آن سه ساعتی که بالای یک درخت گیر کرد و رفیق‌هایش را دید که فریاد می‌زنند و آب دست‌هایشان را از دست او جدا کرد. زنان و مردان و کودکانی که دیگر زنده نبودند و آب آنها را از زیر پای او، با شتاب دور می‌کرد. «حسین» حالا یک هفته است که قرار ندارد. صبح تا شب خیابان ١٦ متری امیری و دو خیابان اطرافش را که چهار رفیقش دیگر در آن قدم نمی‌زنند، بالا و پایین می‌کند، از کنار تعداد زیادی حجله و علم و پارچه‌نوشت‌های سیاه که عکس رفقایش روی آنهاست، می‌گذرد، به آن روز فکر می‌کند و هنوز نمی‌داند چطور شد که زنده ماند؛ چطور شد که عمرش به دنیا شد.
محله ١٦ متری امیری، یک هفته است که سیاه‌پوش است. حالا هم او در آفتاب تند و تیز تهران، روبه‌روی خانه «محمد» که یک هفته است که نیست، نشسته و اشک صورتش را رها نمی‌کند؛ پاهایش را در پیاده‌رو دراز کرده و دستهایش را به سرش گرفته. او به خیابانی نگاه می‌کند که سرتاسر عزادار است. به قیافه‌های مغموم هم‌محله‌ای‌ها و مغازه‌هایی که چند روزی است دکور پشت شیشه‌هایشان، عکس اعلامیه رفقایش شده.
او و «محمد» همسایه روبه‌رویی‌شان، از بچگی با هم دوست بودند و آن روز یکشنبه تصمیم گرفتند روز تعطیلشان را در خانه نمانند. حالا اشک پشت اشک است و بغض پشت بغض. «ما هفت نفر بودیم. همه مون از صبح می‌رفتیم سر کار، شب می‌اومدیم. گفتیم بریم یه جایی، دیگه از این تعطیلی‌ها به ما نمی‌خوره. کاش پامون می‌شکست و نمی‌رفتیم. ساعت ٦:٣٠ بود که رسیدیم، دو نفرمون زودتر برگشتن، ٧:٣٠ بود که اون اتفاق افتاد. اون موقع ما کنار آب نشسته بودیم و داشتیم توی یه آب یه متری، آب تنی می‌کردیم. اون دو نفر که رفتن، من موندم و محمد و فرزان و رامین و منصور. آب مجال نداد ما دو متر بدویم. من مونده بودم که چه اتفاقی داره می‌افته؟ محمد داد زد، فرار کنید. وقتی برگشتم نگاه کردم، دیدم که فقط اندازه دو سه تُن چوب داره میاد سمتمون. اون موقع آب ٢٠٠، ٣٠٠ متر از ما فاصله داشت اما ما تا اومدیم به خودمون بجنبیم و پنج تا قدم که برداشتیم، آن‌قدر سرعت آب زیاد بود که بهمون رسید و همه‌مون رفتیم زیر آب.»
آن روز اما یک درخت، فرشته نجات «حسین» شد: «من بچه‌هایی رو دیدم که یکی یکی آب آنها را با خود می‌برد. دست محمد توی دستم بود که آب جدایش کرد و او را برد. من هم ١٠٠ متر توی آب کشیده شدم اما انگار یک لحظه، یکی من رو با دستاش بلند کرد و گذاشت روی یک درخت. حجم آب خیلی زیاد بود، دو برابر
 یه ساختمون سه طبقه. اولش فقط چوب روی آب بود. هی با خودم فکر می‌کردم که چطوری این همه چوب به سمت ما می‌آید. بعد از آن آب به سرعت آمد. من دو ساعت بالای درخت بودم و آب همچنان با سرعت می‌آمد. آن‌قدر توی دهنم گلِ رفته بود که نمی‌تونستم داد بزنم و کمک بخواهم. شدت آب خیلی زیاد بود، شاید از سرعت یه جت هم بیشتر بود.»
آن دو ساعتی که «حسین» بالای آن درخت بود، چند سال برای او گذشت؛ چند‌ سال سخت، چند سال دردناک:  «اونجایی که ما کنار رودخانه نشسته بودیم، کلی خانواده نشسته بودن. انگار اون روز کل تهران اومده بودن کن. وجب به وجب آدم نشسته بود. همه کنار رودخونه نشسته بودن، جا نبود بشینیم. آب مهلت نداد که اونا از جاشون تکون بخورن. من وقتی بالای درخت بودم، همه‌شونو دیدم که روی آب می‌رفتن. اونا چی شدن؟ آب اونا رو کجا برد؟ اول درختا افتادن روشون و بعد روی آب رفتن. بچه‌های کوچیک رو می‌دیدم که مرده و روی آب آمده بودن. آب از بالای جاده هم بالاتر زده بود. دو سه ساعت گذشته بود و من هنوز بالای درخت بودم، هر چی نگاه می‌کردم هیچ‌کس نبود، هیچ‌کس نمی‌اومد. هی می‌رفتم زیر آب و بیرون می‌اومدم. آن‌قدر سرعت آب زیاد بود که لباسامو از تنم کند و برد. لخت شده بودم. بعدش دو سه تا کارگر افغان چراغ قوه انداختن و یه بار نورش ازم رد شد ولی از بس توی گلوم گِل گیر کرده بود نمی‌تونستم داد بزنم و کمک بخواهم. تا این‌که بالاخره من رو دیدن و طناب انداختن و منو بالا کشیدن. همین که از آب بیرون اومدم، اون درختی رو که من بهش گیر کرده بودم، آب از ریشه کند و برد. ولی آب تموم نمی‌شد.»
خاطره آن روز در این یک هفته، خواب را از چشم‌های «حسین» برده است؛ او چیزهایی را آن روز به چشم دیده که می‌گوید هرگز از جلوی چشم‌هایش دور نخواهد شد:  «آب همه چی با خودش می‌آورد؛ آدم، درخت، ماشین، صخره به چه بزرگی. لامصب تموم نمی‌شد، انگار آب دریا رو روی کن و سولقان باز کرده بودن. آب ماشینارو از جاده بلند می‌کرد و می‌برد. من اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که اونایی رو که آب برد، دوباره پیدا بشن. دیشب توی خواب دوباره آب اومد روم. از اون روز هیچی از گلوم پایین نمی‌ره، انگار هنوز گِل توی گلومه. اون موقع که روی درخت بودم، چیزایی دیدم که طاقتم رو برید. جرات نمی‌کردم خودم رو بندازم توی آب، فقط دنبال یه چیزی بودم که رگمو بزنم و بمیرم تا دیگه هیچی نبینم. داشتم دیوونه می‌شدم. الانم دارم دیوونه میشم، خوابم نمی‌بره. هی فکر می‌کنم آب داره میاد سمتم. همه رفیقامو آب برد. زن و بچه مردم رو آب برد. اونا چه گناهی کرده بودن که باید توی روز تفریحشون این بلا سرشون بیاد. الان هنوزم باورم نمی‌شه که زنده ام، چطوری اینجام.»
تازه داماد و قطعه ٣١٩
که خانه همیشگی‌اش شد
انگار که راه دریا را باز کرده باشند تا بیاید و همه چیز را با خود ببرد؛ آدم‌ها را، ماشین‌ها را، خانه‌ها را. آب که بیاید، زن و مرد و بچه نمی‌شناسد. خیلی‌ها آن روز تنشان زیر آب بی‌جان شد و روی آب رفتند. رودخانه، آن روز تعطیل، رودخانه نبود؛ مسیری بود برای آبی که با سرعت آمد و به آدم‌ها مجال نداد؛ دستان به هم گره خورده کسانی را که به تفریح آمده بودند، از هم جدا کرد و همه را با خود برد؛ خیلی‌ها را برد و دیگر پس نداد.
«محمد رزمی» که هم‌محله‌ای‌ها، «مملی» صدایش می‌کردند، تازه دو ماه بود که داماد شده بود. رودخانه کن اما هفته پیش او را بلعید و با خود برد و وقتی پیدا شد، دیگر صورتش نشانی از آن «محمد» گذشته نداشت. حالا خانه آنها در ١٦ متری امیری، مانند خانه «فرزان» عزادار است. سرتاسر نمای خانه را پارچه‌نوشت‌های سیاه پوشانده و عکسی از او که روی موتور نشسته و پایینش نوشته‌اند:  «بچه‌ها حلالم کنید». در را باز گذاشته‌اند تا مهمان‌ها راحت بیایند و بروند. سفره ناهار را تازه انداخته‌اند که می‌رسیم. مادر و خواهر و برادر و همسر «محمد» سر تا پا سیاه پوشیده‌اند و صدایشان خش برداشته. آنها از صورت «محمد» ٢٥ ساله می‌گویند که در سیل از بین رفته بود. او را از روی خالکوبی که روی دستش داشت، شناسایی کردند. خالکوبی‌ای که اسم برادرش بود؛ «حامد» که ٩‌سال پیش در جاده مشهد تصادف کرد و کشته شد.
مادر «محمد»، که حالا دومین فرزندش را از دست داده، با چشم‌هایی پر از اشک، از آن روز و روزهای بعدش می‌گوید:  «محمد روز یکشنبه توی خونه خوابیده بود. ساعت پنج بود که دوستش زنگ زد گفت بریم بیرون. محمد اون شب واسه شام خونه مادر همسرش دعوت بود. ولی دوستاش اصرار کردن و با موتور اومدن دنبالش و محمد با اونا رفت. وقتی رفت یه سردردی گرفتم که تا حالا کمتر تجربه‌ا‌ش کرده بودم. هنوز یه ساعت نگذشته بود که دیدم طوفان شد و رفتم پنجره رو  را باز کردم، دیدم بارون میاد. بعدش خانومش زنگ زد گفت محمد قرار بود شام بیاد خونه ما ولی هنوز نیومده. یکی دو ساعت گذشت که شنیدم یکی توی خیابون داره داد می‌زنه. همون موقع دلم ریخت، چون ٩‌سال پیش هم اون یکی پسرم تصادف کرد و فوت شد، گفتم نکنه واسه محمد هم اتفاقی افتاده. رفتم پایین از اون کسی که داد می‌زد پرسیدم چی شده؟ گفت محمد رزمی رو آب برد. خود اون پسره رو انگار کرده بودن توی گل و درآورده بودن. او هم با محمد و دوستاش رفته بود کن و نجات پیدا کرده بود. می‌گفت ما رفته بودیم بالا به موتورا سر بزنیم، دیدیم که یهو سیل اومد و بچه‌ها رو آب برد. انگار که آخرالزمون شده باشه.»
«هرکس که اونجا بوده میگه بارون اونقدر نبود که سیل راه بندازه. اونجا انگار یه اتفاق دیگه افتاده و باعث سیل شده.» این حرف را حالا خانواده‌های قربانیان سیل زیاد می‌زنند و حرف، فقط حرف آنها نیست. در حادثه سیل کن و سولقان، ۸۰ خودرو در مسیر سیلاب دچار حادثه شده  و خسارت دیده و تعداد زیادی خانه هم متاثر از سیلاب تخریب یا وسایل آن از بین رفته است. از همان لحظه‌های اول سیل، «حسین طلا»، رئیس مجمع نمایندگان استان تهران گفت که شدت بارندگی و شکسته شدن آب‌بند کارگاه چینی‌ها برای آزاد راه تهران- شمال دلیل ایجاد سیلاب شده است. حالا هم احمد مسجدجامعی، عضو شورای شهر تهران که به تازگی از محل سیل دیدن کرده، می‌گوید: «متاسفانه کارگران در بستر رودخانه اقدام به تجهیز کارگاه کرده بودند؛ به‌گونه‌ای که آب به صورت چشمه‌ای عبور می‌کرده است که با جاری شدن سیل، میزان خسارات آنها افزایش یافته است؛ به‌طوری که علاوه بر مرگ دو کارگر چینی، تعدادی از وسایل و حتی لودرهای آنها نیز به همراه آب به صدها متر پایین‌تر کشیده شده است. متاسفانه برای نصب پایه‌های پل، مهندسان نسبت به پرکردن بخشی از رود و تغییر مسیر آن اقدام کرده و این مسأله سبب شد که در هنگام جاری شدن سیل، آب نتواند از کانال‌های پیش‌بینی شده خارج شود و آب به سطح جاده آمده است.»
کم بودن نیروهای کمکی هم حالا انتقاد بازمانده ها را برانگیخته. مادر «محمد» دراین‌باره می‌گوید: «وقتی خبر رو به ما دادن همه فامیل رفتن که بگردن و پیداش کنن ولی صبح فرداش به من خبر دادن که مرده اش پیدا شده. فامیلامون اون شب تا صبح توی آب و گِل بودن و میگن که تا صبح جنازه بود که از آب درمیاوردن. فرداش آوردنش و الان هم توی قطعه ٣١٩ بهشت زهرا خوابیده. قطعه ٣١٩ را شما برو نگاه کن، توی این یه هفته یه عالمه آدم که توی همین سیل مردن، اونجا خاک کردن. بعد از این ماجرا هیچ‌کس از مسئولان سراغ ما نیامده و از ما حالی نپرسیده. حرف ما را به گوش مسئولان برسانید. به آنها بگویید که دل منِ مادر سوخته و اگر کوتاهی‌ای دراین‌باره اتفاق افتاده، آنها را نمی‌بخشم. بچه‌های ما آن روز رفته بودند تفریح کنند نه این‌که با این وضع کشته شوند.»
خواهر «محمد» هم می‌گوید که آب جنازه‌ها را به سمت پارک جوانمردان کن برده بود و از آنجا فقط ١٨ جنازه را به چشم دیده که از آب درآورده‌اند:  «اون روز حتی اجازه نمی‌دادند که کسی با گوشی همراهش از جنازه‌ها فیلم بگیرد. حتی در پزشکی قانونی از دایی من که رفته بود جنازه را تحویل بگیرد، تعهد گرفتند که دراین‌باره حرفی نزنند. توی فیلمایی هم که فامیلامون کم و بیش گرفتن، جنازه‌هایی رو که از آب درمیارن، پیداست که چندتاشون هم چینی هستن.»
«هانیه»، همسر محمد هم اینجاست. او صدایش
در نمی‌آید. دست‌هایش را توی هم گره کرده و پاهایش را تکان می‌دهد، «سندروم پاهای بی‌قرار». آن‌قدر در چند روز گذشته جیغ زده که حالا صدایش به زور از گلویش در می‌آید. «دو ماه بود که عقد کرده بودیم. اون شب قرار بود شام بیاد خونه ما. قبل رفتنش به من زنگ زد، گفت من یکی دو ساعت دیگه میام. بعد یکی دو ساعت دیدم نیومد، هر چی بهش زنگ می‌زدم، در دسترس نبود. یه کم گذشت که از یه خط همراه، اول بهم زنگ زد و گفت شام نخورینا، بارون که بند بیاد راه می‌افتم و نیم ساعت دیگه خونه‌ا‌م و بعد گوشی قطع شد. بعدش جنازه اش رو برام آوردن. قرار بود تابستون‌ سال بعد عروسی کنیم، محمد ولی دیگه نیست.»
چشم‌های منتظر دو مادر  به راه آب
از آن جمع پنج نفره، بدن‌های «محمد» و «فرزان» پیدا شد؛ مرده و به خاک سپرده شد. «منصور» و «رامین» اما هنوز نیستند؛ نه خودشان، نه بدن‌های بی‌جانشان.  یک هفته است که خانواده‌های آنها منتظرند؛ آنها سیاه نپوشیده‌اند و خوش ندارند کسی از پسرهایشان با فعل گذشته حرف بزند. «آنها زنده‌اند، زنده برمی‌گردند.» خانه «رامین میرزایی»، یک خانه کوچک قدیمی است که انتظار و امید و یأس از آن می‌بارد. مردها بیرون خانه نشسته‌اند و زن‌ها دور تا دور خانه، دست به دعا برداشته‌اند؛ برای برگشتن «رامین»، پسر ٢١ ساله خانواده میرزایی.  مادر «منصور افجه بش» هم اینجاست. او آمده تا با مادر «رامین» حرف بزند، شاید دلش آرام بگیرد. «رامین» و «منصور» ٢٨ ساله را آن روز یکشنبه، آب با خودش برده و هنوز نیاورده است. دو مادر کنار هم روی تخت داخل سالن نشسته‌اند و زن‌ها همه پایین، با چشم‌های نگران نگاه می‌کنند. روی دیوار روبه‌رو، «رامین» توی قاب عکس لبخند می‌زند؛ با صورتی ظریف و دست و پایی لاغر.
«فاطمه»، مادر «منصور» می‌گوید امروز گشته خانه «رامین» را پیدا کرده تا بیاید و دلش را با امیدواری مادر او قراری بدهد. «من یه پسر دارم یه دختر. تنها پسرم
 یه هفته‌اس که نیست. من نمی‌دونستم منصور اون روز رفته کن. منصور شب قبلش به دوستاش گفته بود که موتورم خرابه و نمیام. ولی اومده بودن دنبالش و گفته بودن با موتور ما بیا. من خونه بودم و دیدم که آسمون تاریک شد و طوفان راه افتاد. داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم که خواهرم زنگ زد و گفت منصور خونه‌ا‌س؟ جایی رفته؟ خواهرم تلفن رو قطع کرد ولی من اضطراب شدید داشتم. ساعت یک شب بود که زنگ زدم به خواهرزاده‌م، گفت کن سیل اومده و ما داریم میریم ببینیم چه خبره. هرکار کردم منو نبردن. من از اینجا ناراحتم، اگر مردم می توانستند و یا امکانش را داشتند   برای کمک بروند،  بچه‌های ما پیدا می‌شدن.»
او هم مانند خیلی‌ها معتقد است که تخریب آب‌بندی که چینی‌ها در کن ساخته‌اند، باعث آمدن سیل و ناپدید شدن فرزندش شده:  «هواشناسی اعلام نکرده بود یا خبرش اصلا به گوش ما نرسید. همه جوونایی که اونجا بودن میگن هیچ‌کس به ما اعلام نکرده بود که سیل میاد. یکی از خانومای اهل کن به من می‌گفت که همیشه وقتی هوا خراب می‌شد با بلندگو اعلام می‌کردن که کسی کنار رودخونه نره ولی اون روز چنین اتفاقی نیفتاد و مردم از اومدن سیل خبری نداشتن. ساعت ٧ صبح دوشنبه من و دخترم رفتیم کن و از اونجایی که راه بسته بود، سوار وانت شدیم و رفتیم. اگر اون روز همه رو بسیج می‌کردن، شاید بچه‌ها پیدا می‌شدن، الان ٦ روزه که نیستن. رفتم کلانتری کن، گفتن خانوم برو، ما از هیچی خبر نداریم. همونجا بودم که یه جنازه رو آوردن، فکر کردم بچه خودمه، دویدم و نگاه کردم، دیدم یه بنده خدای چینیه که توی سیل مرده.»  افراد خانواده «منصور» و «رامین» حالا ٦ روز است که اطراف رودخانه کن تا جنوب شهر، به سمت کهریزک را به دنبال دو جوان خانواده‌هایشان می‌گردند. «تعداد نیروهای کمکی خیلی کم است. تنها بچه‌های ما نیستن، اون روز خیلیا رفتن زیر آب. یه خانومی اونجا بود به من می‌گفت خانوم آن‌قدر نگو بچه من، بچه من، اون روز این رودخونه پر زن و بچه بود. اونجا یه تونل هست که آب اون رو خراب کرده و آب ریخته این طرف رودخونه و بچه‌های ما رو برده‌اند. الان یه هفته‌اس که منتظرم. همه بهم میگن برمی‌گرده، یه وقتایی ته دلم ناامید میشم ولی بازم میگم که خدایا اگه تو بخوای، منصور من برمی‌گرده.»
مادر «رامین» مریض است. دو ماه است که پایش را عمل کرده و حالا از بس در این یک هفته از غم نبودن پسرش جیغ زده، صدایش در نمی‌آید. «قبل اتفاق به من زنگ زد، گفت مامان یه کم دیگه میام. بهش گفتم زود بیا، بابات بیاد ناراحت میشه، گفت میام. بعدش دیگه هرچی زنگ زدم جواب نداد. از اون روز همه مردای فامیل توی رودخونه دارن می‌گردن. حتی یه بیل به ما نمی‌دن که بتونیم گل و لای رو بکنیم، شاید پیداشون کردیم. همین الان هم هنوز مردامون اونجان. الان سمت شاه تره رو دارن می‌گردن.»  «سمیه»، خواهر رامین، هفته گذشته را به دنبال برادر کوچکش گشته است: «یک هفته‌اس که زندگی نداریم. تسبیح دستمونه و دعا می‌خونیم. من هر روز می‌گویم او زنده است و می‌ترسم که حالا وحشت کرده باشد. اشکال ندارد، فقط او برگردد، هرطور که می‌خواهد، باشد.»
موقع خداحافظی، صدای صلوات آنها بلند است. تسبیح‌ها همچنان می‌گردند. زن‌ها ریز ریز لب‌هایشان را می‌جنبانند؛ «به امید خبرهای خوب» صدای هواپیمایی که تازه از مهرآباد بلند شده، صدای آن ها را می‌شکند. در بسته می‌شود.___سیل فقط نفر رو با خودش نبرده، خانواده‌ها هم رفتن و دیگه به شرایط عادی برنمی‌گردن.
شاید شبیه به سیل دهه شصت (اگه درست یادم باشه، تجریش اومده بود دیگه؟)
دردناک‌ترین قسمت ماجرا، جلوگیری از اطلاع‌رسانی به هر صورت ممکنه.

2015-07-24 20:46:40 (7 comments, 0 reshares, 19 +1s)Open 

شب‌ها، نه همه، برخی از آن‌ها،تاریکی می‌پیچد به روح و روانت.
گویی، از ازل خورشیدی در کار نبوده.
چه برسد به این که ساعاتی رفته باشد تا بیاساید و بازگردد.
گاه نیز عکس، شتابی بس گران، در رفتن ماه و آمدن خورشید است، تو گویی ماه روی دیدن زمین را در تاریکی ندارد.
کاش هورمون‌های بدن، همواره به شکل تحت کنترلی ترشح می‌شد.

شب‌ها، نه همه، برخی از آن‌ها،تاریکی می‌پیچد به روح و روانت.
گویی، از ازل خورشیدی در کار نبوده.
چه برسد به این که ساعاتی رفته باشد تا بیاساید و بازگردد.
گاه نیز عکس، شتابی بس گران، در رفتن ماه و آمدن خورشید است، تو گویی ماه روی دیدن زمین را در تاریکی ندارد.
کاش هورمون‌های بدن، همواره به شکل تحت کنترلی ترشح می‌شد.___

2015-07-20 20:58:57 (0 comments, 0 reshares, 10 +1s)Open 

"Absence is beauty, in error logs."

"Absence is beauty, in error logs."___

2015-07-19 16:54:24 (14 comments, 0 reshares, 22 +1s)Open 

نسبت نویز به سیگنال رو باید تحت هر شرایطی کم کرد
اصلن اگه نویز تو دنیا نبود، مثل اصطکاک همه چیز دنیا خیلی ساده‌تر می‌شد، سفینه‌های فضایی راحت‌تر می‌رفتن بالا و راحت‌تر هم میومدن پایین، آتیش نمی‌گرفتن، مثل فیلم جاذبه، که زنه با یه فضاپیمای روسی در حال سوختن رسید به آب، نه آب، به زندگی.
اینا، مفاهیم علمی هستن که ثابت شدن و بعیده که غیر از یکی مثل ا.ن یا رفرنس‌های معظم بتونن اینا رو زیر سوال ببرن.
خوب، تا اینجا همه چیزش خوبه، ولی کسی به نویز تو نپرداخته، مقدار نویزی که تو می‌تونی رو من بندازی، بهحدی زیاده، که هیچ سیگنال تولید شده‌ی بشری، قابلیت اینو نداره که بتونه نسبت سیگنال به نویز بدرد بخوری تولید کنه.
مثل صدای موتورخونه‌ی خونه‌های سازمانی تو مسجدسلیمان، سال ۷۲، که تا پنجاه متریش هم نمی‌شد رفت، ولی یه سرباز بود، یه سرباز بدبخت، یه سرباز احتمالن الان کر، که همیشه اون تو بود، تو موتورخونه، باید مواظب همه چیز اون موتور خونه می‌بود، تا ماها و خونواده‌هامون راحت تو زمستون یا تابستون، چیلر... more »

نسبت نویز به سیگنال رو باید تحت هر شرایطی کم کرد
اصلن اگه نویز تو دنیا نبود، مثل اصطکاک همه چیز دنیا خیلی ساده‌تر می‌شد، سفینه‌های فضایی راحت‌تر می‌رفتن بالا و راحت‌تر هم میومدن پایین، آتیش نمی‌گرفتن، مثل فیلم جاذبه، که زنه با یه فضاپیمای روسی در حال سوختن رسید به آب، نه آب، به زندگی.
اینا، مفاهیم علمی هستن که ثابت شدن و بعیده که غیر از یکی مثل ا.ن یا رفرنس‌های معظم بتونن اینا رو زیر سوال ببرن.
خوب، تا اینجا همه چیزش خوبه، ولی کسی به نویز تو نپرداخته، مقدار نویزی که تو می‌تونی رو من بندازی، به حدی زیاده، که هیچ سیگنال تولید شده‌ی بشری، قابلیت اینو نداره که بتونه نسبت سیگنال به نویز بدرد بخوری تولید کنه.
مثل صدای موتورخونه‌ی خونه‌های سازمانی تو مسجدسلیمان، سال ۷۲، که تا پنجاه متریش هم نمی‌شد رفت، ولی یه سرباز بود، یه سرباز بدبخت، یه سرباز احتمالن الان کر، که همیشه اون تو بود، تو موتورخونه، باید مواظب همه چیز اون موتور خونه می‌بود، تا ماها و خونواده‌هامون راحت تو زمستون یا تابستون، چیلرها رو روشن می‌کردیم و سردمون یا گرممون می‌شد.
نویز اصلی تو این طوریه، غیر قابل تحمله، برای همه آدم‌های دیگه، ولی برای من مثل اون سربازه‌ است، کر شدم، ولی اون تو نشستم و حواسم احتمالن به همه چیز هم هست.
تو یه نویز دیگه هم داری، یه نویز پس زمینه داری، که یه بار براش جایزه نوبل هم گرفتن، البته من که نه، بر و بچ آزمایشگاه‌های اِی تی اَند تی، وقتی اون نویز پس زمینه رو پیدا کردن، جایزه نوبل بهشون دادن، اولش فکر کردن که پِشگِلای این کفترهاس که تو آنتن اینا لونه کردن، بعد که کفترها رو انداختن بیرون، دیدن نه، جدیه، خیلی جدیه، همه جا هست، هر کاری بکنی و جلوی هر چیزی رو بگیری،‌جلوی این یکی رو نمی‌تونی بگیری.
اسمشو گذاشتن نویز سفید، مثل رنگ پوست تو، مثل رنگ پوست من، مثل اون عادتی که هنوزم هست و همیشه هم خواهد بود، نویز زمینه یا هر چیزی، آخه دیراک می‌گه باباش گفته اسم گنجشگ تو زبون‌های مختلف دنیا مهم نیست، مهم خود گنجشگه. مهم نویزه، نویز تو.
می‌گفتن این نویزه، از همون اول دنیا بوده، باقیمونده اون حرارتیه که باعث شده دنیا بترکه و خیلی خیلی میلیارد کوارک و پروتون و نوترون و الکترون تولید بشن.
اون‌ها البته هیچ وقت نفهمیدن که این داستان من و تو هم از همون موقع شروع شده، این نویز تو رو نمی‌شه هیچ کاریش کرد، نمی‌شه از بینش برد، کمش کرد، باهاش کنار اومد.
همیشه و همه جا هست، چه یادت باشه، چه نباشه.
عادت کردنی نیست، نمی‌شه رفت تو موتورخونه نشست و مثلن کر شد و به این نویز عادت کرد.___

2015-07-18 19:41:08 (3 comments, 0 reshares, 25 +1s)Open 

خیلی وقت بود این طوری پشت سر هم کد نزده بودم که امروز زدم.
۲. دو تا از بچه‌های دهه شصتی و از رفقا، به ترتیب، فردا و پس‌فردا بچه‌شون به دنیا میاد.
۳. بچه و خانم کرجن پیش بابا این‌ها، ولی تو این نقطه از زندگی و تا این ثانیه، نتیجه‌ام اینه: چیزی ارزش کنار بچه نبودن رو نداره، مطلقن هیچی.
۴. سونامی سرطان، واژه‌ایه که باید سهیل جان نثاری اجازه بده اضافه بشه، خانمم هر روز از سر کار که میاد، یه نفر جدید سرطان گرفته تو سازمان دیده، بچه و پیر و جوون هم نداره، افتضاح به معنی کلمه است(درخواست کارشناسی از علیرضامیم، که است یا هست، البته امام هم می‌دونست، من چرا نمی‌دونم؟ نمی‌دونم.) ، این وضعیت به کجا ختم خواهد شد؟
۵. خونه رو عوض کردیم و دیشب تو خونه جدید، سر جا پارک، نصفه شب، یارو کشیدم پایین و ناراحت هم شد که چرا جای یکی دیگه پارک نکردی؟ و من هنوزم متعجبم از رفتارش.
۶. استرس عجیبی دارم این چند وقته، نمی‌دونم چرا، ولی می‌دونم آخراشه.
۷. توافق مبارک، کاش برای حذف فساد از این سیستم توافق... more »

خیلی وقت بود این طوری پشت سر هم کد نزده بودم که امروز زدم.
۲. دو تا از بچه‌های دهه شصتی و از رفقا، به ترتیب، فردا و پس‌فردا بچه‌شون به دنیا میاد.
۳. بچه و خانم کرجن پیش بابا این‌ها، ولی تو این نقطه از زندگی و تا این ثانیه، نتیجه‌ام اینه: چیزی ارزش کنار بچه نبودن رو نداره، مطلقن هیچی.
۴. سونامی سرطان، واژه‌ایه که باید سهیل جان نثاری اجازه بده اضافه بشه، خانمم هر روز از سر کار که میاد، یه نفر جدید سرطان گرفته تو سازمان دیده، بچه و پیر و جوون هم نداره، افتضاح به معنی کلمه است(درخواست کارشناسی از علیرضا میم، که است یا هست، البته امام هم می‌دونست، من چرا نمی‌دونم؟ نمی‌دونم.) ، این وضعیت به کجا ختم خواهد شد؟
۵. خونه رو عوض کردیم و دیشب تو خونه جدید، سر جا پارک، نصفه شب، یارو کشیدم پایین و ناراحت هم شد که چرا جای یکی دیگه پارک نکردی؟ و من هنوزم متعجبم از رفتارش.
۶. استرس عجیبی دارم این چند وقته، نمی‌دونم چرا، ولی می‌دونم آخراشه.
۷. توافق مبارک، کاش برای حذف فساد از این سیستم توافق بشه.
۸. مهرداد عمادی، تنها آدمیه که دوست دارم براش یه هدیه بفرستم اروپا، محشره، می‌بینمش روزم و حالم خوب می‌شه.___

posted image

2015-07-14 09:06:48 (0 comments, 0 reshares, 37 +1s)Open 

لامذهب، از وقتی قراره توافق بشه، هوای تهران هم تمیز شده.
البته گرمه هوا، ولی اونم فدای سر ظریف و توافق

لامذهب، از وقتی قراره توافق بشه، هوای تهران هم تمیز شده.
البته گرمه هوا، ولی اونم فدای سر ظریف و توافق___

2015-07-13 14:32:18 (2 comments, 5 reshares, 23 +1s)Open 

تفکرات یک گوساله را با رسم شکل توضیح دهید.
راهنمایی:
پیشنهاد الزامی شدن چادر از اول ابتدایی
نماینده مردم در مجلس خبرگان گفت: معتقدم که آموزش و پرورش باید بحث چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند، چرا که دانش‌آموزان از همان ابتدا با حیا بزرگ می‌شوند و آثارش را در جامعه می‌بینند. آیت‌الله سیدابوالحسن مهدوی با اشاره به اینکه هنوز این مطلب برای روانشناسان حل نشده که چرا بعضی از بچه‌ها گاهی در خانه با والدین پرخاشگری می‌کنند؟ اظهار کرد: این موضوع در دین برای ما حل شده که از عوامل مهم پرخاشگری وغضب دختران در منزل، بی‌حیایی است و این بی‌حیایی در مدارس نیز رواج پیدا می‌کند.وی در ادامه افزود: تمام مسئولان آموزش و پرورش باید بدانند که آنها در برابر بی‌حیایی دختران در آخرت مسئول و پاسخگو باید باشند و امروز این موضوع را اعلام می‌کنم تا همه فرهنگیان بدانند و بعدها اعلام نکنند که حتی یک روحانی دینی هم این موضوع را به ما نگفته است.نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان تصریح کرد: در حال حاضر عقل ما را... more »

تفکرات یک گوساله را با رسم شکل توضیح دهید.
راهنمایی:
پیشنهاد الزامی شدن چادر از اول ابتدایی
نماینده مردم در مجلس خبرگان گفت: معتقدم که آموزش و پرورش باید بحث چادر را از مقطع اول ابتدایی الزامی کند، چرا که دانش‌آموزان از همان ابتدا با حیا بزرگ می‌شوند و آثارش را در جامعه می‌بینند. آیت‌الله سیدابوالحسن مهدوی با اشاره به اینکه هنوز این مطلب برای روانشناسان حل نشده که چرا بعضی از بچه‌ها گاهی در خانه با والدین پرخاشگری می‌کنند؟ اظهار کرد: این موضوع در دین برای ما حل شده که از عوامل مهم پرخاشگری و غضب دختران در منزل، بی‌حیایی است و این بی‌حیایی در مدارس نیز رواج پیدا می‌کند.وی در ادامه افزود: تمام مسئولان آموزش و پرورش باید بدانند که آنها در برابر بی‌حیایی دختران در آخرت مسئول و پاسخگو باید باشند و امروز این موضوع را اعلام می‌کنم تا همه فرهنگیان بدانند و بعدها اعلام نکنند که حتی یک روحانی دینی هم این موضوع را به ما نگفته است.نماینده مردم اصفهان در مجلس خبرگان تصریح کرد: در حال حاضر عقل ما را هدایت می‌کند به سمت چادر که به عنوان بهترین پوشش برای زنان جامعه اسلامی مطرح است چرا که سر تا پای بدن زنان را می‌پوشاند و جلب توجه هم نمی‌کند.وی با اشاره به اینکه فطرت و خلقت انسان در داشتن پوشش کامل است، اظهار کرد: این حقیقت آشکار است که آزادی فکر در اثر پوشش کامل برای انسان حاصل می‌شود و حیا، ارمغان پوشش کامل با چادر مشکی است به طوری که نفس انسان را از کارهای زشت حفظ می‌کند.___

2015-07-11 21:04:53 (3 comments, 0 reshares, 18 +1s)Open 

زندگی فقط یه چیزش قشنگه اونم اینه ده تا گزینه واسه چار سال بعدت داشته باشی اتفاق ۱۲ ام میفته

زندگی فقط یه چیزش قشنگه اونم اینه ده تا گزینه واسه چار سال بعدت داشته باشی اتفاق ۱۲ ام میفته___

posted image

2015-06-25 19:48:09 (6 comments, 0 reshares, 21 +1s)Open 

کلن نمی‌دونم چی بگم.
جراحی رو واقعن دوست دارم، ولی کار فنی رو ترجیح می‌دم، جراحی هم البته رو بدن آدم فن می‌زنه.

کلن نمی‌دونم چی بگم.
جراحی رو واقعن دوست دارم، ولی کار فنی رو ترجیح می‌دم، جراحی هم البته رو بدن آدم فن می‌زنه.___

2015-06-22 16:03:02 (4 comments, 0 reshares, 9 +1s)Open 

اگه کسی سرش می‌خواره و حوصله داره که اخلاق گند و بسیار افتضاح من تو یه پروژه رو بتونه تحمل کنه، خبر بده که تو پروژه‌ای که ذکر خیرش دو تا نوت پایین‌تر شد، در خدمتش باشیم.
پلت فرم:‌
DotNet 4.5

اگه کسی سرش می‌خواره و حوصله داره که اخلاق گند و بسیار افتضاح من تو یه پروژه رو بتونه تحمل کنه، خبر بده که تو پروژه‌ای که ذکر خیرش دو تا نوت پایین‌تر شد، در خدمتش باشیم.
پلت فرم:‌
DotNet 4.5___

posted image

2015-06-22 15:59:20 (0 comments, 1 reshares, 10 +1s)Open 

   
    #programmer   #is   #toughenough  

   
    #programmer   #is   #toughenough  ___

2015-06-22 15:55:45 (0 comments, 0 reshares, 13 +1s)Open 

این که دوباره به مرحله پرینت گرفتن رسیدم که مطلب جدیدی رو که بهش گیر دادم، بتونم بفهمم، خیلی بده. یعنی چه قدر عقبم.
بدترش اینه که این از ۲۰۰۶ بوده و من تازه رسیدم بهش.
خوبیش اینه که بالاخره رسیدم بهش.
بعد چه قدر حرف بقیه می‌تونه برای یه آدم مهم باشه که من به همچین مرحله‌ای رسیدم؟
البته نه یه آدم، community که هر چه داریم از آنهاست.
آهان، اگه نامفهومه، داستان اینه که دارم یه پروژه اپن سورس رو استارت می‌زنم و دوست ندارم بقیه ازم کد چرت ببینن که فقط داره کار می‌کنه.
{اسمایلی هوشنگ در حال تبریک گفتنبه عطا، شما، خودش و همه}... more »

این که دوباره به مرحله پرینت گرفتن رسیدم که مطلب جدیدی رو که بهش گیر دادم، بتونم بفهمم، خیلی بده. یعنی چه قدر عقبم.
بدترش اینه که این از ۲۰۰۶ بوده و من تازه رسیدم بهش.
خوبیش اینه که بالاخره رسیدم بهش.
بعد چه قدر حرف بقیه می‌تونه برای یه آدم مهم باشه که من به همچین مرحله‌ای رسیدم؟
البته نه یه آدم، community که هر چه داریم از آنهاست.
آهان، اگه نامفهومه، داستان اینه که دارم یه پروژه اپن سورس رو استارت می‌زنم و دوست ندارم بقیه ازم کد چرت ببینن که فقط داره کار می‌کنه.
{اسمایلی هوشنگ در حال تبریک گفتن به عطا، شما، خودش و همه}___

posted image

2015-06-16 14:49:12 (1 comments, 0 reshares, 24 +1s)Open 

Photography then and now

Photography then and now___

2015-06-16 14:42:35 (17 comments, 0 reshares, 27 +1s)Open 

الگوی بنده برای یه ترجمه خوب کتاب، ترجمه محمود دیانی از کتاب تحلیل مهندسی مداره.
بعد نکته مهمش این نیست، نکته مهش روحیه طنزیه که باید از خوندن اون کتاب به آدم منتقل بشه
به یه مهندس: اونم مهندس برق.
حالا این روحیه طنز رو برداری ببری تو کارت باید حرکت جالبی باشه
خوش به حال مهندسایی که روحیه طنز دارن و تونستن این قضیه رو تو کارشون هم وارد کنن.

الگوی بنده برای یه ترجمه خوب کتاب، ترجمه محمود دیانی از کتاب تحلیل مهندسی مداره.
بعد نکته مهمش این نیست، نکته مهش روحیه طنزیه که باید از خوندن اون کتاب به آدم منتقل بشه
به یه مهندس: اونم مهندس برق.
حالا این روحیه طنز رو برداری ببری تو کارت باید حرکت جالبی باشه
خوش به حال مهندسایی که روحیه طنز دارن و تونستن این قضیه رو تو کارشون هم وارد کنن.___

2015-05-31 15:19:28 (5 comments, 0 reshares, 24 +1s)Open 

با گرون شدن مشکلی ندارم، این که قیمت بنزین تو ایران از همه جای دنیا گرونتر هم بشه باز هم مشکلی نیست. چون قشری سوار ماشین می‌شه که پولش رو یا داره، یا باید داشته باشه و اگه نداره، تو همین تهران، حمل و نقل عمومی الان وضعیت خوبی داره، حداقل نسبت به زمان دانشجویی بنده، وضعیت خیلی بهتره.
آب، برق، گاز و این چیزا هم به همین نحو. آب که باید از نظر بنده خیلی خیلی خیلی گرونتر از این حرف‌ها باشه.
نون به دلیل این که رزق عمومیه البته خوب مثل این ها نباید باشه.(و خوراک به طور عمومی)
این که حذف ۶۰ لیتر یا ۱۰۰ لیتر یاحتی ۲۰۰ لیتر سهمیه، چه قدر تو خرج و دخل یه تاکسی اثر می‌زاره هم مشخصه که با یه ضرب و تقسیم ساده، چس مثقال، اینم هیچی و به کنار.
همه این‌ها و نظرات من نوعی هم به یک کنار، که شاید اصلن مهم هم نیست.
ولی با دزدی به شدت مشکل دارم.
این که من نوعی، به هر دلیلی با وجود این که کارت سوخت داشتم، فلان قدر لیتر بنزین تو کارت سوخت دارم، ولی وقتی میرم پمپ بنزین، می‌بینم که بزرگ و درشت نوشت... more »

با گرون شدن مشکلی ندارم، این که قیمت بنزین تو ایران از همه جای دنیا گرونتر هم بشه باز هم مشکلی نیست. چون قشری سوار ماشین می‌شه که پولش رو یا داره، یا باید داشته باشه و اگه نداره، تو همین تهران، حمل و نقل عمومی الان وضعیت خوبی داره، حداقل نسبت به زمان دانشجویی بنده، وضعیت خیلی بهتره.
آب، برق، گاز و این چیزا هم به همین نحو. آب که باید از نظر بنده خیلی خیلی خیلی گرونتر از این حرف‌ها باشه.
نون به دلیل این که رزق عمومیه البته خوب مثل این ها نباید باشه.(و خوراک به طور عمومی)
این که حذف ۶۰ لیتر یا ۱۰۰ لیتر یا حتی ۲۰۰ لیتر سهمیه، چه قدر تو خرج و دخل یه تاکسی اثر می‌زاره هم مشخصه که با یه ضرب و تقسیم ساده، چس مثقال، اینم هیچی و به کنار.
همه این‌ها و نظرات من نوعی هم به یک کنار، که شاید اصلن مهم هم نیست.
ولی با دزدی به شدت مشکل دارم.
این که من نوعی، به هر دلیلی با وجود این که کارت سوخت داشتم، فلان قدر لیتر بنزین تو کارت سوخت دارم، ولی وقتی میرم پمپ بنزین، می‌بینم که بزرگ و درشت نوشته که بنزین سوپر بدون سهمیه هست، این توهین به شعور منه، این توهینه که بیای باهام این طور برخورد کنی آقای دولت روحانی. چه طور؟ همون طوری که دولت ا.ن برخورد می‌کرد، فکر کنی عقلم نمی‌رسه.
این که من ا.ن رو هواره تو زندگی‌ام فقط یه رییس دولت می‌دونم و تو رو رییس جمهور مردم ایران، تو همین موارد ریز مشخص می‌شه و باید فرق بین تو و ا.ن باشه.
دلیل کارت سوخت چی بود؟ به زبون ساده: کنترل مصرف بنزین تو ایران به دلیل تحریم‌های کمرشکن. و تبلیغات دولت چی بود؟ بیاین صرفه‌جویی کنین، پس من که صرفه‌جویی کردم یا به هر دلیلی بیشتر مواقع بنزین آزاد می‌زدم، سرم کلاه رفته.
باید در هر سیستمی، رژیمی یا دولتی که چنین قضیه‌ای رو ایجاد می‌کنه یا اگه فهمیده، درست نمی‌کنه رو گل گرفت، چون به من یاد می‌ده که از هر جای سیستم که دستم می‌رسه، دزدی کنم.___

2015-05-22 18:48:50 (2 comments, 0 reshares, 11 +1s)Open 

زبون رسمی بیمارستان میلاد، یک نسخه ترکی بسیار تخمی، بد آهنگ و نسل n امیه که تو زنجان، قزوین، تاکستان، ساوه و فریدون(داران، استان اصفهان)
(عذر می‌خوام، ببخشید)
بلغور می‌شه، نه که صحبت می‌شه. باز ببخشید، بلغور کردن هم برای اون نحوه‌ی ادای کلمات، اضافیه.
حالم به هم می‌خوره از اون نوع صحبت کردنی که به اسم ترکی اداش در آورده می‌شه.

زبون رسمی بیمارستان میلاد، یک نسخه ترکی بسیار تخمی، بد آهنگ و نسل n امیه که تو زنجان، قزوین، تاکستان، ساوه و فریدون(داران، استان اصفهان)
(عذر می‌خوام، ببخشید)
بلغور می‌شه، نه که صحبت می‌شه. باز ببخشید، بلغور کردن هم برای اون نحوه‌ی ادای کلمات، اضافیه.
حالم به هم می‌خوره از اون نوع صحبت کردنی که به اسم ترکی اداش در آورده می‌شه.___

2015-05-18 20:01:02 (14 comments, 0 reshares, 14 +1s)Open 

عرضم به حضورتون که آقای شهردار، وقتی، حتی برای نمایش پوپولیستی، سینما آزادی رو داشت می‌ساخت، من از معدود اشخاصی بودم که دوست داشتم اتفاق بیفته، یادمه برج ۲ انتظامی مصاحبه کرده بود که خدا کنه بشه، ولی بعیده، که شد.
مجسمه‌ها رو دزدیدن، مثلن مجسمه فردوسی، تو میدون فردوسی(که نمی‌دونم جز دزدیده شده‌هاست یا نه)، با خیام پارک لاله یکی بود، با ابن سینا و رازی و بقیه، همه یکی هستن، ولی شما یه بار پیاده از جام‌جم بیا پایین، بر پارک ملت، طرح‌های احمقانه و جذاب‌تر و نوتر و لذت‌بخش‌تری می‌بینی، نقاشی‌های برساختمون‌ها، بعضیاشون انصافن عالی هستن. پردیس ملت، پردیس شکوفه(اگه درست گفته باشم)، اون پایین مایینا تو پیروزی، که من تو پونزده سال تهران بودنم، یه بار رفتم و ...، درسته که سرهنگه، ولی عوض شده، چه باور کنید، چه نکنید، قالیباف اون آدم ۷۸ و کوی دانشگاه نیست، تغییراتی که تو نیرو انتظامی داد همون موقع‌ها، تا الان پایدارن، و برای من فارغ از نقطه سیاهی مثل ۸۸، که نه فقط پلیس، بلکه بقیه سازمان‌های دولتی هم باید همراه... more »

عرضم به حضورتون که آقای شهردار، وقتی، حتی برای نمایش پوپولیستی، سینما آزادی رو داشت می‌ساخت، من از معدود اشخاصی بودم که دوست داشتم اتفاق بیفته، یادمه برج ۲ انتظامی مصاحبه کرده بود که خدا کنه بشه، ولی بعیده، که شد.
مجسمه‌ها رو دزدیدن، مثلن مجسمه فردوسی، تو میدون فردوسی(که نمی‌دونم جز دزدیده شده‌هاست یا نه)، با خیام پارک لاله یکی بود، با ابن سینا و رازی و بقیه، همه یکی هستن، ولی شما یه بار پیاده از جام‌جم بیا پایین، بر پارک ملت، طرح‌های احمقانه و جذاب‌تر و نوتر و لذت‌بخش‌تری می‌بینی، نقاشی‌های بر ساختمون‌ها، بعضیاشون انصافن عالی هستن. پردیس ملت، پردیس شکوفه(اگه درست گفته باشم)، اون پایین مایینا تو پیروزی، که من تو پونزده سال تهران بودنم، یه بار رفتم و ...، درسته که سرهنگه، ولی عوض شده، چه باور کنید، چه نکنید، قالیباف اون آدم ۷۸ و کوی دانشگاه نیست، تغییراتی که تو نیرو انتظامی داد همون موقع‌ها، تا الان پایدارن، و برای من فارغ از نقطه سیاهی مثل ۸۸، که نه فقط پلیس، بلکه بقیه سازمان‌های دولتی هم باید همراه می‌بودن، پلیس مدرنی داریم که همش، بی اپسیلونی متعلق به دیگری، باید به نام قالیباف نوشته بشه. ماشین‌هامون ۲ تا ۳ برابر شدن و تصادفاتمون کمتر شده. جز معدود آدم‌هاییه که برنامش، نه برای ۱۵ سال بعد، حداقل برای شش ماه، یک سال بعد مشخصه، یه رقیب خوبه، ارزش مبارزه داره، ذهنش مثل جلیلی و حداد عادل، بسته نیست، چارچپب‌هاش پویا هستن و قابل تغییر، ارزش نقد کردن داره، ارزش همراهی داره و قطع به یقین، هر آیینه لازم باشه، امکان این که دین رو هم کنار بزاره داره، داره.

و برای اون‌هایی که مثلن ایده‌شون اینه: «برای این که تابلوها دیده شه و دوباره بشه ازشون پول درآورد، این کار رو کرده»، خوب، احمق جان، چه کنه؟ خالی بزاره؟ باز یه کسشر دیگه می‌گی و اونایی که می‌گن، دستگاه چاپ وارد کردن، تا حالا هم پر می‌شده تابلوها، چه تکنیکی و فلانی تو تابلوها بوده که دستگاه جدید نیاز داشته باشه؟
شبیه اصلش نیست؟ دفرمه شده؟ فریمش به هم ریخته؟ قطاره، داره راه می‌ره، می‌تونی قطار بیار که راه بره، سنگ نزن لطفن و در نهایت که، من در حد درک خودم، خوشم اومد، کار خوبی بود این : «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر»___

posted image

2015-05-13 15:36:42 (0 comments, 0 reshares, 10 +1s)Open 

I don't always use recursion, but when I do, I don't always use recursion. #LoL #Recursion #Programming

I don't always use recursion, but when I do, I don't always use recursion. #LoL #Recursion #Programming___

2015-05-11 12:27:28 (6 comments, 0 reshares, 7 +1s)Open 

ویزا کارتی،‌مستر کارتی یا چیزی که بشه باهاش از طریق پی پل پرداخت کرد، جایی تو اریان، سرویس هست که از طریق شتاب بخرم و کارم راه بیفته؟
من یه خرید ۵ دلاری دارم.

ویزا کارتی،‌مستر کارتی یا چیزی که بشه باهاش از طریق پی پل پرداخت کرد، جایی تو اریان، سرویس هست که از طریق شتاب بخرم و کارم راه بیفته؟
من یه خرید ۵ دلاری دارم.___

2015-05-10 06:57:10 (3 comments, 0 reshares, 12 +1s)Open 

اگه یه جای تهران بود که می‌شد گفت ترافیک نداره، نیایش بود.
بله، عرض می‌کردم، «بود»، اونم دیگه نابود شده.

اگه یه جای تهران بود که می‌شد گفت ترافیک نداره، نیایش بود.
بله، عرض می‌کردم، «بود»، اونم دیگه نابود شده.___

2015-05-09 18:55:42 (0 comments, 0 reshares, 4 +1s)Open 

ناسا پخش زنده داشت تو یوتیوب، کنارش هم معمولا چت آنلاین داره برای اونایی که دارن می بینن. تا اتاق کنترل رو نشون داد یکی نوشت: هیوستون، دو یو کاپی؟

ناسا پخش زنده داشت تو یوتیوب، کنارش هم معمولا چت آنلاین داره برای اونایی که دارن می بینن. تا اتاق کنترل رو نشون داد یکی نوشت: هیوستون، دو یو کاپی؟___

posted image

2015-05-09 05:40:28 (5 comments, 0 reshares, 14 +1s)Open 

علی آقا هستن دیگه :-)
بر خلاف اکثر برنامه‌نویس‌ها، خوش قول هم هستن خوشبختانه

سال ۹۴ قراره سال خبرهای خوش باشه. اگه یادتون باشه اواسط فروردین خبر خوش اول رو دادم. حالا نیمه دوم اردیبهشت خبر خوش دوم رو بهتون میگم.
زمستان ۹۳ توشرکت تصمیم بر این شد که یک مارکت تخصصی برای برنامه‌های آموزشی بنویسیم. فراهم کردن مفدمات کار و راه‌اندازی تیم فنی تا اسفند طول کشید. اسفند برنامه‌ریزی و طراحی‌های اولیه رو انجام دادیم و بعد از تعطیلات سال نو برنامه‌نویسی سیستم رو شروع کردیم. زمان عرضه رو نمایشگاه کتاب تعیین کردیم و بر اساس اون شروع کردیم. به هر سختی که بود برنامه رو آماده کردیم و امروز که دارم خبر رو اینجا به شما می‌گم دو روز از عرضه محصول گذشته. مطمئنا کار آسونی نبود که یه مارکت رو تو این زمان کوتاه آماده کردن ولی به همت بچه‌ها و پشتیبانی بی دریغ مدیریت مجموعه کار به سرانجام مطلوبی رسید. روزهای تعطیل کار کردن، تا ۴ صبح در شرکت ماندن، شرکت نکردن بچه‌ها در کلاسهای دانشگاه  و ... نتیجه داد و محصول برای انتشار اولیه آماده شد. برنامه ما بروزرسانی هر دو هفته یکبار محصول تا رسیدن به نسخه ۱ برنامه است و در این راه هر کاری لازم باشه انجام خواهیم داد.
منتظر خبر خوش خرداد ماه باشید! نیمه خرداد با خبر خوش سوم در خدمت دوستان خواهم بود!
اگر دوست داشتید ماحصل کار ما رو ببینید برید به این آدرس: xdaan.com___علی آقا هستن دیگه :-)
بر خلاف اکثر برنامه‌نویس‌ها، خوش قول هم هستن خوشبختانه

2015-05-07 19:01:34 (5 comments, 0 reshares, 19 +1s)Open 

سال ۸۳ تو یه شرکتی کار می‌کردم و تازه از حقوق ۱۵۰ تومن رسیده بودم به لول ۴۰۰ تومن، که بماند. منظور که سطح حقوق مهم نبود و بیشتر کار مهم بود. ۱۵ تا نیروی برنامه‌نویس بودیم، در حال پیاده‌سازی پروژه erp پارس‌خزر. بماند. سطح مار بالا بود و خپد مدیرعامل برنامه‌نویس بود و بعد از سال‌ها کار تو آمریکا و ای‌تی اند تی برگشته بود ایران.
یه بار(اگه درست یادم‌مونده باشه)، از ایرانول برای n امین بار اومده بودن جلسه تا اونا هم ای‌ار‌پی شون رو بدن این شرکت.
محل شرکت از میدون ونک حدود چهار دقیقه پیاده‌روی داشت ودستشویی‌هاش فرنگی!
اون روز که اینا اومده بودن جلسه و رفته بودن اتاق جلسات، من طبق عادت و آداب لازمه دستشویی فرنگی، رفتم دست به آب، شلوارو در آوردم و آویزون کردم، نشستم سر کاسه فرنگی.
کارم که تموم شد، پا شدم.
پا شدن من با ورود یکی از بچه‌های ایرانول به دست‌شویی یکی شد.
شما صحنه رو تصور کنین. من میخ‌کوب در شرایط بغرنج و اون چشماش از حدقه در اومده و من تازه یادم اومد که در رو نب... more »

سال ۸۳ تو یه شرکتی کار می‌کردم و تازه از حقوق ۱۵۰ تومن رسیده بودم به لول ۴۰۰ تومن، که بماند. منظور که سطح حقوق مهم نبود و بیشتر کار مهم بود. ۱۵ تا نیروی برنامه‌نویس بودیم، در حال پیاده‌سازی پروژه erp پارس‌خزر. بماند. سطح مار بالا بود و خپد مدیرعامل برنامه‌نویس بود و بعد از سال‌ها کار تو آمریکا و ای‌تی اند تی برگشته بود ایران.
یه بار(اگه درست یادم‌مونده باشه)، از ایرانول برای n امین بار اومده بودن جلسه تا اونا هم ای‌ار‌پی شون رو بدن این شرکت.
محل شرکت از میدون ونک حدود چهار دقیقه پیاده‌روی داشت و دستشویی‌هاش فرنگی!
اون روز که اینا اومده بودن جلسه و رفته بودن اتاق جلسات، من طبق عادت و آداب لازمه دستشویی فرنگی، رفتم دست به آب، شلوارو در آوردم و آویزون کردم، نشستم سر کاسه فرنگی.
کارم که تموم شد، پا شدم.
پا شدن من با ورود یکی از بچه‌های ایرانول به دست‌شویی یکی شد.
شما صحنه رو تصور کنین. من میخ‌کوب در شرایط بغرنج و اون چشماش از حدقه در اومده و من تازه یادم اومد که در رو نبستم.
بعد این همه سال، من هنوزم نفهمیدم که چرا ایرانول ای‌ار‌پی اش رو نداد به شرکت ما.___

2015-05-07 18:47:57 (8 comments, 0 reshares, 8 +1s)Open 

آقا کسی یه داکیومنت خوب راجع به نحوه استفاده از توالت فرنگی سراغ نداره لینک دانلود به ما بده؟ داکیومنت، ویدیو، هرچی. توالت ایرانیمون به گا رفته، چند روز مجبوریم توالت فرنگی استعمال کنیم!

آقا کسی یه داکیومنت خوب راجع به نحوه استفاده از توالت فرنگی سراغ نداره لینک دانلود به ما بده؟ داکیومنت، ویدیو، هرچی. توالت ایرانیمون به گا رفته، چند روز مجبوریم توالت فرنگی استعمال کنیم!___

2015-05-07 00:00:04 (3 comments, 0 reshares, 11 +1s)Open 

از یازده و نیم تا الان رانندگی کردم، بدون وقفه و توقف.
این قسمت خوبشه، قسمت بعدیش اینه که فردا باید همه همین مسیر رو برگردم.
نفهمیدیم بارسا چه کرد؟ یوونتوس-بارسا فینال رویایی و دلخواه بنده است.

از یازده و نیم تا الان رانندگی کردم، بدون وقفه و توقف.
این قسمت خوبشه، قسمت بعدیش اینه که فردا باید همه همین مسیر رو برگردم.
نفهمیدیم بارسا چه کرد؟ یوونتوس-بارسا فینال رویایی و دلخواه بنده است.___

2015-04-30 07:59:50 (2 comments, 0 reshares, 7 +1s)Open 

به به و به به.
من که دوست دارم یه ر‌وز هورد بیاد، ولی کو تا اون روز؟

___به به و به به.
من که دوست دارم یه ر‌وز هورد بیاد، ولی کو تا اون روز؟

2015-04-29 20:49:07 (0 comments, 1 reshares, 8 +1s)Open 

در قضیه‌ی آن آقای مقاله‌نویس ماله‌کش
آقا گند و گه زدی به هر چی که تونستی، نه یه بار، نه فقط تو واشنگتن پست، نه تو ووآ، هر جا، هر جا دستت رسیده نشستی و دهنت رو باز کردی که آقا فرو کنید، بیشتر، فرو کنید به این ملت، تا ته، ولی این بارش و این گنده‌گوزیش در حد تو نبود، همون‌طور که از اولش هم نبود، مثل شرکتی که سرمایه ثبتیش ۱۰۰ هزار تومنه، معلومه که پروژه ۱۰۰ میلیارد تومنی دستش نمیدن، ولی آنقدری پول بهش میدن که بیاد بگه، آقایون، خانما! نخوابید، شهر، امن و امان نیست.
فقط بخواب، ماله‌کشی نکن.ماله‌کشی‌هات، در حد خبر و تکذیب و تاییدیه‌های دولت ا.ن هست. که صبح می‌گفتن فلان اتفاق افتاده، ظهر تکذیب می‌شد و عصر تایید و شب در اخبار ضرغام تی‌وی تکذیب.
ریدی قربان، جایی و مخاطبی را به جنگ رهنمون کردن و مخاطبی را «آموزش مدنی» یادآوری کردن و روزی بعد ناسیونالیست بودن
، نشان می‌دهد که از ملایان خوب آموخته‌ای:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می... more »

در قضیه‌ی آن آقای مقاله‌نویس ماله‌کش
آقا گند و گه زدی به هر چی که تونستی، نه یه بار، نه فقط تو واشنگتن پست، نه تو ووآ، هر جا، هر جا دستت رسیده نشستی و دهنت رو باز کردی که آقا فرو کنید، بیشتر، فرو کنید به این ملت، تا ته، ولی این بارش و این گنده‌گوزیش در حد تو نبود، همون‌طور که از اولش هم نبود، مثل شرکتی که سرمایه ثبتیش ۱۰۰ هزار تومنه، معلومه که پروژه ۱۰۰ میلیارد تومنی دستش نمیدن، ولی آنقدری پول بهش میدن که بیاد بگه، آقایون، خانما! نخوابید، شهر، امن و امان نیست.
فقط بخواب، ماله‌کشی نکن.
ماله‌کشی‌هات، در حد خبر و تکذیب و تاییدیه‌های دولت ا.ن هست. که صبح می‌گفتن فلان اتفاق افتاده، ظهر تکذیب می‌شد و عصر تایید و شب در اخبار ضرغام تی‌وی تکذیب.
ریدی قربان، جایی و مخاطبی را به جنگ رهنمون کردن و مخاطبی را «آموزش مدنی» یادآوری کردن و روزی بعد ناسیونالیست بودن
، نشان می‌دهد که از ملایان خوب آموخته‌ای:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دگر می‌کنند___

2015-04-29 20:23:34 (4 comments, 0 reshares, 12 +1s)Open 

ما امروز یه کوعری زدیم، تو این مایه‌ها:
درخواست‌هایی رو بیار که تاریخشون از ... تا ... هستش و نوعشون ... هست و یه مقدار چیزای ساده تک شرطی دیگه هستن و
(کدشون نه در کدهاییه که
( تو آرشیو هستن و مال این کاربرن،
و(کنسل نشدن یا(کنسل شدن و طرف کنسل شدنش رو دیده))
و (کنسل نشدن و (یا ارجاع داده شدن یا آرشیو شدن))))
می‌دونین! ما یه بایگانی داریم تو آرشیو!
بعد طنز اینا نیست، طنز اینه که خودمون هم هنوز نفهمیدیم که چرا اونجاها، اون پرانتزها باید به اون شکل تو در تو باشه و چرا اون «و» و «یا» ها باید به اون ترتیبچیده شده باشه. اصل طنز اینه:
کوعری کار می‌کنه.
جالبترش اینه که آخرین بار که چکش کردیم، به جای آخرین «و» ،«یا» گذاشتیم و مطمئن بودیم، بعد که نشد، یکی‌مون گفت اینو بکن «و» و من گفتم دلیل نداره که، ولی کردم و شد! بعد خالا اون یکی‌مون کوتاه نمیومد، می‌گفت اون باید همون «یا» باشه.... more »

ما امروز یه کوعری زدیم، تو این مایه‌ها:
درخواست‌هایی رو بیار که تاریخشون از ... تا ... هستش و نوعشون ... هست و یه مقدار چیزای ساده تک شرطی دیگه هستن و
(کدشون نه در کدهاییه که
( تو آرشیو هستن و مال این کاربرن،
و(کنسل نشدن یا(کنسل شدن و طرف کنسل شدنش رو دیده))
و (کنسل نشدن و (یا ارجاع داده شدن یا آرشیو شدن))))
می‌دونین! ما یه بایگانی داریم تو آرشیو!
بعد طنز اینا نیست، طنز اینه که خودمون هم هنوز نفهمیدیم که چرا اونجاها، اون پرانتزها باید به اون شکل تو در تو باشه و چرا اون «و» و «یا» ها باید به اون ترتیب چیده شده باشه. اصل طنز اینه:
کوعری کار می‌کنه.
جالبترش اینه که آخرین بار که چکش کردیم، به جای آخرین «و» ،«یا» گذاشتیم و مطمئن بودیم، بعد که نشد، یکی‌مون گفت اینو بکن «و» و من گفتم دلیل نداره که، ولی کردم و شد! بعد خالا اون یکی‌مون کوتاه نمیومد، می‌گفت اون باید همون «یا» باشه.___

posted image

2015-04-27 20:19:41 (3 comments, 0 reshares, 6 +1s)Open 

راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد آدم‌های رو زمینه.

There are as many ways to implement code as there are developers to implement it. #CodeReview #CodeQuality #Programming  ___راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد آدم‌های رو زمینه.

2015-04-27 20:11:27 (1 comments, 0 reshares, 5 +1s)Open 

مفروضات:
۱. شخص مذهبی و پای‌بند قوانین دینی
۲. دین ایده‌آل(ضریب اصطکاک با هوا و اتسانیت و اجتماع و ...، برابر با صفر)
۳. فارغ از زمان(عصر یا قرن رخداد مد نظر نیست)


بزرگترین سوال غیر قابل حل با مد نظر داشتن مفروضات بالایی در این سن سی و اندی سالگی:
الف. از دید شخص مفروض، دلیل دخالت یک عالم دینی در امور یک عالم سیاسی را با هر نوع توجیهی(حتی شبه منطقی، مغلطه، سفسطه و کسشر) ذکر کنید.
ب. چرا هیچ از انسان‌های جمع، هیچ‌گونه اعتراضی به رخداد پرسش بالایی ندارد؟ به‌خصوص مفسران عرصه نژادپرستی،فمینیسم. آقایون و خانم‌هایی که کل جامعه دموکراسی واس اوناس( و دقیقن با همین لحن لمپنانه واس اوناس)، در این مورد قصد پرتاب ذرت ندارید؟
به نظر من، اگر از اینجا شروع کنیم و به دستگاهی، مکانیزمی به نام روحانیت، به حق، اجازه اظهار نظر در امور غیر مرتبط ندهیم، ممکنه تا ۱۵، ۲۰ یا ۵۰ سال دیگه موردی مثل منتظری و موسوی پیش نیاد(بله، با شرایط فعلی، موسوی باید در حصر بمیره، تقریبن بر... more »

مفروضات:
۱. شخص مذهبی و پای‌بند قوانین دینی
۲. دین ایده‌آل(ضریب اصطکاک با هوا و اتسانیت و اجتماع و ...، برابر با صفر)
۳. فارغ از زمان(عصر یا قرن رخداد مد نظر نیست)


بزرگترین سوال غیر قابل حل با مد نظر داشتن مفروضات بالایی در این سن سی و اندی سالگی:
الف. از دید شخص مفروض، دلیل دخالت یک عالم دینی در امور یک عالم سیاسی را با هر نوع توجیهی(حتی شبه منطقی، مغلطه، سفسطه و کسشر) ذکر کنید.
ب. چرا هیچ از انسان‌های جمع، هیچ‌گونه اعتراضی به رخداد پرسش بالایی ندارد؟ به‌خصوص مفسران عرصه نژادپرستی، فمینیسم. آقایون و خانم‌هایی که کل جامعه دموکراسی واس اوناس( و دقیقن با همین لحن لمپنانه واس اوناس)، در این مورد قصد پرتاب ذرت ندارید؟
به نظر من، اگر از اینجا شروع کنیم و به دستگاهی، مکانیزمی به نام روحانیت، به حق، اجازه اظهار نظر در امور غیر مرتبط ندهیم، ممکنه تا ۱۵، ۲۰ یا ۵۰ سال دیگه موردی مثل منتظری و موسوی پیش نیاد(بله، با شرایط فعلی، موسوی باید در حصر بمیره، تقریبن برای بنده صد در صده).
یه نکته در مورد کروبی: به شدت دوستش دارم، منتها برای من شبیه کاراکترهاییه که تو یه کمدی موقعیت به شدت خنده‌دار گیر افتادن، اول اون گوشه بازی می‌کردن، بعد اومدن بالا و بعد تو راه رییس شدن، موقعیت کمیک شروع شده و شده قضیه‌ی: آقا شما اول بگو کی منو از بالای کوه هل داد؟___

2015-04-27 08:01:15 (3 comments, 0 reshares, 19 +1s)Open 

الان یکی از هم‌دوره‌ای‌ها رو دیدم، بعد از ۱۲ سال، سلام و علیک و فلان.
می‌گه هنوزم تو حراستی؟
گفتم چه طور؟
گفتم بچه‌ها گفتن آی‌تی حراست دستته!
منم گفتم آره، مواظب باش، همه ترافیک اینترنت سازمان، شامل ایمیل و ....، دست ماست، حتی جیمیل هم دونه دونه میل‌ها رو می‌خونن.
طرف به حالت کپ کرده خداحافظی کرد.

الان یکی از هم‌دوره‌ای‌ها رو دیدم، بعد از ۱۲ سال، سلام و علیک و فلان.
می‌گه هنوزم تو حراستی؟
گفتم چه طور؟
گفتم بچه‌ها گفتن آی‌تی حراست دستته!
منم گفتم آره، مواظب باش، همه ترافیک اینترنت سازمان، شامل ایمیل و ....، دست ماست، حتی جیمیل هم دونه دونه میل‌ها رو می‌خونن.
طرف به حالت کپ کرده خداحافظی کرد.___

2015-04-24 21:48:33 (1 comments, 0 reshares, 24 +1s)Open 

تا یه سنی، شاید تا پنجم دبستان، همیشه از مامان و بابام شاکی بودم که چرا بابا حله و حوله نمی‌خره و مامان هیچ وقت حله و حوله نمی‌پزه.

تا یه سنی، شاید تا پنجم دبستان، همیشه از مامان و بابام شاکی بودم که چرا بابا حله و حوله نمی‌خره و مامان هیچ وقت حله و حوله نمی‌پزه.___

posted image

2015-04-24 21:17:07 (0 comments, 0 reshares, 12 +1s)Open 

ووو

Happy Birthday, Hubble!

Today, Hubble turns 25. To celebrate, here are our 25 favorite images from the Hubble Space Telescope...___ووو

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly in a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

Bruce WayneCircloscope