
خاک باران خورده
خاک باران خورده عزت گرفت از ترنم اشک آل الله ...
Location: tehran
His ProfilesRankThis is the rank of 'خاک باران خورده' out of all Google+ Profiles.: 26,069 (GenderRankFor the gender 'Men'.: 15,778)
His ProfilesRankThis is the rank of 'خاک باران خورده' out of all Google+ Profiles. in Iran: 400 (GenderRankFor the gender 'Men'.: 223)
His CircleRankThis is the rank of 'خاک باران خورده' out of all indexed profiles and pages at CircleCount.com.: 32,643
Followers: 3,214
Following: 0
Cream of the Crop: 06/25/2012
Added to CircleCount.com: 01/21/2012That's the date, where خاک باران خورده has been indexed by CircleCount.com.
This hasn't to be the date where the daily check has been started. (Update nowYou can update your stats by clicking on this link!
This can take a few seconds.)
خاک باران خورده was in following circles
| Author | Followers | Date | Users in Circle | Comments | Reshares | +1 | Links |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| Nils Tschampel | 4,266 | 2012-07-08 22:33:42 | 297 | 38 | 19 | 47 | CC G+ |
Latest postings

2013-04-15 17:35:56 (2 comments, 0 reshares, 8 +1s)
سفرنامه شلا
محرومیت آنسو
در صورت تمایل این سفرنامه را در وبلاگ خاکنوشته بخوانید : www.khakneveshte.blog.ir
==============================
حرکت از راه آهن تهران ساعت ١٩:٣٠ به سمت اندیمشک ، با جمعی از دوستان پلاسی ، گروهی ٥٠ نفره :
همه هستند ، همه ی آنهایی که دوسالی را در شبکه اجتماعی گوگل پلاس با آنها سر کردم حالا با آنها همسفر شده ام. داستان پلاسی شدنم را هیچ جوره نمیتوانم به این سفر مربوط کنم. اصلا اگر این داستان را بتوانم به نحوی حل کنم ، نمیتوانم به بی قراری ها و تردید های قبل از پلاسی شدنم ربطش دهم. این پلاس که بخش مثبتش هدیه ای الهی بود برای تثبیت شدن دوباره ام در راهی که درست مینمود حالا من را به سمت اندیمشک میکشاند.
٢١ فروردین ماه را باید با روز حرکت به سمت دیدار با محرومین کشورم به یاد بسپارم. شاید کمتر کسی باشد که از این تقدیر دو ساله متحیر شود ولی من اصولا این تحیر را دوست دارم. این ایمانم را قویتر میکند به خدا و به و... more »

2013-04-15 17:34:19 (0 comments, 0 reshares, 5 +1s)
#اردوی_جهادی_اصحاب_رسانه
از سه ساعت مانده به رسیدن قطار به ایستگاه اندیمشک، تا رسیدن به راه آهن و سوار مینی بوس شدن و رسیدن به جایی که فقط پیاده باید طی می شد، کوه نوردی و پیاده روی در بین گندمزارها، رد شدن از رودخانه ای که تا بالای زانوهای همه ی همسفران را خیس کرد و ادامه دادن مسیری که دیگر به شب خورده بود با همان لباسهای خیس و بالأخره بعد از تقریبا 26 ساعت رسیدن به خانه ی با صفای تو ای هموطن من! مدام به این فکر می کردم تو برای رسیدن به امور روزمره ی زندگی ات باید چه کنی؟؟
این مسیر را باید طی کنی.. یا به گفته ی صادقانه ی خودت باید 50هزار تومن پول برای کرایه قایق بدهی تا از سد شهید عباسپور عبور کنی و برسانی خودت را به جاده و ..
من به تو قول دادم، همه ی ما که نمک گیر سفره ی بی ریای تو بودیم به تو قول داده ایم
به تویی که آنچنان صمیمانه به مهمانهایت لبخند میزدی و پذیرایی می کردی گویا سالهاست ما را می شناسی..
حق تو نیست تحمل این سختی ها
می رسانیم صدایت را به گوش هر کس که ... more »


2013-04-15 17:33:59 (1 comments, 0 reshares, 12 +1s)
#اردوی_جهادی_اصحاب_رسانه
رنج دستانت
ترک خورده گی رویاهایت
و خستگی نهانت را
برای چه کسی تعریف کنم ؟
#اندیکا #بخش_چلو #دهستان_شلا


2013-04-15 17:33:48 (0 comments, 0 reshares, 5 +1s)
بسم الله ...
وسلام نام خداست...
روزی روزگاری شلا....
در زمان حکم فرمایی تکنوکرات ها بر این مرز و بوم ودر سالیانی نه چندان دور با صرف هزینه ای هنگفت (براورد بنده چندین میلیارد) در نزدیکی سد شهید عباسپور جزیره ای ساخته و تجهیز می شود برای خوشگذرانی و تفریح و استراحت آقا زاده ها که انصافا منطقه هم ازبهترین مناطق برای تفریح است و باید به کسانی که این منطقه رابه دوستان معرفی کردند دست مریزاد گفت...
ولی مراد و حرف این نوشته این نیست که ازاین موارد کم نیست و هروقت یک موردی میبینم یاد داستان قلعه حیوانات می افتم که .... بماند ...
القصه پس از گذشت شاید حدود 15 سال از این داستان در مجاورت این جزیره چندمیلیاردی روستایی هست که در آن زمان ها حدود 1000 خانوار جمعیت داشته و حالا میگویند به حدود 300 خانواررسیده ...
روستایی که آب ندارد درحالی که در میان این روستا رودخانه موجود است...
روستایی که گاز ندارد در حالی که در خوزستان است و منبع گازکشور...
روستایی که برق ندارد درحالی که... more »


2013-04-15 17:33:44 (0 comments, 0 reshares, 5 +1s)
به نام خدا
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود
زیر گنبد کبود یه جایی بود به اسم شلا از توابع اندیمشک
مردم این روستا ثروتمند ثروتمند بودن!
چیزایی که اونا داشتن رو من یکی تو شهر ندیده بودم!
معرفت داشتن!
ولایت مدار بودن حتی از من هم بیشتر
دستاشون پینه داشت!
خون گرم و صمیمی بودن!
مهمون نواز بودن!
چیزی که شاید خودشون هفته ای یه بار نمی خوردن رو جلوی مهمون میذاشتن!
ساده بودن!
خلاصه این روستا خیلی چیزا هم نداشت!
مثلا راه ارتباطی نداشت
