Buried P was in following circles

AuthorFollowersDateUsers in CircleCommentsReshares+1Links
Daniel Sandstein15,1172012-04-02 07:48:20308513556CC G+


Activity

Average numbers for the latest postings:

3 comments per posting'Current posts' means the last 50 posts that are at the most 4 weeks old. So this metric gives a picture of how many comments someone has received recently.
1 reshares per posting'Current posts' means the last 50 posts that are at the most 4 weeks old. So this metric gives a picture of .how often someone's posts have been reshared lately.
65 +1's per posting'Current posts' means the last 50 posts that are at the most 4 weeks old. So this metric gives a picture of how many +1's someone has received on his or her posts recently.
922 characters per posting'Current posts' means the last 50 posts that are at the most 4 weeks old. So this metric gives a picture of how many characters someone has used per post recently.

Latest postings

2013-05-21 10:01:24 (2 comments, 0 reshares, 56 +1s)

دو تا بلوز رو هم ، اونم تو تابستون
خیلی وقته که سردشه
عین فیلمای فارسی سیاه سفید میبینه
ته ریش شده لباس صورت
اینا همه اینو یادش میندازه که یه چیزی درست نیست
خعلی وقته که یه چیزی " درست نیست "

2013-05-20 19:57:56 (4 comments, 0 reshares, 68 +1s)


کاش حداقل ، بغل مصنوعی ت رو اختراع میکردن .

2013-05-16 21:50:23 (3 comments, 0 reshares, 65 +1s)

تهران - تهران پارس - دردشت - ته بن بست کوچه بیست و سوم
من خدا رو اونجا دیدم یک شب

2013-05-07 18:41:57 (10 comments, 0 reshares, 94 +1s)

گریه ی پشت فرمون

2013-05-06 18:46:40 (1 comments, 1 reshares, 59 +1s)

مسلما هیچکدامتان کوه یخ را از نزدیک ندیده اید ، من هم ندیده ام
آن چیزی که میبینیم یک ششم از تمامی ماهیت کوه یخ است
پنج ششم و قسمت اصلی و بیشتر کوه یخ از نظر ما پنهان است و زیر آب
موجود عجیبی است ،
انگار بیشتر وجودش در خفاست و از نظر ها پنهان
کوه یخ حکایت ش گویا شرح حال من است
همچون کوه یخ یک ششم آشکار و پنج ششم نهانم

2013-05-06 11:14:31 (3 comments, 3 reshares, 54 +1s)

وقتی برای رفتن به هر جایی خلوت ترین و دور ترین خیابان ها را انتخاب میکنی
وقتی پشت در میرسی و سیل کفش های میهمان ها را میبینی
و سر خرت را کج میکنی و میزنی به جاده تا آب ها از آسیاب بیوفتد و خانه خلوت شود
وقتی قید همه ی دوست داشتنی هایت را میزنی
وقتی هر کاری میکنی تا دورهمی هایت را بپیچانی و وارد شلوغی بیش از دو نفر نشوی
وقتی سفیدی زیاد اذیتت میکند
وقتی چشمانت همیشه پشت یک عینک دوی قائم میشود
وقتی صورتت در عید هم صاف نمیشود
وقتی آنقدر عمیق نفس میکشی که سوپر ماکتی سر محل هم میفهمد یک چیزیدرست نیست !
وقتی هیچ آغوشی بی منظور باز نمیشود
یک جای کار میلنگد ..
و بدین ترتیب است که ذره ذره ته میکشیم... more »

2013-05-02 20:56:07 (3 comments, 1 reshares, 87 +1s)

خونه یکی از فامیلا بودیم ، یه پسر شش ساله داشتن ،
کل زمانی که اونجا بودیم رو روی دسته مبل دراز کشیده بود ، پاهاش رو هم انداخته بود رو باباش
بعد خیره شده بود کارتون میدید ، هی کارتون میدید ، هی چرت میزد
مست خواب بود ، اما نمیخوابید ، من کل زمان مهمونی رو بهش خیره نگاه میکردم
بلند شدیم که بریم ، رفتم یه بوسش دادم گفتم یه کاری بکن که بزرگ نشی ، همینجا بمون
من یه بار این اشتباه رو کردم الان مثه سگ پشیمونم ..
بهم گفت باشه سعی ام رو میکنم !
کاش موفق بشه ...

2013-05-02 20:55:43 (1 comments, 2 reshares, 55 +1s)

دوم دبیرستان بودم ، یه معلم جغرافیا داشتیم ، قد کوتاه ، مو و ریش سیبیل جو گندمی
قیافه آرومی داشت ، هیچوقت صداش بالا نمیرفت ، پرخاش نمیکرد ، تنبیه نمیکرد ، امتحان سخت نمیگرفت
یادمه کلاسش سه شنبه ها زنگ اول بود ، عادت داشت هر موقع میومد تو کلاس به مدت بیست دقیقه هیچ حرفی نمیزد ، رو میزش مینشست ، پنجره رو باز میکرد به بیرون نگاه میکرد ،
عمیق نگاه میکرد ، خیلی عمیق ... انگار اصن تو اون لحظه ها اینجا نبود !
من همیشه تخت آخر مینشستم ، یه روز که طبق معمول معلممون اومد تو کلاس و رفت تو همون حالت ،
این بغلدستی ما که آدم بسیار شری بود ، با یه صدای واضحی گفت ، باز این دیوانه اومد شروع کرد ..
معلم برگشت سمتم نگام کرد ، گفت بیا اینجا .. رفتم پیشش تا خواستم بگم آقا من نبودم ، حرفم رو برید گفت میدونم تو چیزی نگفتی اما میخوام یه چیزی بهت بگم ،
تو زندگی جاهایی هست بسیار مرتفع ، جاهایی هست بسیار پست !
در هر دو جا وقتی زود تر از موعد برسی کارت سخت میشه ، نه کسی هست و نه کمکی !<... more »

2013-05-02 20:53:52 (3 comments, 1 reshares, 60 +1s)

بچه که بودم خونمون تا خونه بابابزرگم فصله ش زیاد بود ،
همیشه با تاکسی میرفتیم ، بعضی اوقات که خیلی پسر خوبی بودم ،
مامان به عنوان جایزه اجازه میداد که کل مسیر رو با دوچرخه قرمزم بیام ،
و خودشم با مهربونی زیادش پیاده پا به پام میومد ،
بین این مسیری که میرفتیم یه خیابون تختی بود که خیلی شیب داشت ..
تازه دوچرخه سواری رو یاد گرفته بودم ، هنوز با اون دو تا کمکاش راه می رفتم
یه روز تو راه برگشت ، توی این شیب از دوچرخه پیاده نشدم و خواستم سواره ردش کنم
شیبش دوچرخه م رو گرفت و ترس هم منو ، هیچ کارینمیکردم و فقط داد میزدم
یه چند صد متری که رفتم چشمامو بستم و خودمو تسلیم کردم ..
بعد از چند ثانیه یهو همه چی ثابت شد
چشمامو باز کردم دیدم یه مرد واستاده وسط دوچرخه م و فرمونم رو دو دستی گرفته و نگه م داشته
یه لبخند بهم زد ، گفت پسر بعد ها شیب های از این تند تر تو زندگیت وجود داره ، سرعت تو هم بیشتر از این میشه !!
با چشم بسته نمیتونی ردشون کنی
نترس... more »

2013-04-26 17:11:29 (3 comments, 0 reshares, 53 +1s)

دم دم های بعدازظهر است ، بیدار میشوی ، هوا گرگ و میش است
تو را یاد عصرهای کوتاه وحشتناک زمستانی می اندازد ،
ساعت به تو نشان میدهد که وقتن رفتن است
رفتن به جایی که نه حوصله اش را داری و نه علاقه اش را ..
بلند میشوی ، سکوت بیش از اندازه ی این خانه دیوانه ات میکند ، کلافه ای
مانند آدمی که سه دقیقه است که میگرن اش تمام شده ، کلافه ای
ماشین را روشن میکنی ، باران آنقدر اندوه وار میبارد که گویی آخر دنیا دو ساعت آنورتر است
در مسیری ، آهنگ همیشگی هی خودش را تکرار میکند ، شاید برای کسی قابل درک نیست که یکموزیک یک دقیقه ای در ماشین ات هزار بار تکرار میشود ، اما تو کار خودت را میکنی ..
نفس ات خیلی سنگین شده ، لرزش انگشت اشاره ات از همیشه بیشتر است ،
پایت برای فشار بیشتر روی پدال گاز یاری ات نمیکند ، کجا و چه چیز منتظره توست ؟
ناگهان سر یک بریدگی ، کم می آوری ..
توان ادامه دادن را نداری ، خیلی وقت است که توانش را نداری
اما تا همین جایش هم که ادامه دادی تحسین ... more »

2013-04-22 20:21:32 (2 comments, 2 reshares, 83 +1s)

از بیرون بیست و شیشیم ، از داخل پنجاه ..

2013-04-19 07:48:43 (1 comments, 4 reshares, 110 +1s)

از آنجایی فرو ریختن ات شروع می شود که میفهمی ،
گذشته ها ، نگذشته ..

2013-04-12 19:59:13 (3 comments, 1 reshares, 58 +1s)

گاهی یک موسیقی آنچنان له و لوردیتان میکند که خودتان هم هاج و واج میمانید !
میمانید که که چه بر سرتان آمده ، به کجا رسیده اید و چه قدر دیگر توان ادامه دادن دارید !
ادامه ی راه برایتان مه آلود است و شک به ادامه دادن در جای جای بدنتان رخنه کرده است !
این روزها دنیا برایم با این تم موسیقی پخش میشود ،
نه صدای انسانی هست ، نه خنده ای ، نه بیدادی ، نه عصیانی ، نه فقانی !
تنها و تنها منم و همین موسیقی و جاده ای که میرود آنطرف آدم گریزی ..

2013-04-10 21:33:38 (2 comments, 6 reshares, 101 +1s)

در زندگی نقطه ای هست که برایتان " بدتر شدن " دیگر بی معنی میشود
همان نقطه ..

2013-04-09 19:34:40 (4 comments, 6 reshares, 76 +1s)

اندوه اصلی زمانی است که روزهای آفتابی را هم ابری میبینی
تماس های همه ی اطرافیانت راهی جز تبدیل به میس کال شدن پیدا نمیکنند
اندوه اصلی زمانی است که در تابستان هم تیره میپوشی
زمانی که فلش ماشین ت کُلهم هفت آهنگ دارد
اندوه اصلی آن زمان است که همه تو را مقطعی طلب میکنند و تو فاصله میگیری از همه ی موجودات زنده
زمانی که سه عدد رو بالشی ات یکی در میان ، هر روز روی طناب پهن است
اندوه اصلی زمانی است که جایی برای گریه کردن نداری و مجبور میشوی دم به دم بهانه ی دوش گرفتن را بگیری
زمانی که تولدت میشودعادی ترین روز سال
زمانی که دوست داری در جواب " حالت چطور است ؟ " چنان بزنی زیر گریه که نفس ات در نیاید
اندوه اصلی حالی ست که من دارم
حال ما خوب است اما تو باور نکن ..... more »

2013-04-05 19:39:32 (4 comments, 3 reshares, 70 +1s)

وسط این همه شلوغی و سر صدای چهارشنبه سوری
بری پیشش ، یه ته پیک ویسکی بزنی بیوفتی رو مبل ، موهاشو باز کنه بیاد بهت بغل بده
پتو بپیچی دور خودتون ، خونه ساکته ساکته ، اما در گوشی حرف بزنی باش
بعد دو تایی بلند بلند بخندین ، بوی موهاش مستت کنه ، صدای دور ترق تروق چهارشنبه سوری هم بیاد
بگه واستا برم فلان چیز رو بیارم ، بگی خفه شو عمرن نمیزارم جایی بری
اونم سفت تر خودش رو بچپونه تو بغلت ، ماچ ت کنه از اون گاوی هاش ، از اون صدا دارا
اون جوراب بپوشه اما تو نه ، گوشی در بیاره دو تایی با هم انگری برد بازیکنین ، هر مرحله یه ماچ
عادلانه نیست ، تو بگی هر مرحله دو تا ماچ ، اونم قبول کنه ...
یه نخ سیگار رو دو نفره بکشی ، هی چش تو چش همدیگه رو نگاه کنی ، از اون نگاه ها
حرف به اندازه کافی بوده ، فقط نگاه باشه ، فقط نوازش باشه ، فقط آرامش باشه
این یه چهارشنبه سوری معرکه س ...
همین... more »

2013-04-05 19:16:35 (7 comments, 0 reshares, 59 +1s)

تا به حال غرق شدن را لمس کرده اید ؟!
غرق شدن در آب ، یا در قسمت های عمیق زندگی ؟
فرقی نمیکند ، هر دو شبیه هم اند
زمانی که انسان در حال غرق شدن است ، هر ثانیه برایش یک عمر میگذرد
تک تک سکانس ها جلوی چشمانت رژه می روند ، رنگی ، با کیفیت ، بدون کم و کاستی
زمان غرق شدن " امید " ، هم  یارت می شود و هم دشمن ات !
نه میگذارد غرق شدن را بپذیری ، نه می تواند کمکی به تو بکند ..
چیزی شبیه برخ میشود ، امیدت کم کم ته نشین میشود اما همچنان زنده است
تو نیز کم کم به انتهای همه ی سکانس های تلخ و شیرین زندگی اتمیرسی ..
ناگهان دستی می آید و دستت را میگیرد !
امید زنده میشود ، جان میگیرد ، چشم و چالش باز میشود ، رنگ و رویش باز میشود
امید به زنده بودن و غرق نشدن از هر زمانی برایت بیشتر میشود
اما امان از ترس ، امان ..
ترسی بر تو شروع به وزیدن میکند ، آنقدر تند میوزد که ناگهان همه ی وجودت را در بر می گیرد
ترس از اینکه نکند این دست نیمه راه دستت ر... more »

2013-03-27 19:52:00 (4 comments, 3 reshares, 106 +1s)

از طوفان که درآمدی ،
دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی
" معنی طــوفــان همین است .. "

2013-03-23 15:00:55 (4 comments, 0 reshares, 108 +1s)

سلامتی اونایی که سال رو تنهایی تحویل کردن
اونایی که سر تحویل سال سخت تر آب دهن رو قورت دادن
اونایی که محکم تر از فیلتر سیگارشون کام گرفتن
اونایی که با یه عکس رو دسکتاپ کامپیوترشون تحویل کردن این لامصب رو
اونایی که الکل هم جوابشون کرده
اونایی که لب تراس طبقه دوازدهم یه ساختمون ، خیره تو یه نقطه از آسمون بودن
سلامتی اون اس ام اس های تبریکی که همه ی این سال ها پندینگ موند
سلامتی اونایی که صورت نتراشیده رفتن به جنگ تحویل سال
سلامتی اونایی که یک سال دیگه از عمرشون رفت ، اما غمشون نرفتسلامتی اونایی که عید نداشتند
عیدتون مبارکـــ... more »

2013-03-03 21:21:17 (7 comments, 1 reshares, 83 +1s)

نفس ام بالا نمی آید ، بدنم سرد شده ، صدای خس خس سینه ام آزارم می دهد ..
روزهای بی تو ، روزهای وینستون عقابی و اسپیرنوف اند ،
روزهای بی تو ، روزهای هدفون و آهنگ های تکراری اند ،
روزهای بی تو ، روزهای پیاده روی های بی مقصد اند ،
امروز کبوتر ماده ام مرد ، من هم کبوتر نر را سر بریدم ..
مطمئنم که راضی بود ، تلاشی نمیکرد ، راحت جان داد ..
کاش عزرائیل هم با عرضه بود
جراتم را که جمع کنم ، کمد داروها پشت در اتاقم است ...

2013-02-16 20:36:18 (5 comments, 1 reshares, 83 +1s)

فکر کردن به خودکشی
انتهای بلوغ فکری ست .

2013-02-12 19:24:27 (3 comments, 5 reshares, 105 +1s)

یه جایی هست یه روز بش میرسید
جایی که تخمتون نمیشه به تقویم نگاه کنید
همونجا

2013-02-10 20:16:17 (8 comments, 5 reshares, 81 +1s)

میدانی ، وقتی قرار را بر نابودی خودت میگذاری ، نصف راه را رفتی
ذره ذره ته نشین میشوی ، نابود میشوی
آنقدر در خودت فرو میروی که دیگر هیچ چیزی را احساس نمیکنی
اندک اندک نابود میشوی ، راستش را که بخواهی خودت هم به این نابودی راضی هستی
اما شکنجه ی اصلی زمانی است که در این نابودی کسی دستت را بگیرد
نخواهد که غرق شوی ، نخواهد که خودت را ذره ذره نابود کنی
به تو امید ببخشد ، دنیای لعنتی سیاه و سفیدت را مثل فتوشاپ بازهای حرفه ای سریع رنگی کند
آنگاه تو هم نرم میشوی ، همه چیز ناگهان شیرین میشود ،
با هرچیز ساده مسخره ای خنده ات میگیرد ، صبح ها برایت آفتابی میشود ..
...
و مرگ اصلی ات زمانی شروع میشود که مابین این راه دستت را ول میکند
آنهایی که این نوع مرگ را تجربه کردند میدانند من از چه فاجعه ای حرف میزنم
از آن لحظه تو ذره ذره میمیری ، بی آنکه بخواهی بمیری
و اینبار لحظه لحظه ی این زندگی را زجر میکشی
میدانی ؟!
ای کاش که ندانی من از چه چیز حرف میزن... more »

2013-02-09 19:36:44 (1 comments, 8 reshares, 132 +1s)

گوشی ام را بر میدارم ، اس ام اس مینویسم با مضمون :
" دل لامصبم بد جور گرفته است ، گریه میخواهم ، از نوع بی بهانه اش "
حال و هوایم جوریست که به یک نفر این حرف را باید بزنم
ادد کنتاکت را میزنم
اولی نه ، دومی ، سومی ، بیست و چهارمی ، ...
میرسم به انتهای لیست
دکمه ی بک را میزنم
بدون مقصد میرود به قسمت درفت و همان جا سیو میشود
درفت ها سرشار از حرف های نگفته اند

2013-02-09 11:06:33 (0 comments, 1 reshares, 95 +1s)

وقتی میشینم پشت ماشینم
دیگه برای رسیدن به هیچ جایی عجله ندارم
هیچ جایی ،
و این شاید ترسناک ترین اتفاق زندگیم باشه

2013-02-08 11:17:33 (4 comments, 1 reshares, 115 +1s)

هیچ لذتی تو دنیا بالا تر از این نیست
که موهای خیس ش رو با حوله خشک کنی و بعد اتو بکشیش
این فرآیند رو باید یک ساعت کشش بدید

2013-01-31 20:42:13 (5 comments, 1 reshares, 106 +1s)

میدانی هنوزم مثل همان روزهای اول به طور عجیبی احمق هستم
از همان احمق بازی هایی که عاشق ش بودی و نازم میدادی
دیروز با همان قیافه ی احمق وارم داشتم فکر میکردم ، به این فکر میکردم که من خیلی کار نکرده دارم ، آنقدر کارهای نکرده ام زیادند که فکر کردم باید چهار بار در این دنیا زندگی کنم ..
مثلا یکبارش را نوازنده ی تار و کمانچه میشدم ، آنقدر در سازم فرو میرفتم که خودم هم نتوانم خودم را پیدا کنم ..
یا مثلا یک بارش را باید نویسنده میشدم ، آنقدر از تخیلاتم مینوشتم که سیر شوم ، آنجایی که فتیش نوشتن داشتم وسیرایی در کار نبود ...
خیلی فکر کردم ، چندین زندگی دیگر هم مد نظرم بود
عکاس ، نقاش ، کارگردان ، کافه چی ، رفتگر ، وو و و ...
اما آنجاییش گریه دار شد که ، دیدم در هر کدام از این زندگی ها تو را هم میخواهم
اصلا هر طوری فکر میکنم بدون تو ، آن زندگی وقت تلف کردن است
همینطور که اکنون وقت تلف میکنم
..... more »

2013-01-20 19:41:30 (3 comments, 12 reshares, 124 +1s)

به آنجایش رسیده ام که
تمام این روزها میگذرد
ولی من از این روزها نمیگذرم
نمیگذرم ..

2013-01-20 19:38:03 (1 comments, 1 reshares, 106 +1s)

آنجایی ش که در جواب هر سوالی ،
یک نفس عمیق میکشی و بس ..

2013-01-17 20:25:49 (1 comments, 3 reshares, 105 +1s)

گوشیتون رکوردر صدا که داره
این دفه که دارید باهاش حرف میزنید ، از اول تا آخرش رو پر کنید
سال ها بعد وقتی که رو تخت تون ، تو تاریکیِ یکدست مشکی دراز کشیدین ، و خیره شدین به سقف
و کل اون روزها مثل اسکرین سیور جلو چشاتون داره راه میره
وقتی که گلوتون شروع میکنه به سوزش گرفتن
قدر این کار رو بیشتر میدونید
خب ..

2013-01-16 11:19:35 (0 comments, 0 reshares, 100 +1s)

اینگونه فکر کنید که کره زمین را گره بزنم به یک نخ کاموایی و بعد بخواهم آن را بلند کنم
در حقیقت این روزها ،
امید من برای ادامه دادن به این زندگی سرتاسر سوال ، در حد توانایی همان نخ کاموایی است
پاره شدن نخ کاموایی حتمی ست ..

2013-01-13 20:06:10 (1 comments, 2 reshares, 101 +1s)

گذشت دوره ای که گریه سبک ت میکرد
اوضاع جوری شده که از گریه هم دیگه نباس انتظار بیخودی داشت

2013-01-13 19:54:16 (3 comments, 2 reshares, 123 +1s)

از ما که گذشت ، از شما هم یه روزی میگذره ..
زندگی کردن رو میگم

2013-01-12 11:32:23 (7 comments, 3 reshares, 123 +1s)

گیریم که با همه ی این خاطرات لعنتی کنار آمدم
گیریم که دیگر دوست نداشته باشم کسی به غذایم ناخونک بزند
گیریم که هوای پیاده روی زمستانی هم نکنم
گیریم که دیگر لباس هایم رو خودم به تنهایی انتخاب کنم
گیرم که این بغل عادت کند به آغوشِ کوسن های پر شده از الیاف
گیرم که دستانم به فرو رفتن در جیب هایم عادت کنند
گیرم که عکاس لج کند به خندیدن من ، من هم دلش را نشکنم و بخندم
همه ی این ها به کنار ..
اما با یاد موهای لختت باید چه کنم ؟

2013-01-06 20:16:07 (1 comments, 5 reshares, 130 +1s)

وقتی نیمه های شب یه مرد تو ماشین با آهسته ترین حالت ممکن داره رانندگی میکنه
وقتی تو این سرمای استخوان خرد کن ، شیشه هاش تا ته پایین و خودش غرق تو دود سیگارشِ
وقتی اونقدر غرق تو خودش که پشت چراغ قرمز چشمک زن چهار راه ، پنج دقیقه منتظر میمونه
وقتی داره بلند بلند با موزیک ماشینش اربده میزنه و هیچکس و هیچ چیز به تخمش هم نیست
وقتی چشاش پر اشک شده و اشتباهی برف پاک کن ماشین رو میزنه
وقتی که فلشر میزنه ، اما نمیپیچه ..
وقتی همه ی اینا رو دیدین ،
آگاه باشید که دارید نابودی فرسایشی  "یک مرد" رونظاره میکنید... more »

2013-01-05 19:32:09 (6 comments, 3 reshares, 129 +1s)

نه میگذره
نه تموم میشه ..

2012-12-25 19:27:55 (2 comments, 7 reshares, 122 +1s)

نقطه ای در زندگی هست
که زنده بودن یا نبودنت برای خودت هم دیگر فرقی نمیکند
امان از زمانی که آدمی به این نقطه برسد
امان ..

2012-12-22 21:26:34 (2 comments, 1 reshares, 120 +1s)

حال لحظه ای که در یک مجلس ختم ، مرگ خنده ات میگیرد
حال لحظه ای که پشت فرمان به پیچ جاده میرسی و دلت مزمزه میکند که اینبار پیچ را نپیچ
حال لحظه ای که تا خرخره پرازالکلی و چیزی به تو میگوید یک پیک دیگر هم میخواهی
حال لحظه ای که خنده های غیر واقعی ات لو میرود و همه با تعجبی وحشتناک نگاهت میکنند
حال لحظه ای که حتی یلدای لامصب را هم دیگر کسی به تو تبریک نمیگوید
حال لحظه ای که میفهمی گوشی ات را شش روز به شش روز به برق شارژ میکنی
حال لحظه ای که درمیابی همه خواستنی هایت یا مرده اند ، یا رفته اند ...
من دردیوانگی خویش جا مانده ام... more »

2012-12-11 21:11:05 (3 comments, 1 reshares, 126 +1s)

داستان خداحافظی با لباس های رنگی
داستان خداحافظی با نهارخوردن های  سرمیز
داستان پاکت های زاپاس سیگار در صندوق ماشین
داستان خداحافظی های دم فرودگاه امامی
داستان خواب های بی برکت شب و بعد از ظهر
داستان درجا زدن در خاطرات لعنتی
داستان نبرد معده خالی و الکل بد مصب
داستان خنده هایی که رفت و برنگشت
داستان نبرد نابرابر گلو و بغض
آری ، خوب که نگاه میکنم ،
میبینم که من مانده ام با هزاران داستان تعریف نکرده از زندگی ام

2012-11-28 18:04:14 (3 comments, 2 reshares, 138 +1s)

تو آلبوم جدید خواجه امیری ، یه ترک هست به نام " احساس آرامش " ، یه جاش میگه :
" بعد تو من ، از همه دنیا بُریدم "
" باورم کن ، من به بد جایی رسیدم "
به نظرم میکس کننده این کار ، باس بعد اینکه این بیت خونده میشد ، کار رو قطع میکرد ..
یه نخ وینستون عقابی روشن میکرد ، نم نم میکشید و فکر میکرد ..
بعد که تموم میشد دوباره کار رو می بست ..
به نظرم اون آقا باید بعد از این بیت ، اندازه یه نخ سیگار به شنونده تایم میداد !
این دوتا بیت سیگار لازمه ، سیگار لازم ..

2012-11-20 20:24:06 (8 comments, 5 reshares, 113 +1s)

در دوران بچگی ام خوب میترسیدم ، از تاریکی گرفته تا حیوان های اهلی خواب آور
هرگز در اتاق تاریک دوام نمی آوردم ، ترس بر من غلبه میکرد و همیشه بازی را به او واگذار میکردم ، از او بدم می آمد .. دوست داشتنی نبود
ترس دست مرا خوانده بود ، گویی مرا زنگ تفریح خود حساب میکرد و هرگاه که اراده میکرد من میترسیدم .. به مرور زمان بازی با من برایش کسل کننده و تکراری شد .. 
و سرانجام چاره اش رفتن شد
ترس رفت و حریف اش را عوض کرد ، من حریف خوبی نبودم ..
اگر با من ادامه میداد فقط و فقط خودش ضعیف تر میشد ..
پس تصمیم گرفت کهمرا به حال خودم بگذارد و در پی حریف جدید و قدرتمند تری باشد ..
سالها گذشت ..
چند شب پیش با خودم فکر میکردم و راه میرفتم
میدانی ، گاهی اوقات تا عمق هشتاد متری هم در خودم فرو میروم ..
کوچه خلوت و تاریک بود ، ناگهان ترس را دیدم در آن تاریکی .. موهایش جو گندمی شده بود ..
صورتش شکسته تر .. اما همچنان چهار شانه و قوی هیکل بود
روبروی هم ایستادیم ، از آخری... more »

2012-11-20 11:40:09 (3 comments, 0 reshares, 118 +1s)

سلامتی همه خط های موازی
که ته ته دنیاشون بازم به هم نرسیدنه
خوردن و دم نزدن

2012-11-08 09:56:26 (5 comments, 7 reshares, 174 +1s)

گاهی اوقات آدمی باید در زندگی حسرت چیزهای زیادی را بخورد ..
مثلا حسرت اینکه تو در آشپزخانه با همان لباس نازک ِ کوتاه بایستی و سرگرم آشپزی باشی
و من آنقدر نگاهت کنم که اندازه ی همه ی این سال ها سیر شوم
یا حسرت اینکه در سرمای استخوان پوک کن زمستان با هم قدم بزنیم ،
اندازه ی همه پیاده روهای این شهر ، قدم بزنیم
دستت را محکم قلاب کنی در دست هایم و تا می توانی سُر بخوری
و من با همان ذوق احمقانه ی همیشگی ام ، ناجی زمین نخوردنت بشوم
حسرت اینکه موقع بیرون رفتنم ، تـــو بدون معطلی بگویی مراقب خودت باشحسرت اینکه اواسط آبان شروع کنی به بافتنِ بافتنی هایم ، و من سر بروم از فرط شوقِ شال گردن و دستکش و کلاه جدیدم ..
میدانی ؟ گاهی اوقات در زندگی ، خودت میمانی و یک خروار حسرت نخورده
و بعد بین خودت و خودت وا میمانی ، که چگونه تنها از پس این همه حسرت بر بیایی ؟!
آنگاه میمانی ، میمانی
و باز هم میمانی ...... more »

2012-10-31 10:28:31 (30 comments, 69 reshares, 356 +1s)

مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ،
مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی
اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت
حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم
حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ، یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم
حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی !
توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم
..
منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد ...... more »

2012-10-30 11:47:44 (4 comments, 8 reshares, 211 +1s)

سال اول دانشگاه بودم ، شب بود ، داشتم می رفتم خونه
دیر وقت بود ، ماشین هم به زور گیر میومد ، سوار تاکسی شدم ، نشستم جلو
پاییز بود ، هوا هم سرد ...
تو کل مسیر داشتم بیرون رو نگاه میکردم ، بعد یه میدون دویست سیصد متر جلوتر
دیدم یه ماشین ناشیانه پارک شده ، انگار خیلی عجله داشته طرف و درش هم باز بود
خوب که نگاه کردم دیدم صد متر اونور تر راننده ش نشسته رو جدول داره سیگار میکشه
اونم چه سیگاری .. انگار موج انفجار گرفته بودش ، انگاری نه چیزی میدید و نه چیزی میشنید
خودش بود و سیگارش ..
به هر حال سرم روبرگردوندم ، زیر لب گفتم مردک دیوانه ست ..
این وقت شب ، با این شرایط ، اینجا داره سیگار میکشه !!
...
دیشب نیمه های شب ، چند متر اونورتر از ماشین ، رو جدول داشتم سیگار میکشیدم
سرم رو که بالا آوردم دیدم یکی از پشت شیشه یه تاکسی سمند داره نگام میکنه ..
همین... more »

2012-10-22 20:31:50 (6 comments, 3 reshares, 181 +1s)

بزرگترین خوبی روز بارونی تو این شهر اینه که
هیچکس تو خیابون نمیفهمه که زدی زیر گریه ..

2012-10-22 17:28:33 (1 comments, 3 reshares, 181 +1s)

میدانی ،
بزرگترین اشتباهم بعد از رفتن تو ، این بود که فکر کردم
روزی همه چیز درست میشود ..

2012-10-16 21:34:54 (10 comments, 9 reshares, 190 +1s)

اینایی که وقتی براشون درد و دل میکنی ، حرف نمیزنن ، فقط بهت سیگار تعارف میکنن
اینایی که خودشون ترسیدن ، اما میشن نقش تکیه گاه
اینایی که هندس فری براشون واجب تر از نفس کشیدنه
اینایی که صب یه ملافه میپیچن دور خودشون ، پا برهنه رو سرامیک راه میرن
اینایی که رو میز صبونه هنوز خوابن ، حتما باید با ماچ خوابشون رو بپرونی
اینایی که دو تایی رو یه مبل پتو پیچیده فیلم نگاه میکنن
اینایی که صبحا اس ام اس صب بخیر میدن
اینایی که وسط خیابون یهو دستت رو میکشن سمت ویترین یه مغازه تا یه چی نشونت بدن
ایناییکه بت ایمیل میدن میگن با وبلاگت گریه میکنم
اینایی که ....
چطور میشه برا اینا نمُرد ؟... more »

2012-10-15 12:01:48 (5 comments, 0 reshares, 121 +1s)

تعدد من
در من
بيداد مي كند

2012-10-04 21:09:08 (2 comments, 4 reshares, 175 +1s)

مسیر پونزده دقیقه ای تا خونه تبدیل بشه به مسیر پنجاه دقیقه ای تا خونه
سیگار میفهمه من چی میگم

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly in a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

Buried PFacebook