Login now

Not your profile? Login and get free access to your reports and analysis.

Tags

Sign in

No tag added here yet.
You can login on CircleCount to add some tags here.

Are you missing a tag in the list of available tags? You can suggest new tags here.

Login now

Do you want to see a more detailed chart? Check your settings and define your favorite chart type.

Or click here to get the detailed chart only once.

Aryan Fella has been shared in 3 public circles

AuthorFollowersDateUsers in CircleCommentsReshares+1Links
Andreas Schou2,568Apparently thanks to my inclusion in +Mike Shaw's shared circle, my follower count seems to have increased precipitously today. When that happens, it seems like the thing to do is an introductions thread. Let me start by explaining precisely what you've added: My feed is fairly wide-ranging. While I'm interested in horserace politics, I normally don't have a lot to say about it. You're likely to hear more about policy, which is the majority of what you'll get, plus some science, some economics, some law, some history, and some large block quotes from late 18th-century documents. Ideologically, I'm a pragmatic left-libertarian. If that's sort of the stuff you'd like, this post contains a second circle with more of the same.I'm also read by a lot of people who disagree with me, some of whom I've included in this small but active circle. Some I disagree with a little bit, and some vituperatively. don't have anyone in my comments whom I'd consider a troll. Two tips: (a) if I do end up with a troll, don't feed him, and (b) if you think someone's not writing something in good faith, practice bad-faith good-faith. When you post, pretend you're responding to the most reasonable interpretation of the post you just read. If you're up for that, great. Glad to have you. Hi. So, who are you?2012-04-17 15:20:4882204
Andreas Schou1,715Apparently thanks to my inclusion in +Mike Shaw's shared circle, my follower count seems to have increased precipitously. When that happens, it seems like the thing to do is an introductions thread. Let me start by explaining precisely what you've added: My feed is fairly wide-ranging. While I'm interested in horserace politics, I normally don't have a lot to say about it. You're likely to hear more about policy, which is the majority of what you'll get, plus some science, some economics, some law, some history, and some large block quotes from late 18th-century documents. If that's sort of the stuff you'd like, this post contains a second circle with more of the same.I'm also read by a lot of people who disagree with me, some of whom I've included in this small but active circle. Some I disagree with a little bit, and some vituperatively. However, at present, I don't have anyone in my comments whom I'd consider a troll. Two tips: (a) if I do end up with a troll, don't feed him, and (b) if you think someone's not writing something in good faith, practice bad-faith good-faith. Pretend you're responding to the most reasonable interpretation of the post you just read, then post. If you're up for that, great. Glad to have you. Hi. So, who are you?2012-02-23 16:07:2772704
10000 PHOTOGRAPHERS2,447Circle IV includes the followers 1500 - 2000 of the page+10000 Photographers around the World All followers of this group should share it, otherwise they can not be in the next circles!.Members List: http://gpc.fm/l/10photographersand also Group List: http://www.group.as/10000+photographers+around+the+world/If you like the circle please share this post and circle!.The next circle will be published at 2500 followers!If you want to become a member of *Group 10.000 Photographers around the World, please read the rules and comment at the original post of +Robert SKREINER here:https://plus.google.com/u/0/117000139571713536948/posts/54dpNZ93FqV2011-12-29 00:39:335003513353

Activity

Average numbers for the latest posts (max. 50 posts, posted within the last 4 weeks)

1
comments per post
1
reshares per post
31
+1's per post

721
characters per posting

Top posts in the last 50 posts

Most comments: 23

2015-02-08 20:02:30 (23 comments, 6 reshares, 32 +1s)Open 

همیشه میگن زن ها راننده نمیشن. من از این جمله تعجب نمی کنم. به مخالفت با جملات اینچنین هم بر نمیام. 
امروز داشتم با خودم فکر می کردم جهانی که ما در اون زندگی می کنیم حاصل حکومت مردهاست. مردها قوانین این جهان رو بوجود آوردند و حالا شده این چیزی که می بینیم. 
به این فکر میکنم که اگر از اول زنها اختیار عمل رو داشتن آیا خودروها این شکلی بود؟ فکر می کنم اگر زن ها این جهان رو در دست داشتند و حاکم زمین زنها بودند خودروها الان متناسب با روحیات و توانایی زن ها ساخته می شد و حالا شاید ما مردها متهم به بد بودن دررانندگی می شدیم.... more »

Most reshares: 6

2015-02-14 20:57:46 (0 comments, 6 reshares, 62 +1s)Open 

چون طفل سرتقی که کشد مادرش به خاک
دل خواسته تو را و برایش نمیخرند

(محمدرضا ایرایی)

Most plusones: 62

2015-02-14 20:57:46 (0 comments, 6 reshares, 62 +1s)Open 

چون طفل سرتقی که کشد مادرش به خاک
دل خواسته تو را و برایش نمیخرند

(محمدرضا ایرایی)

Latest 50 posts

2015-02-27 14:19:39 (0 comments, 1 reshares, 17 +1s)Open 

از کجا و به چه دلیل شما این سخن را واجب شمرده اید که خداوند یک دستهء خاص را به مقام نبوت ویژه ساخته و دیگران را نه؟ چرا پیامبران را بر سایر مردم فضیلت داده است؟ و فقط اینان را به راهنمایی مردم معین کرده است؟ و همه مردم را محتاج ایشان قرار داده است؟ و از کجا به خود اینچنین اجازه داده اید در حکمت حکیم که چنین کاری را برای مردم اختیار کند؟ و این کار مشقت بار و دور از انصاف را بر بعضی از مردم بار کند...؟ تا بدین وسیله بین مردم دشمنی ها برانگیزاند، و جنگهای (عقیدتی و دینی) فراوان ایجاد شود و بدین وسیله مردم هلاکشوند؟

- زکریای رازی - از کتاب "مناظره رازی با ابوحاتم رازی" صفحه ۲۱

(از صفحه فیس بوک آتئیست ها و آگنوستیک های ایران)... more »

از کجا و به چه دلیل شما این سخن را واجب شمرده اید که خداوند یک دستهء خاص را به مقام نبوت ویژه ساخته و دیگران را نه؟ چرا پیامبران را بر سایر مردم فضیلت داده است؟ و فقط اینان را به راهنمایی مردم معین کرده است؟ و همه مردم را محتاج ایشان قرار داده است؟ و از کجا به خود اینچنین اجازه داده اید در حکمت حکیم که چنین کاری را برای مردم اختیار کند؟ و این کار مشقت بار و دور از انصاف را بر بعضی از مردم بار کند...؟ تا بدین وسیله بین مردم دشمنی ها برانگیزاند، و جنگهای (عقیدتی و دینی) فراوان ایجاد شود و بدین وسیله مردم هلاک شوند؟

- زکریای رازی - از کتاب "مناظره رازی با ابوحاتم رازی" صفحه ۲۱

(از صفحه فیس بوک آتئیست ها و آگنوستیک های ایران)___

posted image

2015-02-26 23:36:09 (1 comments, 3 reshares, 18 +1s)Open 

یه آهنگ هست به نام Silence, Night and Dreams
اثر زبیگنف پرایزنر
شب ها تنها که هستین، اینو گوش کنین.
تنهام نبودین همینو گوش کنین.

یه آهنگ هست به نام Silence, Night and Dreams
اثر زبیگنف پرایزنر
شب ها تنها که هستین، اینو گوش کنین.
تنهام نبودین همینو گوش کنین.___

posted image

2015-02-26 23:08:22 (0 comments, 1 reshares, 40 +1s)Open 

دلم میخواد بارها قوی سیاه رو ببینم.
و بارها وقتی که نینا تبدیل میشه به قو لذت ببرم.
دلم میخواد قوی سیاه رو اجرا کنم.
دلم میخواد قوی سیاه زندگیم رو اجرا کنم و روز به روز بیشتر شبیه یک تابلو نقاشی بشم. 
و در نهایت جنون.
به جایی برسم که تبدیل به یک تابلو نقاشی بشم.

دلم میخواد بارها قوی سیاه رو ببینم.
و بارها وقتی که نینا تبدیل میشه به قو لذت ببرم.
دلم میخواد قوی سیاه رو اجرا کنم.
دلم میخواد قوی سیاه زندگیم رو اجرا کنم و روز به روز بیشتر شبیه یک تابلو نقاشی بشم. 
و در نهایت جنون.
به جایی برسم که تبدیل به یک تابلو نقاشی بشم.___

posted image

2015-02-26 21:20:59 (1 comments, 1 reshares, 44 +1s)Open 

Honore Daumier

Honore Daumier___

2015-02-26 19:04:17 (0 comments, 0 reshares, 36 +1s)Open 

من هیچ وقت فکر نمی کردم دنیا از ژول ورن هم جلو بزنه

من هیچ وقت فکر نمی کردم دنیا از ژول ورن هم جلو بزنه___

2015-02-20 22:56:21 (2 comments, 1 reshares, 59 +1s)Open 

دنیا چشمت رو دور دیده که انقدر داره بهم سخت میگیره

دنیا چشمت رو دور دیده که انقدر داره بهم سخت میگیره___

posted image

2015-02-19 23:48:35 (1 comments, 4 reshares, 51 +1s)Open 

Daumier

Daumier___

2015-02-18 21:31:13 (0 comments, 0 reshares, 38 +1s)Open 

داری چیکار میکنی؟
- صداشو در میارم

داری چیکار میکنی؟
- صداشو در میارم___

2015-02-16 21:48:16 (0 comments, 0 reshares, 31 +1s)Open 

آخرین سنگر آرامبخشه

آخرین سنگر آرامبخشه___

2015-02-16 21:35:38 (2 comments, 0 reshares, 27 +1s)Open 

سر کین داری ای چرخ؟

سر کین داری ای چرخ؟___

2015-02-15 21:43:32 (0 comments, 0 reshares, 25 +1s)Open 

دارم آفتابکاران گوش میکنم.
حدودا یک ساعته.

دارم آفتابکاران گوش میکنم.
حدودا یک ساعته.___

2015-02-15 20:56:14 (0 comments, 0 reshares, 38 +1s)Open 


می ترسم.
از تصویر حرکت چیزی در آینه که با فاصله از من ایستاده و من را تماشا می کند می ترسم.
من از تصویرم در چشمان آینه می ترسم.


می ترسم.
از تصویر حرکت چیزی در آینه که با فاصله از من ایستاده و من را تماشا می کند می ترسم.
من از تصویرم در چشمان آینه می ترسم.___

2015-02-14 22:09:23 (0 comments, 0 reshares, 27 +1s)Open 

جگر سیرک نداری،
شیر مرو

(با لهجه مشهدی خوانده شود)

جگر سیرک نداری،
شیر مرو

(با لهجه مشهدی خوانده شود)___

2015-02-14 21:20:08 (0 comments, 1 reshares, 40 +1s)Open 

مذبوحانه . [ م َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) حرکت مذبوحانه ؛ حرکتی از روی کمال نومیدی و بی اندک فایده ای . تلاشی بی نتیجه و مأیوسانه ، شبیه به حرکاتی که مرغ یا گوسفند بسمل در واپسین دقایق حیات می کند.

مذبوحانه . [ م َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) حرکت مذبوحانه ؛ حرکتی از روی کمال نومیدی و بی اندک فایده ای . تلاشی بی نتیجه و مأیوسانه ، شبیه به حرکاتی که مرغ یا گوسفند بسمل در واپسین دقایق حیات می کند.___

2015-02-14 21:09:37 (0 comments, 1 reshares, 47 +1s)Open 

هزار بار قسم خورده ام که نام ترا
به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود

(فصیحی هروی)

هزار بار قسم خورده ام که نام ترا
به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود

(فصیحی هروی)___

2015-02-14 20:57:46 (0 comments, 6 reshares, 62 +1s)Open 

چون طفل سرتقی که کشد مادرش به خاک
دل خواسته تو را و برایش نمیخرند

(محمدرضا ایرایی)

چون طفل سرتقی که کشد مادرش به خاک
دل خواسته تو را و برایش نمیخرند

(محمدرضا ایرایی)___

2015-02-13 21:18:20 (0 comments, 0 reshares, 35 +1s)Open 

انگار ما داریم صحبت می کنیم. یک حرفی میزنم و تو مخالفت می کنی و برای من توضیح میدهی که چرا مخالفی.
خوب که فکر می کنم من هم مخالفم با حرف خودم. می گویم "میشه منم با حرفم مخالفت کنم؟" و بعد منتظر جواب نمی مانم. 
از جایی که نشسته ام بلند می شوم. می آیم سمت تو، هر دو ساکت و مخالف با حرفی که زده شد، به حرفم نگاه می کنیم که حالا معلق است. روی هوا.

انگار ما داریم صحبت می کنیم. یک حرفی میزنم و تو مخالفت می کنی و برای من توضیح میدهی که چرا مخالفی.
خوب که فکر می کنم من هم مخالفم با حرف خودم. می گویم "میشه منم با حرفم مخالفت کنم؟" و بعد منتظر جواب نمی مانم. 
از جایی که نشسته ام بلند می شوم. می آیم سمت تو، هر دو ساکت و مخالف با حرفی که زده شد، به حرفم نگاه می کنیم که حالا معلق است. روی هوا.___

2015-02-13 20:19:31 (3 comments, 0 reshares, 41 +1s)Open 

مادربزرگ و پدربزرگم از سمت مادری هر دو دچار آلزایمر شدن و یکی بر اثر آلزایمر فوت کرد و اون دیگری هم...
من خیلی بیشتر در معرض گرفتن مرض فراموشی ام.

مادربزرگ و پدربزرگم از سمت مادری هر دو دچار آلزایمر شدن و یکی بر اثر آلزایمر فوت کرد و اون دیگری هم...
من خیلی بیشتر در معرض گرفتن مرض فراموشی ام.___

2015-02-13 20:07:24 (4 comments, 0 reshares, 42 +1s)Open 

انگار که مازوخیست باشم
نشستم مناظره های انتخابات هشتاد و هشت رو میبینم

انگار که مازوخیست باشم
نشستم مناظره های انتخابات هشتاد و هشت رو میبینم___

posted image

2015-02-13 15:38:34 (0 comments, 0 reshares, 38 +1s)Open 

تقریبا دو سال قبل این مطلب را نوشتم و امروز فیلم Mr. Nobody را دیدم (گرچه موقع تماشای فیلم انگار همه صحنه ها برایم آشنا بود. چیزی مثل دژاوو، شاید هم دیده بودم و خودم نمیدانم. اما قطعا یادم هست که بخش هایی از فیلم را کمی پیش تر نمی دانم کجا دیده بودم)

می گویم همین الان
همینجا که ما نشسته ایم و در حال انجام دادن کاری هسیتم
مثل همین الان که من در حال تایپ کردن این متن هستم یا هر کار دیگری
هر کار دیگری؟
هر کاری زندگی را به دو قسمت قبل و بعد از این تایپ کردن تقسیم کنیم
بیاییم اینطور فکر کنیم که اینجاهمین کلمه ی "اینجا" را اگر تایپ نمیکردم
اگر همین متن را نمی نوشتم
شاید در بیست سال بعد دیگر دچار فلان سرطان نمیشدم
بیاییم اینطور فکر کنیم که من دو راه دارم
فردا به خانه ی خاله ی مادرم بروم و یا نروم
و نمیدانم فردا اگر بروم ممکن است تمام مسیر زندگی ام را تغییر دهد
اینطور من دو داستان دارم
قبل از نوشتن این نوت و بعد از نوشتن این نو... more »

تقریبا دو سال قبل این مطلب را نوشتم و امروز فیلم Mr. Nobody را دیدم (گرچه موقع تماشای فیلم انگار همه صحنه ها برایم آشنا بود. چیزی مثل دژاوو، شاید هم دیده بودم و خودم نمیدانم. اما قطعا یادم هست که بخش هایی از فیلم را کمی پیش تر نمی دانم کجا دیده بودم)

می گویم همین الان
همینجا که ما نشسته ایم و در حال انجام دادن کاری هسیتم
مثل همین الان که من در حال تایپ کردن این متن هستم یا هر کار دیگری
هر کار دیگری؟
هر کاری زندگی را به دو قسمت قبل و بعد از این تایپ کردن تقسیم کنیم
بیاییم اینطور فکر کنیم که اینجا همین کلمه ی "اینجا" را اگر تایپ نمیکردم
اگر همین متن را نمی نوشتم
شاید در بیست سال بعد دیگر دچار فلان سرطان نمیشدم
بیاییم اینطور فکر کنیم که من دو راه دارم
فردا به خانه ی خاله ی مادرم بروم و یا نروم
و نمیدانم فردا اگر بروم ممکن است تمام مسیر زندگی ام را تغییر دهد
اینطور من دو داستان دارم
قبل از نوشتن این نوت و بعد از نوشتن این نوت
قبل از قفل کردن در و حرکت به سمت خانه ی خاله ی مادرم و بعد از آن
از انتخاب حرف نمیزنم، از داستان ها حرف میزنم.
این نوت را اگر نمی نوشتم انگار کن تمام زندگی ام تحت تاثیر قرار می گرفت
همه چیز عوض می شد
شاید این نوت باعث شود چند سال دیگر دود یک سیگار در گلویم بپرد و چشمانم از شدت سرفه سرخ شود. و هر حرکت در زندگی ام یک داستان برایم رقم می زد.
می روم یک سیگار بکشم، تمام داستان زندگی ام به این سیگار بسته است.

https://plus.google.com/111929357600954512618/posts/JbFxHQpFzTu___

posted image

2015-02-12 23:59:51 (3 comments, 1 reshares, 30 +1s)Open 

عكس: جواد روئين
https://www.facebook.com/sahand.iranmehr?fref=nf

عكس: جواد روئين
https://www.facebook.com/sahand.iranmehr?fref=nf___

2015-02-12 22:55:02 (0 comments, 0 reshares, 31 +1s)Open 

من خسته ام.
چند روز پیش به رفتن فکر می کردم. به خارج شدن از اینجا و به اینکه حالا کجا باید رفت؟ آسمان کجا رنگین تر از اینجاست؟
توی استرالیا یک دیوانه انسان های بی گناه را گروگان می گیرد و بعد... توی امریکا چند نفر به جرم مسلمان بودن... گروهک های تروریست در عراق دست به... 
نمی توان این واژه را زیاد به کار برد. باید حتی کمتر از اقتضا، در صورت ضرورت از آن استفاده کرد. واژه کشتن آنقدر سهمگین است که برای به کار بردنش دست روی کاغذ میلرزد و هستند موجوداتی که برای رسیدن به آنچه به آن اعتقاد دارند، دست به این عملشنیع میزنند.
فارغ از نژاد و دین و مذهب، انسانی سلاح دست حاکمان می شود و انسان بی گناه دیگری را می کشد.  در اسرائیل در مصر و لیبی و بحرین و عراق و امریکا و ایران و اکراین و هر جای دیگری جنایت صورت می گیرد.
ما انسان ها از آنچه در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم تنها تریم. تنهایی خودساخته ما حاصل تخریب جهان مان است.
جایی نمیتوان رفت. جایی نیست که جنایت انسان علیه هم جنس خود... more »

من خسته ام.
چند روز پیش به رفتن فکر می کردم. به خارج شدن از اینجا و به اینکه حالا کجا باید رفت؟ آسمان کجا رنگین تر از اینجاست؟
توی استرالیا یک دیوانه انسان های بی گناه را گروگان می گیرد و بعد... توی امریکا چند نفر به جرم مسلمان بودن... گروهک های تروریست در عراق دست به... 
نمی توان این واژه را زیاد به کار برد. باید حتی کمتر از اقتضا، در صورت ضرورت از آن استفاده کرد. واژه کشتن آنقدر سهمگین است که برای به کار بردنش دست روی کاغذ میلرزد و هستند موجوداتی که برای رسیدن به آنچه به آن اعتقاد دارند، دست به این عمل شنیع میزنند.
فارغ از نژاد و دین و مذهب، انسانی سلاح دست حاکمان می شود و انسان بی گناه دیگری را می کشد.  در اسرائیل در مصر و لیبی و بحرین و عراق و امریکا و ایران و اکراین و هر جای دیگری جنایت صورت می گیرد.
ما انسان ها از آنچه در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم تنها تریم. تنهایی خودساخته ما حاصل تخریب جهان مان است.
جایی نمیتوان رفت. جایی نیست که جنایت انسان علیه هم جنس خود نباشد.
و تنها دو راه می ماند. خیال پردازی، فرار از حقیقت پست بودن نژاد بشر و امید به تغییر خود به عنوان کوچکترین بخش جامعه. باید اولین گلبول بود که بیماری را پس می زند، و احساس نیاز به تغییر می کند.___

2015-02-12 21:15:55 (0 comments, 1 reshares, 33 +1s)Open 

بنفش
آبی است
که سیلی های سرخ فراوانی خورده
و آبروداری می کند

بنفش
آبی است
که سیلی های سرخ فراوانی خورده
و آبروداری می کند___

2015-02-11 22:35:21 (0 comments, 0 reshares, 26 +1s)Open 

الان فهمیدم هر خانواده ای که دوربین زنیت داشته بوده باشن و ماشین آریا بچه شون به نقاشی علاقه مند میشه
حالا باید ترکیب خودرو سواری خانواده رامبراند و دوربین عکاسیشون رو در بیارم که ببینم چی لازمه آدم رامبراند بشه

الان فهمیدم هر خانواده ای که دوربین زنیت داشته بوده باشن و ماشین آریا بچه شون به نقاشی علاقه مند میشه
حالا باید ترکیب خودرو سواری خانواده رامبراند و دوربین عکاسیشون رو در بیارم که ببینم چی لازمه آدم رامبراند بشه___

2015-02-11 22:31:26 (9 comments, 0 reshares, 37 +1s)Open 

ما دوربین زنیت داشتیم
دوربین زنیت و ماشین آریا

ما دوربین زنیت داشتیم
دوربین زنیت و ماشین آریا___

2015-02-11 22:09:52 (0 comments, 0 reshares, 30 +1s)Open 

بزرگترین کابوس من مربوط میشه به کودکی
کت قرمزها (سربازهای انگلیسی معروف به کت قرمزها) میان ردیف می ایستن توی خونه ما
و چندتاشون از صف خارج میشن و بابام رو دستگیر میکنن و میبرن

بزرگترین کابوس من مربوط میشه به کودکی
کت قرمزها (سربازهای انگلیسی معروف به کت قرمزها) میان ردیف می ایستن توی خونه ما
و چندتاشون از صف خارج میشن و بابام رو دستگیر میکنن و میبرن___

2015-02-11 21:56:04 (0 comments, 0 reshares, 29 +1s)Open 

من کابوس میبینم. وحشتناکه...
- نبینشون
ینی چی، نمیشه که، دست خود آدم نیست که وقتی خواب میاد باید ببینیش
- نه این کابوسای وحشتناک خاصن، شخصیتا یه جوری هستن که اگر بهشون محل نذاری و وانمود کنی که نمی بینیشون بی خیال میشن. طرد میشن.
من بلد نیستم وانمود کنم، وقتی وانمود میکنم همه میفهمن این وانمودِ.
- پس مجبوری نترسی، دوستشون داشته باشی. یادمه یه فیلمی بود وقتی گروگان میترسید قاتل میکشتشون. فقط نباید جیغ بکشی. دوستشون داشته باش. زنده بمون تا بیدارشی.

من کابوس میبینم. وحشتناکه...
- نبینشون
ینی چی، نمیشه که، دست خود آدم نیست که وقتی خواب میاد باید ببینیش
- نه این کابوسای وحشتناک خاصن، شخصیتا یه جوری هستن که اگر بهشون محل نذاری و وانمود کنی که نمی بینیشون بی خیال میشن. طرد میشن.
من بلد نیستم وانمود کنم، وقتی وانمود میکنم همه میفهمن این وانمودِ.
- پس مجبوری نترسی، دوستشون داشته باشی. یادمه یه فیلمی بود وقتی گروگان میترسید قاتل میکشتشون. فقط نباید جیغ بکشی. دوستشون داشته باش. زنده بمون تا بیدارشی.___

posted image

2015-02-11 21:34:39 (1 comments, 1 reshares, 28 +1s)Open 

A short film about killing

A short film about killing___

2015-02-11 00:44:06 (0 comments, 0 reshares, 30 +1s)Open 

من بعد از اون دفعه ای که اسمم رو با "ح" نوشتم فهمیدم دیکته م ضعیف نیست.
قضیه اینه که اصلا برام اهمیتی نداره که چی رو با چی مینویسن.

من بعد از اون دفعه ای که اسمم رو با "ح" نوشتم فهمیدم دیکته م ضعیف نیست.
قضیه اینه که اصلا برام اهمیتی نداره که چی رو با چی مینویسن.___

2015-02-10 22:10:25 (3 comments, 0 reshares, 31 +1s)Open 

- یه چیزی بگم باور میکنی؟
چی بگو
- هیچ میدونستی اینی که الان ما توشیم خوابه؟
ینی چی؟
- الان خوابیم، اونی که وقتی فکر میکنیم میخوابیم میبینیم واقعیتِ.
تا ابد بذار بخوابم.

- یه چیزی بگم باور میکنی؟
چی بگو
- هیچ میدونستی اینی که الان ما توشیم خوابه؟
ینی چی؟
- الان خوابیم، اونی که وقتی فکر میکنیم میخوابیم میبینیم واقعیتِ.
تا ابد بذار بخوابم.___

2015-02-10 21:10:12 (3 comments, 0 reshares, 24 +1s)Open 

"امروز بهت میاد"
این تعریف از لباس یک نفر نیست. این نیست که از ظاهر کسی تعریف کرده باشیم و او هم بعد بگوید مرسی! و تمام.
 نه وقتی می‌گویم "امروز چقدر بهت میاد" یعنی می‌خواهم بگویم که جهان و ما آدم‌ها مثل چرخ دنده‌هایی هستیم که گاهی روی همدیگر چفت می‌شویم. حالا کم، زیاد...فرقی نمی‌کند. اصل مطلب این است که ما یک تعداد چرخ دنده هستیم که روی یک روزهای خاصی از جهان چفت می‌شویم. بعد آن روز به ما می‌آید. یعنی انگار که ما برای آن روز خاص از سال ساخته شده‌ایم. این هم متاثر از متغیرهای زیادی است. مثلا اخم کرده باشی از صبح، آن روز بهت نمی‌آید. یا غصه نخور. غصه خورده باشی آن روز اصلا تو می‌شوی چرخ دنده‌ای که بر خلاف دنیا میچرخد و چفت نمی‌شود. بخند. قهقه بزن. شاد باش. اینطور هر روز به تو می‌آید.... more »

"امروز بهت میاد"
این تعریف از لباس یک نفر نیست. این نیست که از ظاهر کسی تعریف کرده باشیم و او هم بعد بگوید مرسی! و تمام.
 نه وقتی می‌گویم "امروز چقدر بهت میاد" یعنی می‌خواهم بگویم که جهان و ما آدم‌ها مثل چرخ دنده‌هایی هستیم که گاهی روی همدیگر چفت می‌شویم. حالا کم، زیاد...فرقی نمی‌کند. اصل مطلب این است که ما یک تعداد چرخ دنده هستیم که روی یک روزهای خاصی از جهان چفت می‌شویم. بعد آن روز به ما می‌آید. یعنی انگار که ما برای آن روز خاص از سال ساخته شده‌ایم. این هم متاثر از متغیرهای زیادی است. 
مثلا اخم کرده باشی از صبح، آن روز بهت نمی‌آید. یا غصه نخور. غصه خورده باشی آن روز اصلا تو می‌شوی چرخ دنده‌ای که بر خلاف دنیا میچرخد و چفت نمی‌شود. بخند. قهقه بزن. شاد باش. اینطور هر روز به تو می‌آید.___

2015-02-10 20:23:28 (0 comments, 0 reshares, 21 +1s)Open 

من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم.
متولد خاش- گیله مرد هم هستم- متولد 1320 (سالی که جنگ جهانی دوم تمام شد)
تحصیلات لیسانسه ریاضی
یک دختر و یک پسر دارم - اسم همسرم، پروانه است.
او می گوید، او دستم را می گیرد، من می نویسم.

من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم.
متولد خاش- گیله مرد هم هستم- متولد 1320 (سالی که جنگ جهانی دوم تمام شد)
تحصیلات لیسانسه ریاضی
یک دختر و یک پسر دارم - اسم همسرم، پروانه است.
او می گوید، او دستم را می گیرد، من می نویسم.___

2015-02-10 19:35:39 (0 comments, 0 reshares, 12 +1s)Open 

بی بی می گه بعدی ها کارشون سخت تره. نه تنها باید آینده رو شیرین کنند بلکه باید تلخی گذشته را هم از بین ببرند.

بی بی می گه بعدی ها کارشون سخت تره. نه تنها باید آینده رو شیرین کنند بلکه باید تلخی گذشته را هم از بین ببرند.___

posted image

2015-02-10 14:53:03 (2 comments, 1 reshares, 12 +1s)Open 



یادداشت‌های یک آدم

سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وقتی می‌خواهی بروی: نوزدهُم

سلام

[وقتی ما بچه بودیم، به ما یاد دادند که همواره به هر آشنایی که می‌بینیم، سلام کنیم. وقتی با پدر و مادرمان هستیم، به هرکس که آن‌ها به او سلام می‌کنند، سلام کنیم. به دوستان‌مان سلام کنیم. به معلم سلام کنیم. به مدیر، به ناظم، به بقال، به حاج ملک خدابیامرز، به مش کریم، به حاج آقا چرخچی خدابیامرز، به مش حسین و دیگران. به همه. در مهمانی‌های فامیلی، هروقت وارد می‌شدیم، چون بچه بودیم و اینطور نبود کهخودمان تنها وارد بشویم و همواره با حد اقل یکی از والدین یا پدربزرگ، یا مادربزرگ، یا دایی، یا خاله یا عمو وارد می‌شدیم و همان اول که وارد می‌شدیم، بلند باید سلام می‌کردیم تا همه با لبخند به ما نگاه کنند و تأیید کنند که چه بچه‌ی مؤدبی هستیم. بعد تازه با هرکس که آن بزرگتر سلام علیک می‌کرد، ما هم باید از آن پایین با صدای رسا سلام علیک می‌کردیم. این یکی از دعواهای همیشگی من با پدرم ب... more »



یادداشت‌های یک آدم

سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وقتی می‌خواهی بروی: نوزدهُم

سلام

[وقتی ما بچه بودیم، به ما یاد دادند که همواره به هر آشنایی که می‌بینیم، سلام کنیم. وقتی با پدر و مادرمان هستیم، به هرکس که آن‌ها به او سلام می‌کنند، سلام کنیم. به دوستان‌مان سلام کنیم. به معلم سلام کنیم. به مدیر، به ناظم، به بقال، به حاج ملک خدابیامرز، به مش کریم، به حاج آقا چرخچی خدابیامرز، به مش حسین و دیگران. به همه. در مهمانی‌های فامیلی، هروقت وارد می‌شدیم، چون بچه بودیم و اینطور نبود که خودمان تنها وارد بشویم و همواره با حد اقل یکی از والدین یا پدربزرگ، یا مادربزرگ، یا دایی، یا خاله یا عمو وارد می‌شدیم و همان اول که وارد می‌شدیم، بلند باید سلام می‌کردیم تا همه با لبخند به ما نگاه کنند و تأیید کنند که چه بچه‌ی مؤدبی هستیم. بعد تازه با هرکس که آن بزرگتر سلام علیک می‌کرد، ما هم باید از آن پایین با صدای رسا سلام علیک می‌کردیم. این یکی از دعواهای همیشگی من با پدرم بود. می‌گفت تو صدایت در این مواقع انگار از ته چاه دارد درمی‌آید. هنوز هم این را می‌گوید و می‌گوید بلند سلام کن. من به او نمی‌گویم پدر جان، من دیگر به سن خر پیر رسیده‌ام، و با صدایم می‌توانم کوه را به لرزه دربیاورم اگر لازم باشد، و بلند هم سلام می‌کنم، و دیگر آن کودک خیلی خجالتی که در آن مواقع بودم نیستم و الآن یک کودک کمتر خجالتی هستم و این حرف‌ها. در این مواقع به پدرم چیزی نمی‌گویم یا فوقش می‌گویم باشد. نه اینکه به نظرم گفتن این حرف‌ها به او بی‌فایده بیاید و بگویم چرا خودم را خسته کنم، نه. به این علت چیزی نمی‌گویم که می‌خواهم همچنان در نظرش همان کودک باشم. لذت می‌برم وقتی می‌بینم همچنان کیفیت رابطه‌ی من با دیگران برایش مهم است و همچنان بر تربیت من همت می‌گمارد و خسته نمی‌شود از تکرار یک تذکر. و اصلاً همین که او از گفتنش خسته نمی‌شود باعث می‌شود من هم خسته نشوم از شنیدنش. حالا حرف حرف این چیزها نیست. حرف حرف سلام است. آن موقع‌ها می‌شد وقت‌هایی هم ما از وسط جمع با دیگر کودکان برویم توی حیاط یا توی کوچه بازی کنیم و باز برگردیم پیش مهمان‌ها. می‌شد برای کاری دیگر بیرون برویم و برگردیم. می‌شد در همان اتاق از جایی به جای دیگر تغییر مکان بدهیم تا مثلاً برویم بنشینیم پیش آن فامیلی که بیشتر با او حرف داشتیم. من نه. من که بچه‌ای بیش نبودم. بزرگترها با هم حرف داشتند. به این هم کار ندارم. بله. در آن مواقعی که می‌رفتم بیرون و برمی‌گشتم، باز دوباره سلام می‌کردم. اگر در راه رفتن به آن سوی اتاق با کسی رو در رو می‌شدم، سلام می‌کردم و اگر در مسیر برگشت به جای اولم باز با همان شخص رو در رو می‌شدم، باز سلام می‌کردم. در خیابان از جلوی تمام مغازه‌های محل که رد می‌شدم به مغازه‌دارها سلام می‌کردم و پفکم را، یا تخمه‌ام را، یا شیرینی‌ام را، یا آدامسم را یا هرچیزم را که می‌خریدم، در راه برگشت که مثلاً می‌شد دو دقیقه بعد از وقتی که رفته بودم، باز به همه سلام می‌کردم. خلاصه خیلی سلام می‌کردم. تا اینکه یک روز یکی از این افرادی که خیلی به او سلام کرده بودم در یک جمعی، گفت مگر غریبه‌ای که این همه سلام می‌کنی؟ و خندید. برای او، این شاید یک شوخی بی‌مزه بود که چون مخاطبش یک کودک بود،‌ فکر کرده بود می‌تواند به عنوان یک شوخی بامزه به آن نگاه کند و به خورد مخاطب بدهد و الکی بخندد، یا شاید به ستوه آمده بود از جواب دادن به آن همه سلام و خواسته بود از این رهگذر انتقاد سازنده بکند از آن کودک. ولی برای من، این نه یک شوخی به نظر آمد، نه یک شکایت. این برای من یک درس شد. یاد گرفتم هرکس زیاد سلام کند، یعنی احساس غریبگی می‌کند. درسی که مخاطبش نه جسم من بود که سلول‌ها که جابه‌جا شدند از یادم برود، مثل یک زخم یا یک خراش؛ بلکه مخاطبش ذهن من بود. جایی که در آن همه چیز به دقت ثبت و آنالیز و بایگانی می‌شود. و چیزی که در ذهن ثبت و بایگانی می‌شود، همواره یکی از عوامل دخیل در رفتار و گفتار و پندار و کردار آدم خواهد بود، تا وقتی که اطلاعات دیگری وارد ذهن شود که او را متقاعد کند اطلاعات قبلی خیلی هم درست نیستند، یا به کلی غلط هستند، و مبنای رفتار و گفتار و پندار و کردار آدم را تغییر دهند. یعنی آدم را متقاعد به این تغییر کنند. چون هر تغییر مثبتی در گستره‌ی ذهن، باید مورد تأیید خود آدم باشد. و اگر آدمی ذهنش بدون اجازه‌ی خودش تغییر کند، به هر سمتی که باشد این تغییر، یعنی عنانش دست خودش نیست. این تغییر اگر موجب آسیب زدن به خودش یا دیگران بشود، به فرد می‌گویند بیمار روانی. بیمار ذهنی. و اگر موجب اینها هم نشود و حتی باعث موفقیت و بهروزی و پیروزی آدم بشود، اسمش نمی‌دانم چه می‌شود. ولی چون زحمتی برایش کشیده نشده، هیچ ارزشی ندارد. چون ما برای یک عروسک خیمه‌شب‌بازی، هیچ احترامی قائل نیستیم. خودم را عرض می‌کنم. بله، عروسک قشنگ است، خوب ساخته شده، هنر در آن به کار رفته است، ولی چیزی که من تحسین خواهم کرد، سازنده‌ی آن عروسک و گرداننده‌ی آن عروسک و در نهایت اگر خیلی حال کنم شخصیتی است که از طریق آن عروسک دارد به من نمایانده می‌شود. خود آن عروسک، دو زار نمی‌ارزد. ولی مثلاً یک بازیگر اینطور نیست. درست است که اوهم باید جمله‌های توی فیلمنامه را بگوید و طبق نظر کارگردان بازی کند، ولی اگر اینطور بود، هر بازیگری می‌توانست هر نقشی را بازی کند. یعنی می‌خواهم بگویم در مورد بازیگری، ما با عروسک طرف نیستیم. بازیگر از آنچه دارد انجام می‌دهد آگاه است و تازه چیزهایی را به نمایشش اضافه می‌کند که مختص اوست. به هر حال، غرض اینکه هرچند از آن موقع تا حالا اطلاعات زیادی به ذهن من وارد شده، یا در ذهن من بوده و رمزگشایی شده که بتوانم با استناد به آنها، آن درسی را که زیاد سلام کردن یعنی غریبگی، فراموش کنم یا از چرخه‌ی تصمیم‌گیری‌هایم خارج کنم، کما اینکه کرده‌ام، ولی اینجا، عمداً دارم از آن استفاده می‌کنم تا پیام خاصی را که خدا شاهد است خودم هم دقیقن نمی‌دانم چیست، منتقل بکنم. (البته دروغ گفتم. نمی‌خواهم پیام خاصی را منتقل بکنم. راستش دنبال یک جایی می‌گشتم که این حرف‌ها را توش بزنم، دیدم کجا بهتر از اینجا؟)]

 وقتی می‌خواهی بروی
حتی حرفش را هم نزن
حتی فکرش را هم نکن
و حتی نگو این لوس‌بازی‌ها یعنی چه

[چون اگر به نظرت اینها همه لوس‌بازی ست، که پس به دنبال چه معنایی هستی که می‌گویی یعنی چه. یا شاید می‌خواهی از طریق این پرسش به من بفهمانی که اینها لوس‌بازی ست و هیچ معنایی ندارد و تمامش کن دیگر. که خودت خوب می‌دانی هیچکس بهتر از من از لوس‌بازی بودن تمام ماجراها آگاه نیست. ولی دوست دارم تو هم متوجه شده باشی تا حالا که لوس‌بازی، ابزار کار من است و چیزی نیست که از آن به دنبال چیز خاصی باشم، یا بخواهم دیگری باشد. من فقط می‌خواهم به عنوان یک آزمایش ببینم آیا می‌شود با در کنار هم قرار دادن مجموعه ای از لوس‌بازی‌ها یک چیز غیر لوس‌بازی ساخت یا نه. مثلاً این خانه‌سازی‌ها. اسباب‌بازی‌های خانه سازی. مجموعه‌ای از مکعب‌های ساده هستند که با در کنار هم چیدنشان کودک می‌تواند یک خانه بسازد. یا حتی خود خانه‌ی واقعی. از کنار هم قرار داده شدن آجرها ساخته می‌شود. یک آجر به تنهایی، یک لوس‌بازی ست. ولی چیدمان نهایی آن آجرها، یک خانه است. پس تو هم تا می‌بینی من می‌گویم وقتی می‌خواهی بروی، نگو اه! باز لوس‌بازی شروع شد. (البته می‌دانم که تو هرگز این را نمی‌گویی. به در گفتم که دیواری اگر هست بشنود. اگر هم نیست که هیچی. لوس‌بازی)]

وقتی می‌خواهی بروی،
یک وقت است که در آن می‌خواهی بروی
نه حرف دارد، نه فکر دارد، نه لوس‌بازی دارد به آن صورت
یک وقت می‌خواهی غذا بخوری
یک وقت می‌خواهی بروی توالت
یک وقت می‌خواهی بخوابی
یک وقت هم می خواهی بروی
من فقط اینها را می‌گویم که یک وقت فکر نکنی حواسم نیست
 شاید هم می‌خواهم همین چیزی را بگویم که جناب آقای سعدی گفته

«تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی/ تـفـاوتـی نـکـنـد قـرب دل بـه بـعـد مـکـان»

 [نقل قول آوردن از دیگران را به هزار و یک کار می‌شود تشبیه کرد و یکیش بند بازی است. راه رفتن روی طنابی که در ارتفاع نسبتاً زیادی نصب شده است و چون خیلی خطرناک است، هرکس می خواهد روی آن راه برود، اولاً که هیچ توجیهی ندارد به جز اینکه بخواهد یک تجربه به تجربیات خودش و دیگران (یعنی تماشاچیان) اضافه کند. چون اگر بخواهد فقط به تجربیات خودش اضافه کند، که در گوشه‌ی خانه برای خودش در ذهنش روی هزار بند راه می‌رود و بالأخره یکیش آن حس را بهش می‌دهد که بله، روی بند فلانی راه رفتم. و ثانیاً می‌خواهد به دیگران هم نشان بدهد که روی بند فلانی راه رفته تا مثلاً نشان بدهد که این بندی که اینجاست، برای رفتن است. فقط برای قشنگی نیست.  این هم که من روی آن راه می‌روم، نشانه‌ی این نیست که بله، ببینید حال کنید، و تعجب کنید و بگویید اوه اوه الآن است که بیفتد یا این چیزها.  یعنی می‌خواهم بگویم به نظر این حقیر، نقل قول آوردن از دیگران، باید به این منظور باشد، نه اینکه صرفاً دست و جیغ و هورا. (الکی می‌گویم. خواستم یک حرفی زده باشم.)]

به لحاظ اینکه تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان
یعنی اگر قربی در دل باشد به واقع.
اگر هم نباشد که هیچی
چون قرب اگر در دل باشد،
واقعاً بعد مکان باعث تفاوت آن نمی‌شود
و اگر هیچ قربی در دل نباشد، آن وقت است که قرب یا بعد مکان در آن تأثیرگذار می‌شود
چون چی؟
چون دل مکان ندارد
دل یک مفهوم است
آن دلی که در آن قرب و بعد وجود دارد را می‌گویم
وگرنه که بله
یک دل هست که گوسفند هم آن را دارد
و خاصیت هم دارد
و مرغ هم دارد
و انسان هم به عنوان یک حیوان دارد
که در آن فقط خون هست و رگ و پی و سلول و گولبول و مولکول و اینها
و در آن قرب نیست، بعد نیست، هیچی نیست
خون و آن چیزها هست، که قرب و بعد مکان در آنها نقش دارد
اما
آن دلی که در آن قرب و بعد  غیرمکانی هست،
دلی ست خیالی
که مثلاً اگر من یک انسانم و یک دل دارم که پمپ خون این بدن من است
اگر فرض کنیم یک بدن دیگر هم داشته باشم که یک بدن مفهومی باشد
آن بدن هم یک دلی دارد که در آن قرب و بعد پمپ می‌شود
قرب‌ها را که در ریه تصفیه شده‌اند می گیرد
پمپ می‌کند به اقصی نقاط بدن
و بعد‌ها را برمی‌گرداند به ریه تا تصفیه بشوند و قرب بشوند
یعنی در واقع قرب، همان بعد است 
یا بعد همان قرب است که اکسیژنش مصرف شده و تیره‌تر شده
و باید به ریه برود و درست بشود.
و آنطوری کار می‌کند.
این است که یعنی می‌خواهم بگویم 
بله
تفاوت نکند. 

حالا من یک سلامی هم کردم اول ماجرا
یک توضیحی هم دادم،
برای افتتاح کلام بود. 
وگرنه من و شما و غریبگی؟
گفتم حتمن بگویم سلام
تا حتمن بگویی علیک
چون صدای تو را، مثل همه چیز تو، دوست دارم.

ارادت.
___

2015-02-09 22:51:49 (0 comments, 0 reshares, 11 +1s)Open 

wake up, you are dreaming
- What?
You are dreaming
- We were moving away from the boarder?
Huh? what boarder?
- Have a nice day.
Huh?
Have a nice day.

(Apparently They Were Travelling Abroad)

wake up, you are dreaming
- What?
You are dreaming
- We were moving away from the boarder?
Huh? what boarder?
- Have a nice day.
Huh?
Have a nice day.

(Apparently They Were Travelling Abroad)___

posted image

2015-02-09 22:26:51 (0 comments, 0 reshares, 8 +1s)Open 

ROGER WATERS
1970- Music From The Body

ROGER WATERS
1970- Music From The Body___

2015-02-09 22:14:36 (0 comments, 0 reshares, 32 +1s)Open 

من تخلف ام.
درست مثل همین اعلامیه.
همانجا روی دیوار شرکت برق، روی دیوار غریبه.
پیگرد قانونی دارم.

من تخلف ام.
درست مثل همین اعلامیه.
همانجا روی دیوار شرکت برق، روی دیوار غریبه.
پیگرد قانونی دارم.___

2015-02-09 22:03:29 (1 comments, 0 reshares, 37 +1s)Open 

این مقوله "آخرش که چی؟" رو جدی بگیرین.

این مقوله "آخرش که چی؟" رو جدی بگیرین.___

2015-02-09 21:22:56 (1 comments, 1 reshares, 32 +1s)Open 

ای که شمشیر جفا از سر ما آخته ای‌ 
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای

(سعدی)

ای که شمشیر جفا از سر ما آخته ای‌ 
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای

(سعدی)___

posted image

2015-02-09 19:12:30 (1 comments, 0 reshares, 10 +1s)Open 


Lili,easy as a kiss we'll find an answer 
put all your fears back in the shade

(Aaron- U Turn)


Lili,easy as a kiss we'll find an answer 
put all your fears back in the shade

(Aaron- U Turn)___

2015-02-08 20:31:23 (1 comments, 0 reshares, 44 +1s)Open 

ینی آدم حس نمیکنه که داره با خودش لج میکنه؟
ینی حس میکنه و باز لج میکنه؟

ینی آدم حس نمیکنه که داره با خودش لج میکنه؟
ینی حس میکنه و باز لج میکنه؟___

2015-02-08 20:02:30 (23 comments, 6 reshares, 32 +1s)Open 

همیشه میگن زن ها راننده نمیشن. من از این جمله تعجب نمی کنم. به مخالفت با جملات اینچنین هم بر نمیام. 
امروز داشتم با خودم فکر می کردم جهانی که ما در اون زندگی می کنیم حاصل حکومت مردهاست. مردها قوانین این جهان رو بوجود آوردند و حالا شده این چیزی که می بینیم. 
به این فکر میکنم که اگر از اول زنها اختیار عمل رو داشتن آیا خودروها این شکلی بود؟ فکر می کنم اگر زن ها این جهان رو در دست داشتند و حاکم زمین زنها بودند خودروها الان متناسب با روحیات و توانایی زن ها ساخته می شد و حالا شاید ما مردها متهم به بد بودن دررانندگی می شدیم.... more »

همیشه میگن زن ها راننده نمیشن. من از این جمله تعجب نمی کنم. به مخالفت با جملات اینچنین هم بر نمیام. 
امروز داشتم با خودم فکر می کردم جهانی که ما در اون زندگی می کنیم حاصل حکومت مردهاست. مردها قوانین این جهان رو بوجود آوردند و حالا شده این چیزی که می بینیم. 
به این فکر میکنم که اگر از اول زنها اختیار عمل رو داشتن آیا خودروها این شکلی بود؟ فکر می کنم اگر زن ها این جهان رو در دست داشتند و حاکم زمین زنها بودند خودروها الان متناسب با روحیات و توانایی زن ها ساخته می شد و حالا شاید ما مردها متهم به بد بودن در رانندگی می شدیم.___

2015-02-08 18:31:17 (0 comments, 0 reshares, 19 +1s)Open 

در طراحی ما به تنوع نیاز داریم.
نمی شود هر کاری که می کشیم یک دست باشد. یعنی باید پر باشد از طیف های متنوع خاکستری، گاهی سیاه، تاریک و گاهی، تنها گاهی سفیدی محض.
من همان تاریکی ام،
تو روشنی محض.

در طراحی ما به تنوع نیاز داریم.
نمی شود هر کاری که می کشیم یک دست باشد. یعنی باید پر باشد از طیف های متنوع خاکستری، گاهی سیاه، تاریک و گاهی، تنها گاهی سفیدی محض.
من همان تاریکی ام،
تو روشنی محض.___

posted image

2015-02-08 09:09:44 (0 comments, 0 reshares, 17 +1s)Open 


Artist: Kwoon

First Album: Tales & Dreams
Year: 2006
Download Link: http://bit.ly/16ASca9

Second Album: When the Flowers Were Singing
Year: 2009
Download Link: http://bit.ly/16AWT3N

http://forum.vmusic.ir/showthread.php?t=3252


Artist: Kwoon

First Album: Tales & Dreams
Year: 2006
Download Link: http://bit.ly/16ASca9

Second Album: When the Flowers Were Singing
Year: 2009
Download Link: http://bit.ly/16AWT3N

http://forum.vmusic.ir/showthread.php?t=3252___

posted image

2015-02-07 19:20:53 (0 comments, 0 reshares, 17 +1s)Open 

ِDiego Velazquez

ِDiego Velazquez___

2015-02-07 18:48:40 (0 comments, 2 reshares, 19 +1s)Open 

تو بازی دیروز پرسپولیس یه شوت زد بعد قشنگ ترین قسمت بازی اونجا بود که مزدک میرزایی گفت: ولی مازیار زارع دروازه بانی نیست که با این شوت ها گل بخوره.

تو بازی دیروز پرسپولیس یه شوت زد بعد قشنگ ترین قسمت بازی اونجا بود که مزدک میرزایی گفت: ولی مازیار زارع دروازه بانی نیست که با این شوت ها گل بخوره.___

2015-02-07 16:47:56 (0 comments, 1 reshares, 22 +1s)Open 

فکر می‌کنم انتشار و در معرض دید گذاشتن تصاویر خشونت‌باری که  توسط عوامل داعش درفضای مجازی پخش می‌شود آب در آسیاب دشمن ریختن است، مگر نه اینکه داعش و عواملی که به فعالیت‌های داعش کمک می‌کنند هدفشان از تولید و انتشار اینگونه تصاویر در فضای مجازی ایجاد رعب و وحشت در میان مخاطبان اتفاقی شان است؟ مگر نه اینکه اگر نسبت به اینگونه تصاویر به‌صورت منفعلانه ( در ظاهر و در رسانه ها ) رفتار کنیم مهم‌ترین هدف این تروریست ها را از بین برده‌ایم؟
من نمی‌گویم داعش زادهٔ امریکا است اما اگر اینگونه هم باشد می‌بینیمکه رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و... که آنها هم به‌نوعی وابسته به امریکایند از اولین رسانه‌هایی هستند که اینگونه اخبار را پوشش می‌دهند.
جواب چرایی این کنش و واکنش را به دو شکل می‌توان داد، اولین توجیه اینکه چنین رسانه‌هایی بزرگ‌ترین و قدرتمندترین رسانه‌های جهان هستند، اما واقعا تنها همین نکته است؟
پاراگراف بالا را با نگاه بدبینی نسبت به امریکا، یا بهتر بگویم با نگاه اصول‌گرایانه نوشتم، اما ح... more »

فکر می‌کنم انتشار و در معرض دید گذاشتن تصاویر خشونت‌باری که  توسط عوامل داعش درفضای مجازی پخش می‌شود آب در آسیاب دشمن ریختن است، مگر نه اینکه داعش و عواملی که به فعالیت‌های داعش کمک می‌کنند هدفشان از تولید و انتشار اینگونه تصاویر در فضای مجازی ایجاد رعب و وحشت در میان مخاطبان اتفاقی شان است؟ مگر نه اینکه اگر نسبت به اینگونه تصاویر به‌صورت منفعلانه ( در ظاهر و در رسانه ها ) رفتار کنیم مهم‌ترین هدف این تروریست ها را از بین برده‌ایم؟
من نمی‌گویم داعش زادهٔ امریکا است اما اگر اینگونه هم باشد می‌بینیم که رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و... که آنها هم به‌نوعی وابسته به امریکایند از اولین رسانه‌هایی هستند که اینگونه اخبار را پوشش می‌دهند.
جواب چرایی این کنش و واکنش را به دو شکل می‌توان داد، اولین توجیه اینکه چنین رسانه‌هایی بزرگ‌ترین و قدرتمندترین رسانه‌های جهان هستند، اما واقعا تنها همین نکته است؟
پاراگراف بالا را با نگاه بدبینی نسبت به امریکا، یا بهتر بگویم با نگاه اصول‌گرایانه نوشتم، اما حتی با نگاه اصلاح‌طلبانه هم اگر به این موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم که ما با انتشار و دیدن و نشان دادن اینگونه تصاویر به دوستان و آشنایانمان قدم بزرگی در جهت رساندن یک گروه تروریستی به یکی از مهم‌ترین اهدافشان که همانا ایجاد رعب و وحشت است برداشته ایم.
کمترین کاری که برای مبارزه با داعش می‌توانیم انجام دهیم، منزوی کردن داعش به صورت مجازی است. بحثی که مطرح می‌شود این است که "با انتشار ندادن من یک نفر واقعا مشکلی حل می‌شود!؟" باید بگویم که با رد نشدن از خط عابر پیاده وقتی چراغ عابر قرمز است مشکل جامعه به طور کل حل نمی شود اما ما در حد و اندازهٔ خود، به قدر وسع خودمان قدمی هرچند کوچک در مسیر رشد فرهنگ کشور برداشته‌ایم، منتشر نکردن اینگونه تصاویر هم از این قاعده مستثنی نیست.___

2015-02-06 17:08:13 (0 comments, 1 reshares, 45 +1s)Open 

باید روی تمام سکوت ها پتو انداخت 
کمی گرم بشن
حتی روی سکوت های چله تابستون
سکوت ها پر از سرما هستن

باید روی تمام سکوت ها پتو انداخت 
کمی گرم بشن
حتی روی سکوت های چله تابستون
سکوت ها پر از سرما هستن___

2015-02-04 23:02:59 (0 comments, 0 reshares, 41 +1s)Open 

انگار کسی قرار بوده باشد مژده مرگش را برایش بیاورد،
و بجای مژدگانی روحش را با خود ببرد
اما آن هم سر قرار حاضر نشده باشد.

انگار کسی قرار بوده باشد مژده مرگش را برایش بیاورد،
و بجای مژدگانی روحش را با خود ببرد
اما آن هم سر قرار حاضر نشده باشد.___

2015-02-04 18:45:00 (0 comments, 2 reshares, 58 +1s)Open 

بین اعداد 8 رو خیلی دوست دارم
بی نهایتی که روی پاهای خودش ایستاده
به قیمت گزافی

بین اعداد 8 رو خیلی دوست دارم
بی نهایتی که روی پاهای خودش ایستاده
به قیمت گزافی___

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly in a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

Aryan FellaCircloscope