
Matin Ar
نمیدونم کجا بریزم .. همینجا ، همینجا
ProfilesRankThis is the rank of 'Matin Ar' out of all Google+ Profiles.: 16,247 (GenderRankFor the gender 'not available'.: 6,560)
CircleRankThis is the rank of 'Matin Ar' out of all indexed profiles and pages at CircleCount.com.: 21,666
Followers: 4,785
Following: 155
Cream of the Crop: 05/11/2012
Added to CircleCount.com: 01/19/2012That's the date, where Matin Ar has been indexed by CircleCount.com.
This hasn't to be the date where the daily check has been started. (Update nowYou can update your stats by clicking on this link!
This can take a few seconds.)
Matin Ar was in following circles
| Author | Followers | Date | Users in Circle | Comments | Reshares | +1 | Links |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| Nils Tschampel | 4,227 | 2012-06-04 11:02:42 | 309 | 41 | 26 | 57 | CC G+ |
Latest postings
2013-03-29 22:15:25 (0 comments, 4 reshares, 35 +1s)
رابطه را پله به پله دوست داشتن میسازد. محبت و توجه میسازد. آجر به آجر حسِ غرورِ داشتنش میسازد. (شاید درست مثل حس غرور چشمان بیانسه توی کلیپ هیلو*) سیمان بین آجرها اما، اعتماد است. اطمینان است. این اعتماد و اطمینانِ خاطر میخواهد یک دایره لغات معنا داشته باشد یا یک کلمه، چندان مهم نیست. لایه به لایه این اعتماد و اطمینان را قوت قلبی میسازد که طی مرور زمان، طی تجربه، طی پیشرفت رابطه بوجود آمده. این اعتماد را به بهانه دیر جواب دادن تلفن، کمحوصلگی یک روزه، ناراحتی گذرا و یا بدترین وجهاش دیدنش با دختر یا پسر دیگری ، نمیتوان کنار گذاشت.
اعتماد بدست آمده برای کسی که ارزشش را دارد، به همین راحتی خدشهپذیر نیست. به همین راحتی خراب نمیشود. راحت بدست نیامده که راحت هم از دست برود. اعتماد و اطمینان تار و پود رابطهاند که به دار دوست داشتن وصل شدهاند. نه بدون دار از فرش خبری هست نه بدون تار و پود. این اعتماد نتیجه روراستی و صداقت است. میخواهم بگویم آنست بودن هیچ جا ضرر نرسانده. از اینجا به بعد هم نخواهد رساند.
more »

2013-03-27 12:59:13 (0 comments, 0 reshares, 33 +1s)
"متین، مقصر تو نیستی که راهتو تنها رفتی، کسی لایق نمیدید خودشو که حتی کنارت بودن رو تصور کنه؛
همش گردن جهان سازه.
همونی که وقتی گِلتو رو چرخ کوزه گری نهاد اینگار بالا بود اینقدر که دقت کرد و جزییات وجودت رو با گردش های ریز و پر تعداد قلمش نقش کرد. همونی که چاشنیه محبت و بزرگ منشی رو دست و دل بازانه برات استفاده کرد. همونی که ریز موهای بغل صدف گوشهات و پشت گردنتو از مخمل گل رزِ سرخ فام وام گرفت.
همونی که نور ستاره های پرنور آغاز پیدایش دنیا رو تو چشمات تابید و مزین به الماس اشک کرد.
چشمایی که مصداق بارز سلاح کشتار جمعیه.
رو صورتت حسابی مانور داد، بینی و دهنت رو فرم و زاویه ای داد که از هر جهتی نگاش میکنن به تناسبش غبطه میخورن.
کالبد زنانه ات رو الگو کرد برای زنهای مرد فریب عالم.
روحت رو ژرفای اقیانوس بخشید، عمیق و آرام و اسرار آمیز. حالا کُلاهتو قاضی کن، جرات نمیخاد تصور نزدیک شدن به روح و روانت؟
نه، من ایرادی نمیگیرم از اونا که اومدن تو حریمت و از ترس و بی جربر... more »

2013-03-16 14:21:02 (0 comments, 2 reshares, 34 +1s)
این مردم و من، آدم افسوس خوردن برای چیزهای نداشتهایم. آدم افسوس خوردن برای چیزهایی که از دست دادهایم.
این مردم و من، افسوس کنکور قبول نشده را میخوریم، افسوس مصاحبه رد شده، افسوس کارهایی که میشد و نکردیم، جاهایی که میشد و نرفتیم. دوست داشتنهایی که میشد داشته باشیم و نداشتیم.
این مردم و من، رشک میبریم به خنده بلند بلند دوتا دختر توی مترو، به زوجهای جوان دست در دست چپ چپ نگاه میکنیم و افسوس نداشتههایمان را خالی میکنیم.
این مردم و من، حسرت میخوریم. حسرت از دست دادن آدمی که فکر میکردیم میخواستیمش. آدمی که عضوی از خود و خانوادهمان بوده و حالا نیست. حسرت نبود مُردهها را میخوریم. های های گریه میکنیم سر قبری که شاید زندهاش را سالی یکبار هم یاد نمیکردیم. شب جمعه آخر سال، ساعت ساعت صف میکشیم برای نشستن سر قبری که مردهاش هفتتا کفن هم پوسانده.
این مردم و من، آدمهای مُرده پرستیم. یا آدم مُرده را میپرستیم، یا خاطرات آدمِ نیست را.
آدمِ زنده؟ توجه و محبت به آدمی که هس... more »

2013-03-10 19:22:33 (2 comments, 0 reshares, 40 +1s)
تصمیم که بگیری فایلی چیزی را از کامپیوترت پاک کنی، بخواهی فلش ویروسی ات را فرمت کنی، هزار و یکبار میپرسد مطمئنی؟ همه اطلاعاتت پاک میشود ها. همه آن عکسها و فیلمهای نگون بخت به ابدالدهر میپیوندند ها! مطمئنی که مطمئنی؟ بعد تو یک کلید یس را میزنی و خلاص.
ولی مغز، ذهن و دل آدم خوشبختانه یا متاسفانه نه دکمه دلیت دارد نه یسی، نه کوفتی چیزی. تصمیم به پاک کردن مغزت که بگیری، تصمیم به فراموشی که بگیری، نه از آلارمی خبری هست نه چیزی پاک میشود. فقط این تویی که هر شب و هر شب دل و جان میکنی و همشان باز به قوت خود باقی اند.
میدانی؛ میخواهم بگویم ما زورهایمان را زده ایم. تو وقت و عمرت را تلف نکن. بگذار همه گذشته خوب و بدت ته ذهنت خاک بخورند. کم کم وول زدن و قلقلک دادنشان به صفر میل میکند و بعد تو به خودت و خودشان قاه قاه خواهی خندید.
جاست دیساید .... more »

2013-03-03 18:14:56 (2 comments, 4 reshares, 56 +1s)
خارجیترها یک اصطلاح خوبی دارند.
میگویند طرف فال این لاو شده است.
نمیگویند این لاو ویت فلانی، نمیگویند لاو آف بهمانی، دقیقن میگویند فال این لاو.
یعنی که توی عشقش افتاده.
یعنی که عاشق شدنش دست خودش نبوده، تویش افتاده،
توی موقعیتش قرار گرفته،
محبت کرده، محبت دیده،
توی عشقش افتاده.
آدمها عاشق نمیشوند.
توی دامش میافتند.
آدمها به هوای صید،
شکار میشوند.

2013-02-23 20:18:59 (0 comments, 0 reshares, 40 +1s)
اینکه میگویند جمهوری اسلامی ملت را دزد کرده، هذیون نمیگویند. کسشر نمیبافند.
ملت هر روز از دیروز دزدتر و دزدتر میشوند. جوری شده که اگر آدم قالتاق بازی سرش نشود، بلد نباشد یک قران را بکند یک هزار تومان، کلاهش پس معرکه است. شده قانون جنگل، تا گرگ نباشی، نمیتوانی از پس گرگهای اطرافت بربیایی.
ملت صد تومان و دویست تومان از کرایه تاکسیها میدزدند تا بتوانند پول ریلکس هزار تومنی دیروز و دوهزار تومنی امروز را برای دختربچهشان دربیاورند. ملت از شیر یک لیتری میدزدند و هشتصد میلیلیترش میکنند تا پول شیرخشک پسر چند ماهشان را جور کنند. ملت از مال و جیب هم میزنند. ملت با همه دزدیها هشتشان گروئه آن چندین میلیارد ذخیره ارزی و نفتی است.
ملت گرگصفتِ گوسفند زاده.... more »

2013-02-20 19:39:54 (2 comments, 5 reshares, 41 +1s)
آدم با آدم زمین تا آسمان توفیر دارد. دو خواهر، دو برادر توی یک خانه توی هر چیز کوچکی فرق دارند، اختلاف دارند، چه برسد به دو غریبه، به دو آدم با خانواده و فرهنگ مختلف، توی کوچه، توی خیابان، توی زندگی.
آدمها با هم متفاوتند. یکی را صدایش سر شوق میآورد.
یکی با دیدن عکس دلدار تنش میلرزد، غذا به گلویش میپرد.
یکی کافیست اسمش را بشنود تا دست و پایش سست شود.
یکی اما با لمس آرام میگیرد. لمس دستهای همیشه گرم، لمس سینهای که قابل تکیه است.
لمس نگاه، لمس چشم، لمس دوست داشتن و علاقه از توی بند بند انگشتان .
علاقهای که توی پوست و گوشت و استخوان نفوذ کرده.
میدانی؟ مرا همه اینها ذوقمند میکنند. همه اینها جان و دلم را میلرزانند.
آرامش من اما جایی بین آغوش توست.
من با آغوش تو آرام میگیرم. با آغوش برهنه.... more »

2013-02-11 19:19:27 (5 comments, 1 reshares, 14 +1s)
تبلیغ
شیر کنین لطفن
سمینارهای آموزشی یک روزه
سمینارهایی که توسط "زبان و ارتباط سپنتا" در اسفند ماه سال جاری برگزار می شوند به قرار زیر هستند.
موضوع سمینار
رزومه نویسی به فارسی و انگلیسی
پیش نیاز درسی
ندارد
زمان
• پنج شنبه، 11 اسفند ماه 1391
• پنج شنبه، 18 اسفند ماه 1391
• پنج شنبه، 25 اسفند ماه 1391
ساعت
10:00 صبح تا 13:00
مکان
شریعتی، میثاق 2
هزینه شرکت در سمینار
30 هزار تومان (قابل پرداخت از طریق خودپرداز)
توضیحات
1. به دلیل محدودبودن فضای آموزشی، به علاقه مندان توصیه می شود در اسرع وقت نام نویسی نمایند. در صورت عدم گنجایش سمینارها، نام شما در لیست انتظار سمینارهای آتی قرار خواهد گرفت.
2. شرکت کنندگان محترم نباید کسی را به عنوان همراه با خود به سمینار بیاورند.
3. همراه داشتن کارت شناسیایی (ملی) هنگام ورود به سمینار الز... more »

2013-02-09 22:20:31 (0 comments, 0 reshares, 41 +1s)
یک مُرده را توی خواب دیدن چه حسی دارد؟
یادم میآید ده دوازده سال پیش، خیلی بچه که بودم، خواب مادربزرگِ مادرم را دیدم. بنده خدا پیرزن ده سال آخر عمرش فلج شده بود، راه نمیرفت، تنها حمام نمیکرد. خواب دیدم توی خانه پسرش روی همان تشک همیشگیاش نشسته، سبزی پاک میکند. چشمش که به من میافتد صدا میکند که قربون اون موهای چتریات بروم مادر! بیا کمک.
چند شب پیش مادرم خواب پدربزرگ یک سال فوت شدهام را دیده. خواب دیده پیرمرد توی خانه قدیمی پایین شهرش با سرفه و اهن و اهون دارد گلدانها را آب میدهد. بعد که مادرم از ذوقش توی خواب میپرد بغلش میکند و میگوید باباجی هممون دلمون واسه اخم و تخمات تنگ شده، باباجی میخندد کله عروسکی را از جیبش بیرون میآورد و میگوید تن این بیچاره را چکار کردی باز؟ به جواب نرسیده مادر از خواب میپرد اما.
حالا از سبزی و تن عروسک و خانه و کاشانه که بگذریم، همیشه احساس ترس خواب مُرده را دیدن توی دلم بوده. همیشه فرار میکردم از مُرده و مُرده بازی. بیخود نیست بعد از ده دوازده سال خواب ه... more »

2013-02-01 11:54:01 (1 comments, 4 reshares, 75 +1s)
مادربزرگم از پای اخبار بلند شده، عصا به زمین میکوبد و میگوید : ای دختر! معلوم نیست دنیا دست کیه.
ساده ای مادر جان؟ دنیا دست همان کسی است که همه دنیای آدم است.
گور پدر بقیه اش را هم کرده

2013-01-19 14:34:46 (3 comments, 1 reshares, 63 +1s)
من به چال گونه ات ای دوست گرفتار شدم ؛
چشم آرام تو را دیدم و آرام شدم ..

2013-01-13 20:36:57 (2 comments, 0 reshares, 52 +1s)
مادرم عاشق تمیزی است. وسواس نداردها. تمیزی را دوست دارد.
بچه که بودم شده یک ساعت توی حمام نگهم میداشت، همان چهارتا شوید روی سرم را انقدر میشست تا سه شوید شود ولی تمیز شود. الان میرود توی آشپزخانه، اسکاچ میگیرد دستش و شروع میکند به سابیدن گاز. به سابیدن ظرفهای یک شب مانده. به سابیدن سرامیک کف آشپزخانه. به سابیدن هود. به سابیدن گلدان سفید کنار سینک.
مادرم عاشق تمیزی است. میرود توی حمام و دستشویی گلاب به رویتان، درب را بسته و نبسته شروع میکند با فرچه به جان کاشیها افتادن. در و دیوار را تمیز میکند، تمیز میپسندد. ماشین لباسشویی که پر شده باشد، لباسهای اضافه را با دست رختکوبه میکند. لباس روی لباس میمالد تا لباس سبز سفید شود؛ صورتی سفید شود؛ بنفش سفید شود؛ سیاه سفید شود.
مادر عاشق تمیزیام، مغز مرا از خاطرهها تمیز نکرده ولی. باید همت کنم بلند شوم بروم کیلو کیلو وایتکس و رخشا قرض بگیرم، با تی و فرچه و دستمال به حسابشان برسم.
میدانی کار از پاککن و لاکغلطگیر و اینها که خیلی وقت است ... more »

2013-01-09 10:55:33 (4 comments, 5 reshares, 40 +1s)
صغرا خانوم خوب میدانست بهترین تهدید برای ما بچههای تنها رها شده از ده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیاش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیاندازد سرش و بگوید من رفتم. همین کافی بود که ما به گریه بیافتیم، گوشهی چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمیکرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی میدوید میرفت سراغ کفشهاش. کفشهای صغرا خانوم روزی چند بار قایم میشد. زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. حالا محال بود ما را بگذارد برود. ولی همین که برای چند لحظه باورمان میشد رفتنیست و همین که نمیرفت و کفشها را از زیر بالشت میکشید بیرون و قربان صدقهمان میرفت، داستان گریهدارِ خوشپایان ما بود. فکر میکردیم ما نگهش داشتیم. فکر میکردیم کفشها ما را نجات داده.
بعدها خیلی پیش آمد که کفشهای مهمان محبوبمان را قایم کردیم. کفش آدمهایی که دوست داشتیم بمانند. آدمهایی که یک بار و دو بار مهربان میپرسیدند کفشها کجاست، آدمهایی که قول میدادند زود برگردند،... more »

2013-01-07 16:52:01 (3 comments, 5 reshares, 45 +1s)
تو را به همه جادههای چالوس نرفتهمان قسم
تو را به همه مه پر نشده توی خم هزار چم
تو را به همه نخندیدنهای وسط چای داغ خوردن توی ماشین
تو را به همه نرقصیدنهایمان لب دریا
تو را به همه شب و روز توی بغلت آرام نگرفتنم
تو را به همه مست نکردنهای شبانهمان لب ساحل
تو را به همه پینک فلوید نخواندنهایمان توی راه برگشت
تو را به محبتت که تو را خاص کرده
قسم .
ندارتر از آنی هستم که لذت عمیق دوست داشتنت را از سلول به سلول تنم بگیری .
نگیر .

2013-01-05 07:48:46 (0 comments, 0 reshares, 52 +1s)
اگر به نفرین باشد ، باید دعا کنم آرامش شبهایت با دیدن خواب هایی که من میبینم دود شود برود ته آسمان ! آب شود برود ته زمین !
دعا کنم عذاب بیقراری شبهایم خر شبهایت را بچسبد .
آخ که قرص های خواب بی رویای شما را
به بالاترین قیمت خریداریم .. نبود ؟

2012-12-31 19:46:23 (0 comments, 0 reshares, 54 +1s)
چهار ماه بیشتر است که فوبیای سرما خوردن رهایم نمیکند ؛ با این سینوزیت خراب .
درست مثل فوبیای دوست نداشته شدن . فوبیای دوست نداشتن . فوبیای درست انتخاب نکردن
فوبیای آزمون و خطا .
آزمون و خطا .
آزمون و خطا .

2012-12-28 10:57:49 (2 comments, 2 reshares, 65 +1s)
از هر چی بگذری ، از اطمینان قلبی ای که دوست داشتن یه آدم بهت میده ، نمیتونی بگذری ..

2012-12-27 19:14:33 (2 comments, 0 reshares, 54 +1s)
همین دیروز رفیق فاب چندین ساله ام خیلی بی ربط توی صورتم نگاه کرد و گفت فلانی را بیشتر دوست داری یا فلانی ؟ چند ثانیه منگ ماندم . با سوالی روبرو شدم که همیشه از پرسیدنش از خودم فرار میکردم ..
افتادم توی بچگی ام که همکار مادرم گوشه ای نگهم میداشت تا سوال کلیشه ای از من بپرسد : مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو ؟ من اما با همه سادگی بچگی ام سیاست آموزشی مادر را پیاده میکردم و میگفتم : جفتشونو ! الان ولی .. وضع خیلی فرق میکرد .
زل زل توی چشمانش نگاه کردم که :
میدانی ؟ مدل دوست داشتن آدم های مختلف با هم زمین تا آسمان توفیر دارد . شاید فلانی جور بهتری دوستم داشت ، شاید من فلانی را عمیقتر میخواستم . اما دوست داشتن کسی که دوستم دارد را به تلف کردن احساسم برای آدمی که ارزش خواستنم را نمیفهمد ، ترجیح میدهم .
من خاطراتم را خیلی وقت است که خاک کردم . دیروز ولی از روی خاک کشتمشان . بنگ بنگ !... more »

2012-12-24 20:54:15 (0 comments, 3 reshares, 56 +1s)
و شما را سفارش میکنیم به لب . به بوسیدن .
بسیار .
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اللبِ (1)
مَلِكِ اللبِ (2)
إِلَهِ اللبِ (3)
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ اللبِ (4)
الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ اللبِ (5)
مِنَ الْجِنَّةِ وَاللبِ (6)

2012-12-23 21:50:57 (0 comments, 2 reshares, 48 +1s)
نگاهت توی نگاهش دوخته شده باشد و محدود باشی توی لمس کردن .
میدانی
وقتی آدم به بغل یکی اخت میگیرد ، دیگر نمیتواند با بغل کس دیگری جایگزینش کند .
میخواهم بگویم دردِ بیبغلی تو درد است ، نه بیبغلی هر ننه قمری جناب .

2012-12-22 21:35:38 (0 comments, 2 reshares, 63 +1s)
چقدر اون چیزی که آدما از خودشون تو اجتماع نشون میدن
با اون آدمی که وارد رابطه میشه ، فرق داره .
چقدر بعضیاشون دوست داشتنیترن .

2012-12-21 20:26:52 (6 comments, 0 reshares, 66 +1s)
یک عکس دوتایی با خواهر چند سال از خودم بزرگترم انداختهام همین امروز
توی فیس بوک که تگ شد ، بالایش نوشتم "خواهران غریب"
افتادم توی شش سالگیام که به جای مادرم ، میترای دوازده ساله میآمد دم مهد کودک دنبالم
خانه که میرسیدیم من تخس را میگذاشت کنار پنجره ، پاهایم را از نرده آویزان میکردم ، تا زودتر از آمدن مامان باخبر شوم .
پرت شدم توی دوازده سالگیم ؛ وقتی که زنگ زدند و گفتند تصادف کرده
وقتی که تنها خاطرهام از آن روزها گریه و تنهایی است .
پرت شدم به ورق بازی کردنها ، به اسم فامیلها ،
