Test CircleCount PRO now!
Login now

Not your profile? Login and get free access to your reports and analysis.

Tags

Sign in

No tag added here yet.
You can login on CircleCount to add some tags here.

Are you missing a tag in the list of available tags? You can suggest new tags here.

Login now

Do you want to see a more detailed chart? Check your settings and define your favorite chart type.

Or click here to get the detailed chart only once.

Shared Circles including ‫گودر بان‬‎

Shared Circles are not available on Google+ anymore, but you can find them still here.

The Google+ Collections of ‫گودر بان‬‎

111085266969931347681 has no public Google+ Collections yet.

Activity

Average numbers for the latest posts (max. 50 posts, posted within the last 4 weeks)

24
comments per post
1
reshares per post
229
+1's per post

1,043
characters per posting

Top posts in the last 50 posts

Most comments: 74

2015-02-10 19:13:49 (74 comments; 0 reshares; 204 +1s)Open 

امروز صب ساعت ١٠ تو دفتر كارخونه اى بودم و داشتم در مورد يكپارچه سازى سيستم مانيتورينگ صنعتى اون كارخونه حرف ميزدم و كلى سعى و تلاش كه بتونم يه پروژه بكنم تو كونشون يه ٤ ٥ تومن كاسب شم ...
طبق معمول همينطور داشتم در مورد شبكه صنعتى و سرعت انتقال ديتاها گوه خورى ميكردم براشون و طرح ها رو بهشون پيشنهاد ميدادم با كلى ادا اصول و كلمات خفن ؛ ديدم يكى بدون در زدن اومد تو و تا همديگه رو ديديم :o شديم
حامد جوادى همكلاسى راهنمايى دبيرستانم بود كه ترك تحصيل كرد و رفت سراغ كار ..
با رييس كارخونه هم انگار ندار بود وشوخى دستى و اينا ...
گفت دااااوش حامد تو كجا اينجا كجا!؟ چاقال خيلى وقته بى خبرم ازت . هنوز قهوه خونه قادر ميرى؟
من رنگ و روم پريده بود و قلبم تند تند ميزد و با خودم ميگفتم اين چى كس ميگه تو اين موقعيت ...
شده بود پيمانكار ساخت سازه هاى صنعتى و داشت واسه اينا سوله ميساخت [ وقتى اومدم بيرون فهميدم لكسوز داره ]سريع احوالپرسى كردم باش و به توضيحات و خزعبلات مهندسى ادامه دادم ...... more »

Most reshares: 5

2015-08-15 18:27:00 (6 comments; 5 reshares; 190 +1s)Open 

ميگفت بذا فلانى پولمو بخوره ... اگه ميتونه بذار بخوره چكشو پاس نكنه ...
ميگفت يه شب رسيدم خونه ديدم حاچ خانوم جواب سلاممو نداده شروع كرد گله و شكايت كه چرا انقد درگير كارتى كه به بچه هات رسيدگى نميكنى؟ .... امروز معلم على زده تو گوشش جاش مونده رو صورتش !
ميگفت خشكم زد و پريدم تو اتاق على و پرسيدم بابا چرا معلمت زدت ؟ ... على زد زير گريه و گفت الكى ... گفتم بابا ساعت چند زد تو گوشت؟ ... گفت زنگ آخر ... گفتم ينى ساعت چند؟! ... گفت ١١ ١١ و نيم ...
ميگفت تا صب تو تراس گريه كردم ... ساعت ١٠ تو كارخونه زدم زير گوش كارگرم ... الكى... از جايى ديگه عصبى بودم ...

[ كليد اسرار - چٓك الكى / چِك الكى ]... more »

Most plusones: 354

2015-11-17 18:44:18 (29 comments; 3 reshares; 354 +1s)Open 

بين اين همه هياهو و نظرات و تحليل هاى مختلف در مورد پاريس و داعش و سوريه و يمن و و و ؛ اين واكنش آقام بعد از اخبار كشته ها خيلى خوبه ...
مثلا اخبار ميگه تعداد كشته هاى پاريس به ١٥٠ تن رسيد يا مثلا تعداد كشته هاى امروز يمن ٥ نفر بود يا مثلا بر اثر سيل تو فلان جا انقد آدم مُردن ...
آقام ميگه خدابيامرزتشون و همينطور كه تسبيح ميچرخونه و لم داده مبل ، يه فاتحه زير لب ميخونه براشون ...
ميگم آقاجون اونايى كه تو سيل فلان جا مُردن اصن اعتقاد ندارن به فاتحه كه !
ميگه خب من كه اعتقاد دارم ... مام نشستيم اينجا بيكار ...حالا به فاتحه هم ميفرستيم ... چى ميشه مگه!؟... more »

Latest 50 posts

2016-02-03 19:39:48 (19 comments; 1 reshares; 234 +1s)Open 

سيف الله يه جوون افغانه كه كارگر ساختمونى و نگهبان ساختمونه ... شايد اولش خيلى خنده دار بنظر برسه ولى تلخه ... تلخه كه حتى نميدونه دقيقا چند سالشه ... حتى نميدونه داداشش بسم الله ازش بزرگتره يا كوچيكتر ... حتى در حد نوشتن يا خوندن اسم خودش هم سواد نداره ...
٥ ساله ازدواج كرده و ٢ تا بچه داره ... سالى ٢ ٣ بار ميتونه بره پيش زن و بچه ش ... هفته اى ٢ بار نهايتا ميتونه تلفنى صحبت كنه با خونواده ش ... ٥ دقيقه حرف ميزنه ميشه ٢ ٣ هزار تومن ...
طالبان از هر خونواده يه نيرو به اجبار ميگيره ... هر كى نيرو نده بايد ماهى ٣٠٠ هزارتومن بده به طالبان ...
مثه اين بنده خدا خيلى زيادن ...
همه اينا رو گفتم كه بگم پسر ١٦ ١٧ ساله ى همسايه باباش رو با چاقو زده ... چرا؟! ... چون باباش قرار بوده براش تبلت بخره ، پولش كم بوده مجبور شده گوشى هواوى دست دوم بخره :)... more »

سيف الله يه جوون افغانه كه كارگر ساختمونى و نگهبان ساختمونه ... شايد اولش خيلى خنده دار بنظر برسه ولى تلخه ... تلخه كه حتى نميدونه دقيقا چند سالشه ... حتى نميدونه داداشش بسم الله ازش بزرگتره يا كوچيكتر ... حتى در حد نوشتن يا خوندن اسم خودش هم سواد نداره ...
٥ ساله ازدواج كرده و ٢ تا بچه داره ... سالى ٢ ٣ بار ميتونه بره پيش زن و بچه ش ... هفته اى ٢ بار نهايتا ميتونه تلفنى صحبت كنه با خونواده ش ... ٥ دقيقه حرف ميزنه ميشه ٢ ٣ هزار تومن ...
طالبان از هر خونواده يه نيرو به اجبار ميگيره ... هر كى نيرو نده بايد ماهى ٣٠٠ هزار تومن بده به طالبان ...
مثه اين بنده خدا خيلى زيادن ...
همه اينا رو گفتم كه بگم پسر ١٦ ١٧ ساله ى همسايه باباش رو با چاقو زده ... چرا؟! ... چون باباش قرار بوده براش تبلت بخره ، پولش كم بوده مجبور شده گوشى هواوى دست دوم بخره :)___

2016-01-25 18:12:28 (25 comments; 1 reshares; 255 +1s)Open 

يه رفيق دارم خيلى وضع مالى شون خوبه ... چنتا تالار دارن و ساخت و ساز و اينا ...
يكى از بچه ها كه بيكار بود رو برد دفتر يكى از تالارا مشغول به كار كرد و زير دست و بالش رو گرفت ...
بعد از دو سه سال كه اين پسره پيششون بود، اومد خواستگارى خواهر كوچيكه ... بهش جواب رد دادن ... هفته ى ديگه رفت خواستگارى خواهر بزرگه بهش دادن ...
بعد از باباى رفيقم پرسيديم حاجى چرا دفه اول دختر كوچيكه ت رو ندادى و دفه دوم دخدر بزرگه ت رو دادى!؟
گفت ترسيدم جواب رد بديم بهش هفته بعدش بياد خواستگارى زن من :))))

يه رفيق دارم خيلى وضع مالى شون خوبه ... چنتا تالار دارن و ساخت و ساز و اينا ...
يكى از بچه ها كه بيكار بود رو برد دفتر يكى از تالارا مشغول به كار كرد و زير دست و بالش رو گرفت ...
بعد از دو سه سال كه اين پسره پيششون بود، اومد خواستگارى خواهر كوچيكه ... بهش جواب رد دادن ... هفته ى ديگه رفت خواستگارى خواهر بزرگه بهش دادن ...
بعد از باباى رفيقم پرسيديم حاجى چرا دفه اول دختر كوچيكه ت رو ندادى و دفه دوم دخدر بزرگه ت رو دادى!؟
گفت ترسيدم جواب رد بديم بهش هفته بعدش بياد خواستگارى زن من :))))___

2016-01-16 18:15:50 (28 comments; 0 reshares; 198 +1s)Open 

من هميشه تو رستوران كنار دفتر ناهار ميخورم ... چن ماه پيش يه بنر تبليغاتى زده بودن تو رستوران كه يه پسر بچه ١٠ ١٢ ساله لباس سرآشپز تنش كرده و داره آشپزى ميكنه ...
بشون گفتم پسر خوشگلتر پيدا نكردين اين نسناس رو انداختين رو بنر ؟!
يهو صاب رستوران گفت داداش خانوم فيلانى هستن و اشاره كرد به صندوقداره ... گفتم اى واى خانوم فيلانى كه خيلى زيبا هستن اصن برادرشون به ايشون نرفتن ...
گذشت گذشت تا امروز كه رفتم ناهار بخورم ديدم خانوم فيلانى صورتشو شسته و آرايش نداشت ... كپ مادرزاد داداش نسناسه بود ... انگار يه سيبخوردى دو جا ريدى ... ... more »

من هميشه تو رستوران كنار دفتر ناهار ميخورم ... چن ماه پيش يه بنر تبليغاتى زده بودن تو رستوران كه يه پسر بچه ١٠ ١٢ ساله لباس سرآشپز تنش كرده و داره آشپزى ميكنه ...
بشون گفتم پسر خوشگلتر پيدا نكردين اين نسناس رو انداختين رو بنر ؟!
يهو صاب رستوران گفت داداش خانوم فيلانى هستن و اشاره كرد به صندوقداره ... گفتم اى واى خانوم فيلانى كه خيلى زيبا هستن اصن برادرشون به ايشون نرفتن ...
گذشت گذشت تا امروز كه رفتم ناهار بخورم ديدم خانوم فيلانى صورتشو شسته و آرايش نداشت ... كپ مادرزاد داداش نسناسه بود ... انگار يه سيب خوردى دو جا ريدى ... ___

2016-01-13 19:43:44 (17 comments; 0 reshares; 188 +1s)Open 

همينطور كه شما اينايى كه رفتن واسه وام ٢٥ ميليونى خريد خودرو اقدام كردن رو به سخره گرفتيد ... ما يه مورد بسيار حاد داريم كه يه پرشيا خريده براش ٨١ ميليون آب خورده ...
رفته يه وام ٥٠ ميليونى از بانك ثامن گرفته و ٤٤ تومنش رو داده يه پرشيا صفر خريده و الان باس ٧٨ ميليون پس بده ... ٣ ميليون هم داده يه نفر كه وام رديف كنه براش ...

همينطور كه شما اينايى كه رفتن واسه وام ٢٥ ميليونى خريد خودرو اقدام كردن رو به سخره گرفتيد ... ما يه مورد بسيار حاد داريم كه يه پرشيا خريده براش ٨١ ميليون آب خورده ...
رفته يه وام ٥٠ ميليونى از بانك ثامن گرفته و ٤٤ تومنش رو داده يه پرشيا صفر خريده و الان باس ٧٨ ميليون پس بده ... ٣ ميليون هم داده يه نفر كه وام رديف كنه براش ...___

2015-12-12 12:12:53 (40 comments; 0 reshares; 281 +1s)Open 

صب ٢٨ صفر يا بقول قديمى ها چهل و هشتم حليم نذرى داريم ... ديگه تموم شده بود و داشتيم ديگ و پاتيلا رو ميشستيم كه يه زنه اومد گفت آقا يكم حليم هم بده به من ...
گفتم حاچ خانوم دير اومدى ... تموم شده و ميبينى كه داريم ديگا رو ميشوريم ...
گفت جان ِ امام حسين حليم بده ...
قسم سنگينى داد و رفتم بالا ديدم واقعا حتى يه پياله هم نمونده ... از تو يخچال يه كاسه شله زرد كه ديشبش برامون آورده بودن رو بردم دادم به زنه ...
گفت اينكه شله زرده!
گفتم نه حاچ خانوم حليمه
داداشم و دومادامونم همه با هم گفتن نه خانوم حليمه
زنهبا تعجبى زياد يه بار به شله زرد نگاه ميكرد يه بار به من و حس آدمى كه خروس رو جاى طاووس بهش انداختن رو داشت قشنگ ... more »

صب ٢٨ صفر يا بقول قديمى ها چهل و هشتم حليم نذرى داريم ... ديگه تموم شده بود و داشتيم ديگ و پاتيلا رو ميشستيم كه يه زنه اومد گفت آقا يكم حليم هم بده به من ...
گفتم حاچ خانوم دير اومدى ... تموم شده و ميبينى كه داريم ديگا رو ميشوريم ...
گفت جان ِ امام حسين حليم بده ...
قسم سنگينى داد و رفتم بالا ديدم واقعا حتى يه پياله هم نمونده ... از تو يخچال يه كاسه شله زرد كه ديشبش برامون آورده بودن رو بردم دادم به زنه ...
گفت اينكه شله زرده!
گفتم نه حاچ خانوم حليمه
داداشم و دومادامونم همه با هم گفتن نه خانوم حليمه
زنه با تعجبى زياد يه بار به شله زرد نگاه ميكرد يه بار به من و حس آدمى كه خروس رو جاى طاووس بهش انداختن رو داشت قشنگ ___

2015-11-17 18:44:18 (29 comments; 3 reshares; 354 +1s)Open 

بين اين همه هياهو و نظرات و تحليل هاى مختلف در مورد پاريس و داعش و سوريه و يمن و و و ؛ اين واكنش آقام بعد از اخبار كشته ها خيلى خوبه ...
مثلا اخبار ميگه تعداد كشته هاى پاريس به ١٥٠ تن رسيد يا مثلا تعداد كشته هاى امروز يمن ٥ نفر بود يا مثلا بر اثر سيل تو فلان جا انقد آدم مُردن ...
آقام ميگه خدابيامرزتشون و همينطور كه تسبيح ميچرخونه و لم داده مبل ، يه فاتحه زير لب ميخونه براشون ...
ميگم آقاجون اونايى كه تو سيل فلان جا مُردن اصن اعتقاد ندارن به فاتحه كه !
ميگه خب من كه اعتقاد دارم ... مام نشستيم اينجا بيكار ...حالا به فاتحه هم ميفرستيم ... چى ميشه مگه!؟... more »

بين اين همه هياهو و نظرات و تحليل هاى مختلف در مورد پاريس و داعش و سوريه و يمن و و و ؛ اين واكنش آقام بعد از اخبار كشته ها خيلى خوبه ...
مثلا اخبار ميگه تعداد كشته هاى پاريس به ١٥٠ تن رسيد يا مثلا تعداد كشته هاى امروز يمن ٥ نفر بود يا مثلا بر اثر سيل تو فلان جا انقد آدم مُردن ...
آقام ميگه خدابيامرزتشون و همينطور كه تسبيح ميچرخونه و لم داده مبل ، يه فاتحه زير لب ميخونه براشون ...
ميگم آقاجون اونايى كه تو سيل فلان جا مُردن اصن اعتقاد ندارن به فاتحه كه !
ميگه خب من كه اعتقاد دارم ... مام نشستيم اينجا بيكار ... حالا به فاتحه هم ميفرستيم ... چى ميشه مگه!؟___

2015-11-16 17:48:33 (20 comments; 1 reshares; 280 +1s)Open 

" مهمون حبيب خداست " قطعا توسط چتربازان صدر اسلام بدعت گذارى شده ...
حتى اگر مهمون حبيب خدا هم باشه، مهمونى كه با يه تارف شابدولعظيمى دو شبانه روز كنگر بخوره و لنگر رو بكنه تو كونش، قطعا نميتونه حبيب خدا باشه ... نهايتا ميتونه حسن شماعى زاده ى خدا باشه ... 

" مهمون حبيب خداست " قطعا توسط چتربازان صدر اسلام بدعت گذارى شده ...
حتى اگر مهمون حبيب خدا هم باشه، مهمونى كه با يه تارف شابدولعظيمى دو شبانه روز كنگر بخوره و لنگر رو بكنه تو كونش، قطعا نميتونه حبيب خدا باشه ... نهايتا ميتونه حسن شماعى زاده ى خدا باشه ... ___

2015-11-09 18:59:55 (30 comments; 1 reshares; 304 +1s)Open 

امروز يه كارخونه اى بوديم و ناهار بردنمون رستوران پسرخاله و انواع و اقسام غذا و مخلفات و خدم و هشم و بريز و بپاش و برو و بيا ...
همكارم بم گفت حامد امروز گرونترين غذاى عمرتو قراره بخورى ... با خودم گفتم چه فرقى ميكنه وقتى مهمونيم ؟! ...
خلاصه كارمون كه تموم شد و گذاشتنمون تو رودروايسى و٥٠٠ هزار تومن ازمون به زور تخفيف گرفتن ، تازه حرف همكارمو فهميدم ...


امروز يه كارخونه اى بوديم و ناهار بردنمون رستوران پسرخاله و انواع و اقسام غذا و مخلفات و خدم و هشم و بريز و بپاش و برو و بيا ...
همكارم بم گفت حامد امروز گرونترين غذاى عمرتو قراره بخورى ... با خودم گفتم چه فرقى ميكنه وقتى مهمونيم ؟! ...
خلاصه كارمون كه تموم شد و گذاشتنمون تو رودروايسى و٥٠٠ هزار تومن ازمون به زور تخفيف گرفتن ، تازه حرف همكارمو فهميدم ...
___

2015-11-04 20:03:59 (10 comments; 1 reshares; 269 +1s)Open 

قبلنا واسه يكى از رفيقام اشتراك يكساله ى ADSL گرفتم ... تو اون يه هفته اى كه پروسه ى مخابرات و رانژه شدن خط طول ميكشه صدبار زنگ زد گفت په چرا اين اينترنت ما رو نميارن؟!
كلا تصورش اين بود قراره يه كارتن موز بيارن در خونشون كه توش به اندازه ى يكسال اينترنت ريختن ...

قبلنا واسه يكى از رفيقام اشتراك يكساله ى ADSL گرفتم ... تو اون يه هفته اى كه پروسه ى مخابرات و رانژه شدن خط طول ميكشه صدبار زنگ زد گفت په چرا اين اينترنت ما رو نميارن؟!
كلا تصورش اين بود قراره يه كارتن موز بيارن در خونشون كه توش به اندازه ى يكسال اينترنت ريختن ...___

2015-11-04 17:20:12 (20 comments; 0 reshares; 290 +1s)Open 

هر وخ هديه ميدم/هديه ميگيرم و يا اصن حرف از هديه ميشه خيلى خنده م ميگيره ...
ياد پاتختى اولين خواهرم ميوفتم كه اول راهنمايى بودم و بعنوان برادر كوچيكه ى عروس كترى هديه دادم :))))
سؤالم از خودم اينه كه كترى چرا آخه؟! چرا قورى نه مثلا؟؟ 

هر وخ هديه ميدم/هديه ميگيرم و يا اصن حرف از هديه ميشه خيلى خنده م ميگيره ...
ياد پاتختى اولين خواهرم ميوفتم كه اول راهنمايى بودم و بعنوان برادر كوچيكه ى عروس كترى هديه دادم :))))
سؤالم از خودم اينه كه كترى چرا آخه؟! چرا قورى نه مثلا؟؟ ___

2015-11-01 17:45:07 (49 comments; 0 reshares; 348 +1s)Open 

امشب تو جاده داشتم ميومدم ... وحشتناك بارون ميومد ...
ديدم يه مگان هم رنگ مگان رفيقم خراب شده كنار جاده... پلاكشم ٨٨ بود مثه ماشين رفيقم ... رفيقمم كارخونه ش تو همون مسيره و ميدونم همين ساعتا برميگرده خونه .
... از طرفى دو سه هفته پيش رفتيم كن و ماشينش خراب شده بود ...
ديگه مطمئن شدم خودشه ... با اطمينان كامل زدم بغل و زير بارون دوييدم سمت ماشين و سريع در ماشينو وا كردم و ديدم يه دخدر پسر غريبه دارن لب بازى ميكنن :|
اونا :O
اونجا بود كه داشبورد رو ديدم و فهميدم مگان نيست و ال نوده
سريع در رو بستم و اومدمسوار ماشينم شدم ... دور شدم ... دور ...... more »

امشب تو جاده داشتم ميومدم ... وحشتناك بارون ميومد ...
ديدم يه مگان هم رنگ مگان رفيقم خراب شده كنار جاده... پلاكشم ٨٨ بود مثه ماشين رفيقم ... رفيقمم كارخونه ش تو همون مسيره و ميدونم همين ساعتا برميگرده خونه .
... از طرفى دو سه هفته پيش رفتيم كن و ماشينش خراب شده بود ...
ديگه مطمئن شدم خودشه ... با اطمينان كامل زدم بغل و زير بارون دوييدم سمت ماشين و سريع در ماشينو وا كردم و ديدم يه دخدر پسر غريبه دارن لب بازى ميكنن :|
اونا :O
اونجا بود كه داشبورد رو ديدم و فهميدم مگان نيست و ال نوده
سريع در رو بستم و اومدم سوار ماشينم شدم ... دور شدم ... دور ...___

2015-10-28 10:39:53 (25 comments; 2 reshares; 300 +1s)Open 

هميشه برام سوال بود كه تو يه خيابون سر بالايى تو يه شهرك صنعتى ، چرا بايد انقد سرعتگير وجود داشته باشه ...
تا اينكه واسه اجاره ى تابلو تبليغاتى هاى كنار خيابونش اقدام كردم و فهميدم اونايى كه كنار سرعتگير هستن ماهى ١ ميليون گرونترن :|
ينى در واقع با هر ترمز ماشينا يه مبلغى ميره تو جيب شركت تبليغاتى ...
پول ما در گرو ِ پدال شماست و اينا 

هميشه برام سوال بود كه تو يه خيابون سر بالايى تو يه شهرك صنعتى ، چرا بايد انقد سرعتگير وجود داشته باشه ...
تا اينكه واسه اجاره ى تابلو تبليغاتى هاى كنار خيابونش اقدام كردم و فهميدم اونايى كه كنار سرعتگير هستن ماهى ١ ميليون گرونترن :|
ينى در واقع با هر ترمز ماشينا يه مبلغى ميره تو جيب شركت تبليغاتى ...
پول ما در گرو ِ پدال شماست و اينا ___

2015-10-18 09:42:34 (31 comments; 0 reshares; 243 +1s)Open 

به بهونه هاى مختلف مرخصى گرفته تا حالا ...
مريضى و حالت تهوع كه زياااااد ... پدرزنش ميخواسته بره كربلا ... پدرزنش ميخواسته برگرده از كربلا ... افطارى دعوت بوده كلا اون روز مرخصى خواسته :))
بعد ديگه فقط اطلاع ميده جديدا
يه بار زنگ زد گفت ميشه فردا نرم دفتر ؟ آخه جهازبرونه دختر داييمه
من از شدت خنده تلفن رو قطع كردم :)))
امروزم زنگ زده ميگه عموم اينا فردا شب چنتا گوسفند قربونى دارن من بايد برم بگيرم فردا


به بهونه هاى مختلف مرخصى گرفته تا حالا ...
مريضى و حالت تهوع كه زياااااد ... پدرزنش ميخواسته بره كربلا ... پدرزنش ميخواسته برگرده از كربلا ... افطارى دعوت بوده كلا اون روز مرخصى خواسته :))
بعد ديگه فقط اطلاع ميده جديدا
يه بار زنگ زد گفت ميشه فردا نرم دفتر ؟ آخه جهازبرونه دختر داييمه
من از شدت خنده تلفن رو قطع كردم :)))
امروزم زنگ زده ميگه عموم اينا فردا شب چنتا گوسفند قربونى دارن من بايد برم بگيرم فردا
___

2015-10-14 20:23:35 (23 comments; 2 reshares; 287 +1s)Open 

اسه مس زده ساعت چند مياى په؟ دارم ميرمااا
گفتم شما؟
ميگه باربرم
گفتم باربر؟ از كدوم باربرى؟ واسه چى؟!
گفت barber ، آرايشگر ، سلمونى !
گفتم عه جواد چمن زن تويى

رفتم موهامو كوتاه نكرد :))))

اسه مس زده ساعت چند مياى په؟ دارم ميرمااا
گفتم شما؟
ميگه باربرم
گفتم باربر؟ از كدوم باربرى؟ واسه چى؟!
گفت barber ، آرايشگر ، سلمونى !
گفتم عه جواد چمن زن تويى

رفتم موهامو كوتاه نكرد :))))___

2015-10-13 08:43:44 (24 comments; 0 reshares; 224 +1s)Open 

رضا مسيج داده كه آقا الان يه نفر به اسم حامد منو تو اينستا فالو كرد يادت افتادم ...
پيگير كار هستمااااا ... فك نكنى پيچوندمت تو اون كاره ... پيگيرم
ميگم عزيزم اونى كه فالوت كرده خودمم :|

رضا مسيج داده كه آقا الان يه نفر به اسم حامد منو تو اينستا فالو كرد يادت افتادم ...
پيگير كار هستمااااا ... فك نكنى پيچوندمت تو اون كاره ... پيگيرم
ميگم عزيزم اونى كه فالوت كرده خودمم :|___

2015-10-06 18:07:17 (30 comments; 0 reshares; 228 +1s)Open 

اسم دهاتمون " كوهانى " هستش و به زبون خودمونى و عاميانه ميگيم " كونى " ... البته بيشتر صداى اُ داره تا اووو ...
عمه م ميخواسته زنگ بزنه دهاتمون ، اشتباهى زنگ زده به خونه خواهرم و شوهرخواهرم جواب داده گفته بفرمايين...
عمه م ديده طرف اونى نيست كه انتظار داشته جواب بده و با تعجب گفته آقا كونيه؟!
دومادمون :|
خلاصه دوماده رو توجيه كرديم

الانم چن وقته دومادمون گير داده به من كه اين عمه ت كونش ميخوره هاااااا

اسم دهاتمون " كوهانى " هستش و به زبون خودمونى و عاميانه ميگيم " كونى " ... البته بيشتر صداى اُ داره تا اووو ...
عمه م ميخواسته زنگ بزنه دهاتمون ، اشتباهى زنگ زده به خونه خواهرم و شوهرخواهرم جواب داده گفته بفرمايين...
عمه م ديده طرف اونى نيست كه انتظار داشته جواب بده و با تعجب گفته آقا كونيه؟!
دومادمون :|
خلاصه دوماده رو توجيه كرديم

الانم چن وقته دومادمون گير داده به من كه اين عمه ت كونش ميخوره هاااااا___

2015-09-19 13:50:14 (36 comments; 1 reshares; 288 +1s)Open 

با گالن ٢٠ ليترى رفتم تو پمپ بنزين و گالن رو پر كردم و ٢٠ هزار دادم به تلمبه چى ...
گفت ميشه ٢٧ تومن ... گفتم مگه باز گرون شده بنزين!؟!
گفت ٢٧ ليتر زدى ديگه ! ... ميگم عزيز من من چطورى ٢٧ ليتر رو تو گالن ٢٠ ليترى پر كردم آخه؟! چرا كسشر ميگى؟
ميگن حتما گالنت مشكل داره
من :|

با گالن ٢٠ ليترى رفتم تو پمپ بنزين و گالن رو پر كردم و ٢٠ هزار دادم به تلمبه چى ...
گفت ميشه ٢٧ تومن ... گفتم مگه باز گرون شده بنزين!؟!
گفت ٢٧ ليتر زدى ديگه ! ... ميگم عزيز من من چطورى ٢٧ ليتر رو تو گالن ٢٠ ليترى پر كردم آخه؟! چرا كسشر ميگى؟
ميگن حتما گالنت مشكل داره
من :|___

2015-09-15 19:36:01 (33 comments; 3 reshares; 290 +1s)Open 

شما مهندس ... طراح ... خفن ... با پرستيژ ...
ولى من به شخصه تجربه ى درآمدزايى با قرآن خوندن سر قبر مُرده هام داشتم تو ١٧ ١٨ سالگى ...
تابستون تو سوسيس كالباسى كار ميكردم ... بعلت تعديل نيرو كارمو از دست دادم [ البته دليل اصلى شاشيدن تو سينك مغازه بود ]
بعد چون پونصد هزار خرج ماشين خواهرم شده بود وقتى با ماشينش تصادف كردم ؛ پول لازم بودم ...
با يه قرآن جيبى كه سايپا رو پرايد صفرا ميذاشت و از ماشين آقام پيچونده بودم و اتوبوسى كه مسجد هر هفته ميبرد قطعه شهدا ميرفتم بهشت زهرا ...
خوراكمم سوره والشمس و ضحاها بود... جنس صدام بد نبود اون موقع ... ١٢٠ ١٣٠ كه كار ميكردم برميگشتم محل و يه أملت و يه دو سيب دو پٓر نعنا ميزدم بر بدن ...
شغل استراتژيكيه ناموسن ... more »

شما مهندس ... طراح ... خفن ... با پرستيژ ...
ولى من به شخصه تجربه ى درآمدزايى با قرآن خوندن سر قبر مُرده هام داشتم تو ١٧ ١٨ سالگى ...
تابستون تو سوسيس كالباسى كار ميكردم ... بعلت تعديل نيرو كارمو از دست دادم [ البته دليل اصلى شاشيدن تو سينك مغازه بود ]
بعد چون پونصد هزار خرج ماشين خواهرم شده بود وقتى با ماشينش تصادف كردم ؛ پول لازم بودم ...
با يه قرآن جيبى كه سايپا رو پرايد صفرا ميذاشت و از ماشين آقام پيچونده بودم و اتوبوسى كه مسجد هر هفته ميبرد قطعه شهدا ميرفتم بهشت زهرا ...
خوراكمم سوره والشمس و ضحاها بود ... جنس صدام بد نبود اون موقع ... ١٢٠ ١٣٠ كه كار ميكردم برميگشتم محل و يه أملت و يه دو سيب دو پٓر نعنا ميزدم بر بدن ...
شغل استراتژيكيه ناموسن ___

2015-09-04 17:06:30 (13 comments; 0 reshares; 265 +1s)Open 

تو نمايشگاه نساجى از جلو غرفه ى چينى ها رد ميشديم ... رنگ هاى مربوط به رنگرزى پارچه ميفروشن ...
يكى از همراهاى ما گفت اين چينى خاركسده ها هم خوار بازار رو گاييدن با رنگاى كيريشون ...
يهو يكى از چينى ها فارسى گفت بازار چى شده؟!
ما همه :O


تو نمايشگاه نساجى از جلو غرفه ى چينى ها رد ميشديم ... رنگ هاى مربوط به رنگرزى پارچه ميفروشن ...
يكى از همراهاى ما گفت اين چينى خاركسده ها هم خوار بازار رو گاييدن با رنگاى كيريشون ...
يهو يكى از چينى ها فارسى گفت بازار چى شده؟!
ما همه :O
___

2015-08-24 18:13:58 (16 comments; 0 reshares; 312 +1s)Open 

يه پسره بود تو دانشگاه ... پرايدى كه با پسردايى ش شريكى خريده بودن كه باش برن دخدر بازى و ديدن كسى به پرايد پا نميده رو فروختن رفتن دماغشون رو عمل كردن كه دخدرا بشون پا بدن ...

بعد تو اخبار اين حسينى باى ميره از شور و اشتياق دانشجويان در راستاى علم و فناورى گزارش ميگيره ...

يه پسره بود تو دانشگاه ... پرايدى كه با پسردايى ش شريكى خريده بودن كه باش برن دخدر بازى و ديدن كسى به پرايد پا نميده رو فروختن رفتن دماغشون رو عمل كردن كه دخدرا بشون پا بدن ...

بعد تو اخبار اين حسينى باى ميره از شور و اشتياق دانشجويان در راستاى علم و فناورى گزارش ميگيره ...___

2015-08-22 19:29:30 (22 comments; 1 reshares; 255 +1s)Open 

جورى مينويسن " يه مردادى ِ اصيل " انگار مردادى فيك هم داريم ...
مثلا خرداد بدنيا اومده باشه خودشو مردادى جا بزنه ...
اصن همين كه ماه تولدت رو امتياز ميبينى ينى اصن حرفى نداريم بات ... حرفى نميمونه ناموسن 

جورى مينويسن " يه مردادى ِ اصيل " انگار مردادى فيك هم داريم ...
مثلا خرداد بدنيا اومده باشه خودشو مردادى جا بزنه ...
اصن همين كه ماه تولدت رو امتياز ميبينى ينى اصن حرفى نداريم بات ... حرفى نميمونه ناموسن ___

2015-08-15 18:27:00 (6 comments; 5 reshares; 190 +1s)Open 

ميگفت بذا فلانى پولمو بخوره ... اگه ميتونه بذار بخوره چكشو پاس نكنه ...
ميگفت يه شب رسيدم خونه ديدم حاچ خانوم جواب سلاممو نداده شروع كرد گله و شكايت كه چرا انقد درگير كارتى كه به بچه هات رسيدگى نميكنى؟ .... امروز معلم على زده تو گوشش جاش مونده رو صورتش !
ميگفت خشكم زد و پريدم تو اتاق على و پرسيدم بابا چرا معلمت زدت ؟ ... على زد زير گريه و گفت الكى ... گفتم بابا ساعت چند زد تو گوشت؟ ... گفت زنگ آخر ... گفتم ينى ساعت چند؟! ... گفت ١١ ١١ و نيم ...
ميگفت تا صب تو تراس گريه كردم ... ساعت ١٠ تو كارخونه زدم زير گوش كارگرم ... الكى... از جايى ديگه عصبى بودم ...

[ كليد اسرار - چٓك الكى / چِك الكى ]... more »

ميگفت بذا فلانى پولمو بخوره ... اگه ميتونه بذار بخوره چكشو پاس نكنه ...
ميگفت يه شب رسيدم خونه ديدم حاچ خانوم جواب سلاممو نداده شروع كرد گله و شكايت كه چرا انقد درگير كارتى كه به بچه هات رسيدگى نميكنى؟ .... امروز معلم على زده تو گوشش جاش مونده رو صورتش !
ميگفت خشكم زد و پريدم تو اتاق على و پرسيدم بابا چرا معلمت زدت ؟ ... على زد زير گريه و گفت الكى ... گفتم بابا ساعت چند زد تو گوشت؟ ... گفت زنگ آخر ... گفتم ينى ساعت چند؟! ... گفت ١١ ١١ و نيم ...
ميگفت تا صب تو تراس گريه كردم ... ساعت ١٠ تو كارخونه زدم زير گوش كارگرم ... الكى ... از جايى ديگه عصبى بودم ...

[ كليد اسرار - چٓك الكى / چِك الكى ]___

2015-08-11 17:48:55 (19 comments; 2 reshares; 210 +1s)Open 

١) حدود ١٢٠٠ كارخونه رنگرزى اطراف تهران و كرج
٢) حدود ٤ ميليون ليتر مصرف آب [ چاه ] روزانه هر كارخونه رنگرزى
٣) حدود ٥٠٠ سى سى مصرف روزانه آب جهت مسواك زدن من
٤) اون ١٢٠٠ تا كارخونه از چاه ميكشن و يدونه يه قرونى پول نميدن ، من پول همون ٥٠٠ سى سى رو كامل ميدم
٥) خودم كه نه ... آقام ميده پول آب رو 

١) حدود ١٢٠٠ كارخونه رنگرزى اطراف تهران و كرج
٢) حدود ٤ ميليون ليتر مصرف آب [ چاه ] روزانه هر كارخونه رنگرزى
٣) حدود ٥٠٠ سى سى مصرف روزانه آب جهت مسواك زدن من
٤) اون ١٢٠٠ تا كارخونه از چاه ميكشن و يدونه يه قرونى پول نميدن ، من پول همون ٥٠٠ سى سى رو كامل ميدم
٥) خودم كه نه ... آقام ميده پول آب رو ___

2015-08-10 20:25:25 (20 comments; 0 reshares; 219 +1s)Open 

مش يدالله رو بعضيا عمو يَدى هم صدا ميكنن ... باباى يكى از رفيقامه ... يه پيرمرد صاف و ساده و دلشاد ... هر وخ ديدمش با عرقچين آبى و شلوار كردى داشته درختاى جلو خونشونو آب ميداده ...
اون روز ديدمش كت شلوار تنش كرده و آب روغن ماليده به موهاى نصفه نيمه ش كه از اينور سر بلند ميكنه ميكشونه اونور سر ...
گفتم عموووووو اووووف ... تركوندى كه ... عروسى كيه؟؟
گفت نه عمو ... تو كوچه فيلمبرداريه ... ببينم قسمت ميشه برم تو تلويزيون ...
اومدم سر كوچه ديدم چن نفر با دوربين نقشه بردارى دارن يه كارايى ميكنن :))))))

مش يدالله رو بعضيا عمو يَدى هم صدا ميكنن ... باباى يكى از رفيقامه ... يه پيرمرد صاف و ساده و دلشاد ... هر وخ ديدمش با عرقچين آبى و شلوار كردى داشته درختاى جلو خونشونو آب ميداده ...
اون روز ديدمش كت شلوار تنش كرده و آب روغن ماليده به موهاى نصفه نيمه ش كه از اينور سر بلند ميكنه ميكشونه اونور سر ...
گفتم عموووووو اووووف ... تركوندى كه ... عروسى كيه؟؟
گفت نه عمو ... تو كوچه فيلمبرداريه ... ببينم قسمت ميشه برم تو تلويزيون ...
اومدم سر كوچه ديدم چن نفر با دوربين نقشه بردارى دارن يه كارايى ميكنن :))))))___

2015-04-23 20:24:28 (47 comments; 2 reshares; 255 +1s)Open 

وقتى اتفاق بدى تو زندگى ت ميوفته ميدونى چند روز گذشته ... چند هفته و چند ماه گذشته ...
چند سال شمسى و چند سال قمرى گذشته ...
آمار سالگرد شمسى و قمرى رو دارى ... گاهى ميشينى روزا و ساعتاشم ميشمرى و به خودت ميگى واقعا بعد از داستان هنوز زنده ام!؟ و به خودت فوش ميده
شب آرزوها بدترين و تلخ ترين شب زندگى منه 

وقتى اتفاق بدى تو زندگى ت ميوفته ميدونى چند روز گذشته ... چند هفته و چند ماه گذشته ...
چند سال شمسى و چند سال قمرى گذشته ...
آمار سالگرد شمسى و قمرى رو دارى ... گاهى ميشينى روزا و ساعتاشم ميشمرى و به خودت ميگى واقعا بعد از داستان هنوز زنده ام!؟ و به خودت فوش ميده
شب آرزوها بدترين و تلخ ترين شب زندگى منه ___

2015-04-13 19:44:06 (39 comments; 1 reshares; 204 +1s)Open 

بدترين اتفاق زندگى مجازيم زمانى رقم خورد كه تلگرام رو وا كردم ديدم سنبل خان [ممد نيازمندى ها ] منو تو يه گروپ اد كرده و تا قبل از اينكه برم تو گروپ ام الفسيل [ سميه هيچى ] منو از گروپ پرت كرده بيرون :'(
همينقد تلخ
خواهشا به خودتون لطمه وارد نكنين بخاطر اين موضوع :(
من خودم سه شبانه روز قمه م رو كرده بودم تو كونم بلكه كمى از اين تلخى بكاهم :'(

بدترين اتفاق زندگى مجازيم زمانى رقم خورد كه تلگرام رو وا كردم ديدم سنبل خان [ممد نيازمندى ها ] منو تو يه گروپ اد كرده و تا قبل از اينكه برم تو گروپ ام الفسيل [ سميه هيچى ] منو از گروپ پرت كرده بيرون :'(
همينقد تلخ
خواهشا به خودتون لطمه وارد نكنين بخاطر اين موضوع :(
من خودم سه شبانه روز قمه م رو كرده بودم تو كونم بلكه كمى از اين تلخى بكاهم :'(___

2015-04-13 19:24:03 (25 comments; 0 reshares; 210 +1s)Open 

يارو رييس كارخونه هه با همه شوخى ننه اى و آبجى و اينا داره ... از دربون جلو در تا سرپرست و مدير حسابدارى بگير تا مهندس فلان ...
به همه ميگه پسرم ... مامانتو فلان و بهمان و اينا ...
بعد امروز يكى اومد و ديدم خيلى جدى سلام و احوالپرسى كردن ... گفتم با مادر ايشون احيانا شوخى اى انگولكى چيزى ندارين يوخ؟!
گفت اتفاقا با مادر ايشون خيلى شوخى دارم ... اينم همينطورى شوخى شوخى شد پسر آخريم :)))))

يارو رييس كارخونه هه با همه شوخى ننه اى و آبجى و اينا داره ... از دربون جلو در تا سرپرست و مدير حسابدارى بگير تا مهندس فلان ...
به همه ميگه پسرم ... مامانتو فلان و بهمان و اينا ...
بعد امروز يكى اومد و ديدم خيلى جدى سلام و احوالپرسى كردن ... گفتم با مادر ايشون احيانا شوخى اى انگولكى چيزى ندارين يوخ؟!
گفت اتفاقا با مادر ايشون خيلى شوخى دارم ... اينم همينطورى شوخى شوخى شد پسر آخريم :)))))___

2015-04-11 17:51:35 (23 comments; 0 reshares; 207 +1s)Open 

با جمعى از دوستان بيرون بوديم و جملگى چت ... يكى از بچه ها هوس آب آلوئه ورا كرد و رفتم تو بقالى ... گفتم آقا آب آلو ... آب آلو ... ٧ هزار كيلو پاسكال به مخ فشار وارد كردم ولى آلوئه ورا نيومد تو ذهنم ... گفتم آب آلو بخارا دارين؟!

با جمعى از دوستان بيرون بوديم و جملگى چت ... يكى از بچه ها هوس آب آلوئه ورا كرد و رفتم تو بقالى ... گفتم آقا آب آلو ... آب آلو ... ٧ هزار كيلو پاسكال به مخ فشار وارد كردم ولى آلوئه ورا نيومد تو ذهنم ... گفتم آب آلو بخارا دارين؟!___

2015-04-02 19:06:33 (20 comments; 1 reshares; 289 +1s)Open 

آقام امروز سر صبونه گفت هر كى صبونه ش رو بخوره يه چيز خوشگل ِ گنده ميدم بش ...
همه :o
بعد اومد مثلا درستش كنه گفت فقط اونايى كه خوب بخورن منظورماااااا
ما :o
نگو واسه نوه ها دو تا توپ بادى بزرگ خريده و ديد صبونه نميخورن مثلا طرح تشويقى گذاشت :)))

آقام امروز سر صبونه گفت هر كى صبونه ش رو بخوره يه چيز خوشگل ِ گنده ميدم بش ...
همه :o
بعد اومد مثلا درستش كنه گفت فقط اونايى كه خوب بخورن منظورماااااا
ما :o
نگو واسه نوه ها دو تا توپ بادى بزرگ خريده و ديد صبونه نميخورن مثلا طرح تشويقى گذاشت :)))___

2015-03-20 23:48:09 (67 comments; 1 reshares; 312 +1s)Open 

عيدتون مبارك
ايشالا آرزوهايى كه دارين تو دلتون مرور ميكنين ، سال ديگه خاطره شده باشه واستون
فدا مدا
خاكم
چاكم
:*

عيدتون مبارك
ايشالا آرزوهايى كه دارين تو دلتون مرور ميكنين ، سال ديگه خاطره شده باشه واستون
فدا مدا
خاكم
چاكم
:*___

2015-03-20 18:28:05 (24 comments; 0 reshares; 231 +1s)Open 

بچه تر از الانم كه بودم ... ١٥ سال ٢٠ سال پيش مثلن ... اونموقع عيدى ١٠٠ تومن ١٠٠ تومن جمع ميكرديم ... اون فاميل ديوثامون ٥٠ تومنى و ٢٠ تومنى ميدادن و اون لاشيا ١٠ تومنى ...
آقام شب عيد يه اسكناس هزارى ميذاشت رو سبزه سفره عيد ... بعد ميگفت هر كى سيزده بدر زودتر از خواب بلند شه هزارى رو ميدم به اون ...
خلاصه اينجورى بود كه ما سيزده بدرا سحرى مونو هم تو پارك خزانه ميخورديم :))))

بچه تر از الانم كه بودم ... ١٥ سال ٢٠ سال پيش مثلن ... اونموقع عيدى ١٠٠ تومن ١٠٠ تومن جمع ميكرديم ... اون فاميل ديوثامون ٥٠ تومنى و ٢٠ تومنى ميدادن و اون لاشيا ١٠ تومنى ...
آقام شب عيد يه اسكناس هزارى ميذاشت رو سبزه سفره عيد ... بعد ميگفت هر كى سيزده بدر زودتر از خواب بلند شه هزارى رو ميدم به اون ...
خلاصه اينجورى بود كه ما سيزده بدرا سحرى مونو هم تو پارك خزانه ميخورديم :))))___

2015-03-18 18:10:03 (15 comments; 2 reshares; 262 +1s)Open 

اين رفيقمون كه قهوه خونه داره خيلى شوخى هاى بدى ميكنه با رفيقا ... ينى همه رفيقامونو يجورى اذيت كرده بلخره ... صداى دخدر درآورده طرف رو كشونده سر قرار ... رفته كركره مغازه رفيقمون رو كشيده پايين قفل زده ... و از اين كارا
چند شب پيش تو قهوه خونه نشسته بوديم يهو يه پسر ١٠ ١٢ ساله اومد تو و گفت آقا اميد كيه؟ اميد گفت منم ، جانم؟
يه كيسه داد به اميد و گفت اينو يه خانومه داد بدم به شوما و گفت بهتون بگم كه دوسِت داره ...
همه گفتن اوووو ... همه دخدر كشاااا ... همه شاخاااا ...
اميد گرفت و جلو جمع باد انداخت تو قبقب وخودش گرفت و رفت پشت ميزش و از تو كيسه يه جعبه درآورد گذاشت رو ميز ...
حالا همه هم زوم بودن روش ببينن چيه ... يكى ميگفت صابون گلناره ... يكى ميگفت بمبه ... يكى ميگفت جواب آزمايش دخدره س و باردار شده ...
خلاصه در جعبه رو وا كرد و پوشالا رو زد كنار و يهو درشو گذاشت و از قهوه خونه برد بيرون ... يه سرى از بچه ها از خنده منفجر شدن ...
ديوثا ريده بودن تو جعبه و روش... more »

اين رفيقمون كه قهوه خونه داره خيلى شوخى هاى بدى ميكنه با رفيقا ... ينى همه رفيقامونو يجورى اذيت كرده بلخره ... صداى دخدر درآورده طرف رو كشونده سر قرار ... رفته كركره مغازه رفيقمون رو كشيده پايين قفل زده ... و از اين كارا
چند شب پيش تو قهوه خونه نشسته بوديم يهو يه پسر ١٠ ١٢ ساله اومد تو و گفت آقا اميد كيه؟ اميد گفت منم ، جانم؟
يه كيسه داد به اميد و گفت اينو يه خانومه داد بدم به شوما و گفت بهتون بگم كه دوسِت داره ...
همه گفتن اوووو ... همه دخدر كشاااا ... همه شاخاااا ...
اميد گرفت و جلو جمع باد انداخت تو قبقب و خودش گرفت و رفت پشت ميزش و از تو كيسه يه جعبه درآورد گذاشت رو ميز ...
حالا همه هم زوم بودن روش ببينن چيه ... يكى ميگفت صابون گلناره ... يكى ميگفت بمبه ... يكى ميگفت جواب آزمايش دخدره س و باردار شده ...
خلاصه در جعبه رو وا كرد و پوشالا رو زد كنار و يهو درشو گذاشت و از قهوه خونه برد بيرون ... يه سرى از بچه ها از خنده منفجر شدن ...
ديوثا ريده بودن تو جعبه و روش پوشال ريخته بودن و داده بودن اون پسر بچه بياره :)))))___

2015-03-09 18:45:53 (32 comments; 2 reshares; 309 +1s)Open 

يارو ديوس، خير سرش مهندس شيمى-نساجيه ... بهش ميگم فلان اطلاعات رو برام ايميل كنين لطفا ...
ميگه ايميل ندارم ميشه جيميل كنم ؟!
.
كاش ميشد سه ماه عزاى عمومى اعلام كنم ... خارجى ها بفهمن هر سال ٩ مارس عزادارى ميكنن و دسته هاى سينه زنى از "حسينيه سيليكون ولى اى هاى مقيم نيويورك "ميان تو وال استريت و لرى پيج و مارك زاكربرگ و بيل گيتس و جرى يانگ جلو دسته قمه ميزنن 

يارو ديوس، خير سرش مهندس شيمى-نساجيه ... بهش ميگم فلان اطلاعات رو برام ايميل كنين لطفا ...
ميگه ايميل ندارم ميشه جيميل كنم ؟!
.
كاش ميشد سه ماه عزاى عمومى اعلام كنم ... خارجى ها بفهمن هر سال ٩ مارس عزادارى ميكنن و دسته هاى سينه زنى از "حسينيه سيليكون ولى اى هاى مقيم نيويورك "ميان تو وال استريت و لرى پيج و مارك زاكربرگ و بيل گيتس و جرى يانگ جلو دسته قمه ميزنن ___

2015-03-07 19:37:37 (41 comments; 2 reshares; 287 +1s)Open 

امروز با حسابدار يه كارخونه در مورد پرداختى هاشون حرف ميزدم و ميگفتم شركتتون كه وضعش خوبه ، چرا انقد تو پرداختا اذيت ميكنين مردمو؟!
گفت يه چى بهت ميگم ولى بين خودمون بمونه ... گفت رييس كارخونه گفته حساب هيچكس رو تا اينكه صدبار زنگ نزده و چندبار نيومده، نده ... از هر صد نفر ١٠ ١٢ نفرشون بى خيال حسابشون ميشن ...
.
مادرجندگى رو اينا رواج ميدن ناموسن ... وگرنه ما به كمتر كسى ميگيم مادرجنده 

امروز با حسابدار يه كارخونه در مورد پرداختى هاشون حرف ميزدم و ميگفتم شركتتون كه وضعش خوبه ، چرا انقد تو پرداختا اذيت ميكنين مردمو؟!
گفت يه چى بهت ميگم ولى بين خودمون بمونه ... گفت رييس كارخونه گفته حساب هيچكس رو تا اينكه صدبار زنگ نزده و چندبار نيومده، نده ... از هر صد نفر ١٠ ١٢ نفرشون بى خيال حسابشون ميشن ...
.
مادرجندگى رو اينا رواج ميدن ناموسن ... وگرنه ما به كمتر كسى ميگيم مادرجنده ___

2015-03-06 18:28:06 (24 comments; 0 reshares; 317 +1s)Open 

از مهد كودك شعر ياد گرفته و اومده واسه آقام با شوق و ذوق ميخونه " يونس قُمشده باز آمد به كرمان غم نخور ... كلبه ى اِحسان شده امروز قُلستان غم نخور " ... گ كلا نميتونه بگه
بعد بابام ميگه ماشالا به پسرم كه شعراى پروين اعتصامى رو ياد گرفته ... خواهرم خيلى حق به جانب ميگه باباااا اين كه شعر كه تابلوئه واسه سعديه !
:|
سه نسلمون ريدن
يجورى ام قاطعانه ميگن كه آدم فك ميكنه حافظ تو آى اف ام با سعدى مُخته و پروين غربى فيت داده بوده اينا قاطى كردن با هم


از مهد كودك شعر ياد گرفته و اومده واسه آقام با شوق و ذوق ميخونه " يونس قُمشده باز آمد به كرمان غم نخور ... كلبه ى اِحسان شده امروز قُلستان غم نخور " ... گ كلا نميتونه بگه
بعد بابام ميگه ماشالا به پسرم كه شعراى پروين اعتصامى رو ياد گرفته ... خواهرم خيلى حق به جانب ميگه باباااا اين كه شعر كه تابلوئه واسه سعديه !
:|
سه نسلمون ريدن
يجورى ام قاطعانه ميگن كه آدم فك ميكنه حافظ تو آى اف ام با سعدى مُخته و پروين غربى فيت داده بوده اينا قاطى كردن با هم
___

2015-02-28 19:35:06 (33 comments; 2 reshares; 233 +1s)Open 

پدر مادرم رفيقم كه تو تصادف فوت شدن و از اونجايى كه پدرش مشكل خدمت داشت سالها پيش همه اموالو زده بود به نام مادر رفيقم ... همه فاميل هم خب ميدونستن ...
حالا الان اينا هم موضوع اموالشون مطرحه و هم موضوع ديه اى كه بيمه ميده بهشون ...
و باباى مادرش [ به باباى مادرشون ميگن " داشى " ] هم خب سهم الارث ميگيره از همه چى ...
رفيقم دو تا خواهر دم بخت خونه داره و يه داداش كر و لال كه زن و بچه ى نوزاد داره ...
بعد بابابزرگه [ داشى ] گفته تمام سهم الارثمو ميخوام با علم به اينكه اموال پدرشون بوده و وضعيت اين بچه ها روميبينه ...
منم جلوى دايى رفيقم گفتم اگه بى خيال نشد زين پس بجاى " داشى " بهش بگين " لاشى "
:))))))))
داييه شاكى شد ولى ناموسن بد گفتم؟!... more »

پدر مادرم رفيقم كه تو تصادف فوت شدن و از اونجايى كه پدرش مشكل خدمت داشت سالها پيش همه اموالو زده بود به نام مادر رفيقم ... همه فاميل هم خب ميدونستن ...
حالا الان اينا هم موضوع اموالشون مطرحه و هم موضوع ديه اى كه بيمه ميده بهشون ...
و باباى مادرش [ به باباى مادرشون ميگن " داشى " ] هم خب سهم الارث ميگيره از همه چى ...
رفيقم دو تا خواهر دم بخت خونه داره و يه داداش كر و لال كه زن و بچه ى نوزاد داره ...
بعد بابابزرگه [ داشى ] گفته تمام سهم الارثمو ميخوام با علم به اينكه اموال پدرشون بوده و وضعيت اين بچه ها رو ميبينه ...
منم جلوى دايى رفيقم گفتم اگه بى خيال نشد زين پس بجاى " داشى " بهش بگين " لاشى "
:))))))))
داييه شاكى شد ولى ناموسن بد گفتم؟!___

2015-02-28 07:39:26 (12 comments; 0 reshares; 206 +1s)Open 

ديشب رسيدم خونه داداشاى زن ِ آقام خونمون بودن و اينام بگى نگى زيادى مقيد و مذهبى ان ...
بعد من ديدم آقام تا دلت بخواد جانماز تسبيح داره ... ولى ورقاش كهنه شده ... از مشهد واسه آقام دو دست ورق كيم اصل سوغاتى آوردم و جلو اينا دادم بهش ...
آقام :|
چهره ى آقام جورى بود كه ميخواست دو دست ورق رو تو كونم بُر بزنه :)))))

ديشب رسيدم خونه داداشاى زن ِ آقام خونمون بودن و اينام بگى نگى زيادى مقيد و مذهبى ان ...
بعد من ديدم آقام تا دلت بخواد جانماز تسبيح داره ... ولى ورقاش كهنه شده ... از مشهد واسه آقام دو دست ورق كيم اصل سوغاتى آوردم و جلو اينا دادم بهش ...
آقام :|
چهره ى آقام جورى بود كه ميخواست دو دست ورق رو تو كونم بُر بزنه :)))))___

2015-02-27 15:33:33 (36 comments; 5 reshares; 285 +1s)Open 

من تا حالا تو هيچ موضوعى دخالت نكردم و هيچ نظرى در مورد هيچى ندادم ... نه نوتى زدم ..
نه در مورد نسرين ستوده ... نه يامين پور ... نه ممه هاى گلشيفته ... نه اتفاقاى بى بى سى فارسى ... نه شاهين نجفى ... نه دوس دختر آرمين تو اى اف ام ... نه مرگ مرتضى پاشايى ... نه جنبش سبز ... نه زرد ... نه قهوه اى نوك ممه اى ...
نه اختلاس هاى فلان و بهمان ... نه فرار مهدوى كيا از جناحين ... نه اون پسره شيب بام كه ترك تحصيل كرد ... نه اقتصاد كور جاپون در دهه ى ٣٠ ... نه عذرخواهى استاد مشايخى از مسى ... نه كيفيت عملكرد كروش[مثلن مثه روزنامه ها ننوشتم كيروشكه توش كير باشه خداى ناكرده] در برزيل و استراليا ...

نميخوام بگم كارم درسته ...
فقط خواستم مطمئن شين كه زنده ام و بخاطر اينكه كارشناسى نكردم صدمه اى بهم وارد نشده و نمُردم ...
خيلى زرنگ باشم زندگى خودمو سر و سامون بدم ...... more »

من تا حالا تو هيچ موضوعى دخالت نكردم و هيچ نظرى در مورد هيچى ندادم ... نه نوتى زدم ..
نه در مورد نسرين ستوده ... نه يامين پور ... نه ممه هاى گلشيفته ... نه اتفاقاى بى بى سى فارسى ... نه شاهين نجفى ... نه دوس دختر آرمين تو اى اف ام ... نه مرگ مرتضى پاشايى ... نه جنبش سبز ... نه زرد ... نه قهوه اى نوك ممه اى ...
نه اختلاس هاى فلان و بهمان ... نه فرار مهدوى كيا از جناحين ... نه اون پسره شيب بام كه ترك تحصيل كرد ... نه اقتصاد كور جاپون در دهه ى ٣٠ ... نه عذرخواهى استاد مشايخى از مسى ... نه كيفيت عملكرد كروش[مثلن مثه روزنامه ها ننوشتم كيروش كه توش كير باشه خداى ناكرده] در برزيل و استراليا ...

نميخوام بگم كارم درسته ...
فقط خواستم مطمئن شين كه زنده ام و بخاطر اينكه كارشناسى نكردم صدمه اى بهم وارد نشده و نمُردم ...
خيلى زرنگ باشم زندگى خودمو سر و سامون بدم ...___

2015-02-21 20:06:45 (16 comments; 0 reshares; 222 +1s)Open 

هفته ى پيش داروسازى داروپخش بودم ... هر چى گشتم و سرك كشيدم نكته ى غيربهداشتى نديدم ناموسن ... با خيال راحت قرص و دوا بخورين نوش جونتون ...

هفته ى پيش داروسازى داروپخش بودم ... هر چى گشتم و سرك كشيدم نكته ى غيربهداشتى نديدم ناموسن ... با خيال راحت قرص و دوا بخورين نوش جونتون ...___

2015-02-20 08:24:11 (21 comments; 0 reshares; 200 +1s)Open 

دو تا رفيق دارم كه داداشن و اختلاف سنى شون يكى دوساله ... اينا گُل ميزنن ... ننه باباشونم خيلى مسافرت ميرن ...
پيرزن همسايه ميگفت هر وقت كريم آقا اينا ميرن مسافرت اين سعيد و حميد مريض ميشن و صداى سرفه شون مياد ... هر وقتم از مسافرت برميگردن اين دو تا بچه جا در جا خوب ميشن ... خدايا حكمتتو شكر ...
:))))))) من از ديشب پاره ام از خنده 

دو تا رفيق دارم كه داداشن و اختلاف سنى شون يكى دوساله ... اينا گُل ميزنن ... ننه باباشونم خيلى مسافرت ميرن ...
پيرزن همسايه ميگفت هر وقت كريم آقا اينا ميرن مسافرت اين سعيد و حميد مريض ميشن و صداى سرفه شون مياد ... هر وقتم از مسافرت برميگردن اين دو تا بچه جا در جا خوب ميشن ... خدايا حكمتتو شكر ...
:))))))) من از ديشب پاره ام از خنده ___

2015-02-10 19:13:49 (74 comments; 0 reshares; 204 +1s)Open 

امروز صب ساعت ١٠ تو دفتر كارخونه اى بودم و داشتم در مورد يكپارچه سازى سيستم مانيتورينگ صنعتى اون كارخونه حرف ميزدم و كلى سعى و تلاش كه بتونم يه پروژه بكنم تو كونشون يه ٤ ٥ تومن كاسب شم ...
طبق معمول همينطور داشتم در مورد شبكه صنعتى و سرعت انتقال ديتاها گوه خورى ميكردم براشون و طرح ها رو بهشون پيشنهاد ميدادم با كلى ادا اصول و كلمات خفن ؛ ديدم يكى بدون در زدن اومد تو و تا همديگه رو ديديم :o شديم
حامد جوادى همكلاسى راهنمايى دبيرستانم بود كه ترك تحصيل كرد و رفت سراغ كار ..
با رييس كارخونه هم انگار ندار بود وشوخى دستى و اينا ...
گفت دااااوش حامد تو كجا اينجا كجا!؟ چاقال خيلى وقته بى خبرم ازت . هنوز قهوه خونه قادر ميرى؟
من رنگ و روم پريده بود و قلبم تند تند ميزد و با خودم ميگفتم اين چى كس ميگه تو اين موقعيت ...
شده بود پيمانكار ساخت سازه هاى صنعتى و داشت واسه اينا سوله ميساخت [ وقتى اومدم بيرون فهميدم لكسوز داره ]سريع احوالپرسى كردم باش و به توضيحات و خزعبلات مهندسى ادامه دادم ...... more »

امروز صب ساعت ١٠ تو دفتر كارخونه اى بودم و داشتم در مورد يكپارچه سازى سيستم مانيتورينگ صنعتى اون كارخونه حرف ميزدم و كلى سعى و تلاش كه بتونم يه پروژه بكنم تو كونشون يه ٤ ٥ تومن كاسب شم ...
طبق معمول همينطور داشتم در مورد شبكه صنعتى و سرعت انتقال ديتاها گوه خورى ميكردم براشون و طرح ها رو بهشون پيشنهاد ميدادم با كلى ادا اصول و كلمات خفن ؛ ديدم يكى بدون در زدن اومد تو و تا همديگه رو ديديم :o شديم
حامد جوادى همكلاسى راهنمايى دبيرستانم بود كه ترك تحصيل كرد و رفت سراغ كار ..
با رييس كارخونه هم انگار ندار بود و شوخى دستى و اينا ...
گفت دااااوش حامد تو كجا اينجا كجا!؟ چاقال خيلى وقته بى خبرم ازت . هنوز قهوه خونه قادر ميرى؟
من رنگ و روم پريده بود و قلبم تند تند ميزد و با خودم ميگفتم اين چى كس ميگه تو اين موقعيت ...
شده بود پيمانكار ساخت سازه هاى صنعتى و داشت واسه اينا سوله ميساخت [ وقتى اومدم بيرون فهميدم لكسوز داره ]سريع احوالپرسى كردم باش و به توضيحات و خزعبلات مهندسى ادامه دادم ... هول شدم و قشنگ حس كردم دارم كس ميگم ...
زد زير خنده گفت كونى واسه ما آدم شده ... يادش رفته چقد غنچى رو انگشت ميكرد[معلم پرورشى مون بود] ...
من :o :| فقط داشتم به اين فكر ميكردم در مورد شاشيدن زير ميز معلما و عرق خورى تو آزمايشگاه مدرسه يا بالاى درخت توتاى مدرسه چيزى عنوان نكنه ...
گوشيم زنگ خورد و اين پسره گفت فلانى اومده دفتر كارت داره ... منم سريع گفتم كار مهمى برام پيش اومده و عذرخواهى كردم زدم بيرون ...
هى دور شدم ... دور ... نزديكاى افق ...
شانس آوردم از كون كونك بازى هاى زمان راهنمايى چيزى نگفت

___

2015-01-23 11:45:06 (26 comments; 4 reshares; 295 +1s)Open 

پيمان يوسفى يه تيكه گفت " همسايه هميشگى مون عراق " ...
انگار افغانستان و پاكستان تازه اجاره كردن و همسايه مون شدن و تركيه هم سر سالش بشه باس بره يه جا ديگه رو رهن كنه 

پيمان يوسفى يه تيكه گفت " همسايه هميشگى مون عراق " ...
انگار افغانستان و پاكستان تازه اجاره كردن و همسايه مون شدن و تركيه هم سر سالش بشه باس بره يه جا ديگه رو رهن كنه ___

2014-12-22 18:47:42 (26 comments; 2 reshares; 292 +1s)Open 

يه موسسه مالى اعتبارى هست بنام " ريحانه گستر مشيز " ...
اصن آدم ميره توش پول بذاره حس ميكنه كارمنداش با چمدون آماده اون پشت نشستن و منتظرن پولو بريزى به حساب ، پولارو بريزن تو چمدونو وردارن و يا على از تو مدد ...
همينقدر حس اطمينان ميده به آدم ناموسن

يه موسسه مالى اعتبارى هست بنام " ريحانه گستر مشيز " ...
اصن آدم ميره توش پول بذاره حس ميكنه كارمنداش با چمدون آماده اون پشت نشستن و منتظرن پولو بريزى به حساب ، پولارو بريزن تو چمدونو وردارن و يا على از تو مدد ...
همينقدر حس اطمينان ميده به آدم ناموسن___

2014-12-21 19:22:08 (27 comments; 1 reshares; 312 +1s)Open 

پسره فوق ديپلم تو دانشگا آزاد رو نتونست بگيره آخرش ... بعد رفت سربازى و اومد باباش براش خونه خريد ... ماشين خريد ... براش زن گرفت و خرج عروسى داد و نصف جهيزيه رو داد ...
براش مغازه رهن كرد و سرمايه هم بهش داد ...
بعد ديدمش ميگم چه خبرا؟
يه دست تو موهاش كشيده و هعى از ته دلى كشيده ميگه داش حامد زندگى سخته ... زن گرفتن سخته ...
فك كنم باس يكى هم باشه بره از پشت هلش بده كه تو زحمت نيوفته يه وخ رو كار

پسره فوق ديپلم تو دانشگا آزاد رو نتونست بگيره آخرش ... بعد رفت سربازى و اومد باباش براش خونه خريد ... ماشين خريد ... براش زن گرفت و خرج عروسى داد و نصف جهيزيه رو داد ...
براش مغازه رهن كرد و سرمايه هم بهش داد ...
بعد ديدمش ميگم چه خبرا؟
يه دست تو موهاش كشيده و هعى از ته دلى كشيده ميگه داش حامد زندگى سخته ... زن گرفتن سخته ...
فك كنم باس يكى هم باشه بره از پشت هلش بده كه تو زحمت نيوفته يه وخ رو كار___

2014-12-17 18:41:47 (35 comments; 1 reshares; 290 +1s)Open 

پدر مادر رفيقم چند ماه پيش تو تصادف فوت شدن و اين رفيق ما دنبالاى كاراى انحصار ورثه س ...
حالا يه اسم " مريم " تو شناسنامه هست كه تاريخ تولدش ٦٢/١٠/٢١ هست و معلوم نيست چند ماهگى مُرده و گواهى فوت و اينا نداره ...
امروز قبل ظهر زنگ زد گفت بيا فلان جا يه استشهاد محضرى بده كه اين مريم مُرده تو نوزادى ... يكى ديگه از بچه ها هم اومد ...
خلاصه استشهاد رو نوشتيم و تاريخ فوتش رو هم همينطورى زديم ٦٢/١١/٢٢ [روز تولد من :| ] و محضر ثبت كرد برديم ثبت احوال ...
ثبت احوال تو سيستم نيگا كرد گفت اينكه تازه ٦٣/١٢/١٥ براششناسنامه گرفتن چطورى قبلش مُرده؟!
ما :|
بعد گفت اينا چه شاهدايى ان كه يكى شون ٦ سال بعد از فوت اون فرد بدنيا اومده و اون يكى ٨ سال !؟
ما :|
بعد من گفتم بابام بهم گفت
زنه گفت : چى گفت؟
من گفتم : در گوش من گفت
زنه گفت : چى گفت؟
خلاصه كيرى كيرى و خنده خنده گواهى فوت رو گرفتيم ولى ناموسن شما اگه از اين كارا خواستين بكنين قبلش يكم فك ... more »

پدر مادر رفيقم چند ماه پيش تو تصادف فوت شدن و اين رفيق ما دنبالاى كاراى انحصار ورثه س ...
حالا يه اسم " مريم " تو شناسنامه هست كه تاريخ تولدش ٦٢/١٠/٢١ هست و معلوم نيست چند ماهگى مُرده و گواهى فوت و اينا نداره ...
امروز قبل ظهر زنگ زد گفت بيا فلان جا يه استشهاد محضرى بده كه اين مريم مُرده تو نوزادى ... يكى ديگه از بچه ها هم اومد ...
خلاصه استشهاد رو نوشتيم و تاريخ فوتش رو هم همينطورى زديم ٦٢/١١/٢٢ [روز تولد من :| ] و محضر ثبت كرد برديم ثبت احوال ...
ثبت احوال تو سيستم نيگا كرد گفت اينكه تازه ٦٣/١٢/١٥ براش شناسنامه گرفتن چطورى قبلش مُرده؟!
ما :|
بعد گفت اينا چه شاهدايى ان كه يكى شون ٦ سال بعد از فوت اون فرد بدنيا اومده و اون يكى ٨ سال !؟
ما :|
بعد من گفتم بابام بهم گفت
زنه گفت : چى گفت؟
من گفتم : در گوش من گفت
زنه گفت : چى گفت؟
خلاصه كيرى كيرى و خنده خنده گواهى فوت رو گرفتيم ولى ناموسن شما اگه از اين كارا خواستين بكنين قبلش يكم فك كنين كير نشين مثه ما :))___

2014-12-12 16:27:18 (11 comments; 0 reshares; 202 +1s)Open 

امروز رفته بودم يه كارخونه اى و موقع ناهار ديدم يه پسره اومد سلام كرد و نشست پيشمون غذا بخوريم ...
گفتم مهندس چقد شبيهتونه ... نسبتى داره باهاتون؟
گفت بله پسر مهندس [ اشاره به داداش كوچيكش ] هستن
گفتم ولى بيشتر به شما رفته انگارى
يهو يه نيگا به هم كردن و رنگ و روشون عوض شد و داداش بزرگه گفت نه بابا
درسته من سوتى دادم ولى يه كاسه اى زير نيم كاسه اى بوده قطعا :))))) 

امروز رفته بودم يه كارخونه اى و موقع ناهار ديدم يه پسره اومد سلام كرد و نشست پيشمون غذا بخوريم ...
گفتم مهندس چقد شبيهتونه ... نسبتى داره باهاتون؟
گفت بله پسر مهندس [ اشاره به داداش كوچيكش ] هستن
گفتم ولى بيشتر به شما رفته انگارى
يهو يه نيگا به هم كردن و رنگ و روشون عوض شد و داداش بزرگه گفت نه بابا
درسته من سوتى دادم ولى يه كاسه اى زير نيم كاسه اى بوده قطعا :))))) ___

2014-12-12 15:03:59 (59 comments; 1 reshares; 241 +1s)Open 

آقا خيلى حواستون به لوله بخارى و اينا باشه ...
ديروز لوله بخارى دفتر دراومده بود و اين پسره تمام در و پنجره ها رو هم كيپ تا كيپ بسته بود ...
جفتمون سرمون سنگين شده بود و منم يه دو سه ساعت بيشتر وايسادم دفتر تنهايى ... بلند شدم سرم تير كشيد و گيج افتادم ...
بيمارستانى شدم خلاصه ...
خيلى حواستون جمع باشه ... لامصب نه رنگ و بو داره نه علائمى ديگه اى ...

آقا خيلى حواستون به لوله بخارى و اينا باشه ...
ديروز لوله بخارى دفتر دراومده بود و اين پسره تمام در و پنجره ها رو هم كيپ تا كيپ بسته بود ...
جفتمون سرمون سنگين شده بود و منم يه دو سه ساعت بيشتر وايسادم دفتر تنهايى ... بلند شدم سرم تير كشيد و گيج افتادم ...
بيمارستانى شدم خلاصه ...
خيلى حواستون جمع باشه ... لامصب نه رنگ و بو داره نه علائمى ديگه اى ...___

2014-12-04 18:20:32 (27 comments; 3 reshares; 294 +1s)Open 

يه صندوق قرض الحسنه تو محلمون هست كه ٥٠٠ تومن وام ميده ... از ساعت ٤ تا ٨ شب هم بازه ...
بيشترين موارد استقاده ش هم اينطوريه كه مثلا مهمون سرزده مياد خونه ت و ميپرى سر محل يه وام ميگيرى و ميرى ميوه و خاروبار ميخرى مياى خونه ...

يه صندوق قرض الحسنه تو محلمون هست كه ٥٠٠ تومن وام ميده ... از ساعت ٤ تا ٨ شب هم بازه ...
بيشترين موارد استقاده ش هم اينطوريه كه مثلا مهمون سرزده مياد خونه ت و ميپرى سر محل يه وام ميگيرى و ميرى ميوه و خاروبار ميخرى مياى خونه ...___

2014-11-28 19:49:41 (20 comments; 0 reshares; 257 +1s)Open 

پسر عمه م با رفيقاش اربعين ميخوان برن كربلا ... بعد رفتن يه ون صحبت كردن كه ببرتشون لب مرز ...
بعد يهو يكى شون گفته نكنه يارو بكاره مارو و نياد!؟
آخر سر از يارو ونيه ١٠٠ تومن بيعانه گرفتن كه نتونه بكارتشون و يه وخ نياد :))))))

پسر عمه م با رفيقاش اربعين ميخوان برن كربلا ... بعد رفتن يه ون صحبت كردن كه ببرتشون لب مرز ...
بعد يهو يكى شون گفته نكنه يارو بكاره مارو و نياد!؟
آخر سر از يارو ونيه ١٠٠ تومن بيعانه گرفتن كه نتونه بكارتشون و يه وخ نياد :))))))___

2014-11-21 16:53:06 (37 comments; 0 reshares; 320 +1s)Open 

يكى از رفيقاى ما خونشون رو پارسال كوبيدن و يه ١٠ واحدى ساختن و حدود ٣٠ تومن به باباهه كمك كرد تو ساخت و باباهه هم يه واحد زد به نامش ...
خلاصه از وقتى خونه دار شده نموده ما رو ...
همش ميگه بچه ها تا ميتونين خاك بخرين ... پول تو خاكه ... ماشين ميخرى ميگه اشتباه نكن داداش ،،، برو خاك بخر ...
مسافرت ميرى ،،، ميگه داداش پولاتو جمع كن برو خاك بخر ...
خلاصه حاج محسن خاك خر معروف شده بين رفيقامون ...
ديشب تولدش بوده و دو تا از بچه ها براش يه گونى خاك كادوپيچ كادو تولد بردن كسخلا :)))))))))

يكى از رفيقاى ما خونشون رو پارسال كوبيدن و يه ١٠ واحدى ساختن و حدود ٣٠ تومن به باباهه كمك كرد تو ساخت و باباهه هم يه واحد زد به نامش ...
خلاصه از وقتى خونه دار شده نموده ما رو ...
همش ميگه بچه ها تا ميتونين خاك بخرين ... پول تو خاكه ... ماشين ميخرى ميگه اشتباه نكن داداش ،،، برو خاك بخر ...
مسافرت ميرى ،،، ميگه داداش پولاتو جمع كن برو خاك بخر ...
خلاصه حاج محسن خاك خر معروف شده بين رفيقامون ...
ديشب تولدش بوده و دو تا از بچه ها براش يه گونى خاك كادوپيچ كادو تولد بردن كسخلا :)))))))))___

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly on a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

‫گودر بان‬‎FacebookCircloscope