Login now

Not your profile? Login and get free access to your reports and analysis.

Tags

Sign in

No tag added here yet.
You can login on CircleCount to add some tags here.

Are you missing a tag in the list of available tags? You can suggest new tags here.

Login now

Do you want to see a more detailed chart? Check your settings and define your favorite chart type.

Or click here to get the detailed chart only once.

Aryan Fella has been shared in 3 public circles

AuthorFollowersDateUsers in CircleCommentsReshares+1Links
Andreas Schou2,568Apparently thanks to my inclusion in +Mike Shaw's shared circle, my follower count seems to have increased precipitously today. When that happens, it seems like the thing to do is an introductions thread. Let me start by explaining precisely what you've added: My feed is fairly wide-ranging. While I'm interested in horserace politics, I normally don't have a lot to say about it. You're likely to hear more about policy, which is the majority of what you'll get, plus some science, some economics, some law, some history, and some large block quotes from late 18th-century documents. Ideologically, I'm a pragmatic left-libertarian. If that's sort of the stuff you'd like, this post contains a second circle with more of the same.I'm also read by a lot of people who disagree with me, some of whom I've included in this small but active circle. Some I disagree with a little bit, and some vituperatively. don't have anyone in my comments whom I'd consider a troll. Two tips: (a) if I do end up with a troll, don't feed him, and (b) if you think someone's not writing something in good faith, practice bad-faith good-faith. When you post, pretend you're responding to the most reasonable interpretation of the post you just read. If you're up for that, great. Glad to have you. Hi. So, who are you?2012-04-17 15:20:4882204CC G+
Andreas Schou1,715Apparently thanks to my inclusion in +Mike Shaw's shared circle, my follower count seems to have increased precipitously. When that happens, it seems like the thing to do is an introductions thread. Let me start by explaining precisely what you've added: My feed is fairly wide-ranging. While I'm interested in horserace politics, I normally don't have a lot to say about it. You're likely to hear more about policy, which is the majority of what you'll get, plus some science, some economics, some law, some history, and some large block quotes from late 18th-century documents. If that's sort of the stuff you'd like, this post contains a second circle with more of the same.I'm also read by a lot of people who disagree with me, some of whom I've included in this small but active circle. Some I disagree with a little bit, and some vituperatively. However, at present, I don't have anyone in my comments whom I'd consider a troll. Two tips: (a) if I do end up with a troll, don't feed him, and (b) if you think someone's not writing something in good faith, practice bad-faith good-faith. Pretend you're responding to the most reasonable interpretation of the post you just read, then post. If you're up for that, great. Glad to have you. Hi. So, who are you?2012-02-23 16:07:2772704CC G+
10000 PHOTOGRAPHERS2,447Circle IV includes the followers 1500 - 2000 of the page+10000 Photographers around the World All followers of this group should share it, otherwise they can not be in the next circles!.Members List: http://gpc.fm/l/10photographersand also Group List: http://www.group.as/10000+photographers+around+the+world/If you like the circle please share this post and circle!.The next circle will be published at 2500 followers!If you want to become a member of *Group 10.000 Photographers around the World, please read the rules and comment at the original post of +Robert SKREINER here:https://plus.google.com/u/0/117000139571713536948/posts/54dpNZ93FqV2011-12-29 00:39:335003513353CC G+

Activity

Average numbers for the latest posts (max. 50 posts, posted within the last 4 weeks)

1
comments per post
0
reshares per post
30
+1's per post

465
characters per posting

Top posts in the last 50 posts

Most comments: 9

2014-08-19 19:52:25 (9 comments, 1 reshares, 34 +1s)

در ریاضی روابط حاصل تقسیم زوج رفتارها بدور از عشق است.

Most reshares: 4

2014-08-07 21:54:30 (0 comments, 4 reshares, 39 +1s)

آدم ها گاهى گريه مى كنند نه به خاطر اينكه ضعيف هستند
بلكه به اين خاطر كه براى مدتى طولانى قوى بوده اند...

هرتا مولر

Most plusones: 53

posted image

2014-08-07 17:56:04 (2 comments, 0 reshares, 53 +1s)

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب

Latest 50 posts

2014-08-23 16:56:51 (0 comments, 0 reshares, 25 +1s)

امروز زمین دیده بود خسته ای، اندکی تند تر به گرد خود چرخید.

امروز زمین دیده بود خسته ای، اندکی تند تر به گرد خود چرخید.___

posted image

2014-08-22 20:26:07 (1 comments, 1 reshares, 25 +1s)

Vincent Van Gogh
Coal Barges

Vincent Van Gogh
Coal Barges___

2014-08-21 21:39:25 (1 comments, 0 reshares, 26 +1s)

چیکار میکنی؟
- شتر سواری
پس چرا دولا شدی؟

چیکار میکنی؟
- شتر سواری
پس چرا دولا شدی؟___

2014-08-21 21:33:03 (0 comments, 1 reshares, 34 +1s)

گاهی آدم خوب است با خودش فکر کند خوب ببیند شاید داشته باشد یادش رفته است؛ مثل الآن که من یک لحظه با خودم فکر کردم چه خوب می‌شد اگر ماست و خیار می‌داشتم، یکهو یادم آمد دارم.

گاهی آدم خوب است با خودش فکر کند خوب ببیند شاید داشته باشد یادش رفته است؛ مثل الآن که من یک لحظه با خودم فکر کردم چه خوب می‌شد اگر ماست و خیار می‌داشتم، یکهو یادم آمد دارم.___

2014-08-21 21:20:24 (0 comments, 0 reshares, 37 +1s)

- خط قرمز ما در جنگ چیست سرباز؟
- صلح٬ قربان.

- خط قرمز ما در جنگ چیست سرباز؟
- صلح٬ قربان.___

2014-08-21 20:54:49 (0 comments, 0 reshares, 21 +1s)

کجایی؟ 
من نمی دانستم. توی سرم صدا ها بم می شد. همه چیز دچار هیجانی می شد که مرا با خود نمی برد. انگار سکوت تنها ازآن من بود. تمام اطرافم پر از صدا های جدا از من بود.
- همینجا

کجایی؟ 
من نمی دانستم. توی سرم صدا ها بم می شد. همه چیز دچار هیجانی می شد که مرا با خود نمی برد. انگار سکوت تنها ازآن من بود. تمام اطرافم پر از صدا های جدا از من بود.
- همینجا___

2014-08-21 20:43:18 (0 comments, 0 reshares, 21 +1s)

انتظار

گفته بودی: برویم؟
و رفتی.

انتظار

گفته بودی: برویم؟
و رفتی.___

2014-08-21 20:31:57 (0 comments, 0 reshares, 14 +1s)

هر شب که ماه را
این رانده از تمامی منظومه‌های قرن
مهمان کنم کمی
در خانه‌ی خیالیِ پنهان‌نموده‌ام
واقع میان این دوجداره‌ غشاء، از بلور
- بین من و جهان -

بینم که باز
در چنگ خوابِ عطشساز
بی‌حوصله‌ترین پرنده‌ی بدآواز
کرده‌ست باز
منقار زشت خویش:

اوراق اشتیاق مرا باد برده است
ای بی‌نهایتِ فانی
ای باتلاقِ شیب
با من بگو به سِحر کدامین دعا و ورد
روزانِ خوب را،
روزانِ هر شبش از شادی‌اش رسوب را
اینگونه بی‌پناه
رها کرده‌ای کبود

هر شب که ماه را
این رانده از تمامی منظومه‌های قرن
مهمان کنم کمی
در خانه‌ی خیالیِ پنهان‌نموده‌ام
واقع میان این دوجداره‌ غشاء، از بلور
- بین من و جهان -

بینم که باز
در چنگ خوابِ عطشساز
بی‌حوصله‌ترین پرنده‌ی بدآواز
کرده‌ست باز
منقار زشت خویش:

اوراق اشتیاق مرا باد برده است
ای بی‌نهایتِ فانی
ای باتلاقِ شیب
با من بگو به سِحر کدامین دعا و ورد
روزانِ خوب را،
روزانِ هر شبش از شادی‌اش رسوب را
اینگونه بی‌پناه
رها کرده‌ای کبود___

2014-08-21 20:14:09 (0 comments, 1 reshares, 32 +1s)

یک بار صفحه پلاسم رو ریلود کردم
کنار پست ها نوشت "دیروز"

ببین چقدر سریع دیروز شد

یک بار صفحه پلاسم رو ریلود کردم
کنار پست ها نوشت "دیروز"

ببین چقدر سریع دیروز شد___

2014-08-21 18:57:53 (3 comments, 0 reshares, 27 +1s)

یه حدیثی هم امروز نمیدونم از کدوم امامی بود خوندم، میگفت:
We are a fucked up generation, it's cloudy now

یه حدیثی هم امروز نمیدونم از کدوم امامی بود خوندم، میگفت:
We are a fucked up generation, it's cloudy now___

2014-08-21 18:53:19 (0 comments, 1 reshares, 13 +1s)

It's too much human out there that you cannot breath

It's too much human out there that you cannot breath___

2014-08-20 21:04:30 (2 comments, 0 reshares, 46 +1s)

انعکاس نگاه پل می گوید
کسی نمی آید

انعکاس نگاه پل می گوید
کسی نمی آید___

2014-08-20 20:30:59 (0 comments, 0 reshares, 49 +1s)

دلتنگی کبوتریست که می نشیند کنار پنجره
می خواهی دانه اش بدهی
پرواز می کند، می پرد

دلتنگی کبوتریست که می نشیند کنار پنجره
می خواهی دانه اش بدهی
پرواز می کند، می پرد___

2014-08-19 19:52:25 (9 comments, 1 reshares, 34 +1s)

در ریاضی روابط حاصل تقسیم زوج رفتارها بدور از عشق است.

در ریاضی روابط حاصل تقسیم زوج رفتارها بدور از عشق است.___

2014-08-18 17:50:06 (0 comments, 0 reshares, 37 +1s)

من زلف تو را ز دست آسان ندهم

(از زبان سوارکار خطاب به اسب بی زین)

من زلف تو را ز دست آسان ندهم

(از زبان سوارکار خطاب به اسب بی زین)___

posted image

2014-08-18 17:08:50 (8 comments, 0 reshares, 51 +1s)

امروز رفتم کلاه احمد شاه مسعودی خریدم

امروز رفتم کلاه احمد شاه مسعودی خریدم___

2014-08-18 09:37:09 (0 comments, 0 reshares, 24 +1s)

جامعه شناس: سو سیاه لوجیست

جامعه شناس: سو سیاه لوجیست___

2014-08-15 20:51:20 (0 comments, 0 reshares, 40 +1s)

دمای تن تنهایی دچار تعادل است

دمای تن تنهایی دچار تعادل است___

2014-08-14 21:56:53 (0 comments, 0 reshares, 45 +1s)

دلم یخ بندون کنار دریا خواست.
دلم خواست تنها باشم کنار دریا و خودم رو بغل کرده باشم و کلاه کاپشن رو هم کشیده باشم روی سرم. میدونم همه اینها رو تنهام اما یک جفت چشم من رو نگاه میکنه. حتی جفت بودنش رو هم تنها از سه بعدی بودن تصویر دریا و من و تک درخت خشک کنار ساحل و صخره ای که موج دریا بهش میخوره میفهمم. هیچ صورتی معلوم نیست.

دلم یخ بندون کنار دریا خواست.
دلم خواست تنها باشم کنار دریا و خودم رو بغل کرده باشم و کلاه کاپشن رو هم کشیده باشم روی سرم. میدونم همه اینها رو تنهام اما یک جفت چشم من رو نگاه میکنه. حتی جفت بودنش رو هم تنها از سه بعدی بودن تصویر دریا و من و تک درخت خشک کنار ساحل و صخره ای که موج دریا بهش میخوره میفهمم. هیچ صورتی معلوم نیست.___

2014-08-14 20:32:08 (0 comments, 1 reshares, 48 +1s)

بفهم
این منم که لمس می کنمت
خاموش نشو.


(خطاب به گوشی ام)

بفهم
این منم که لمس می کنمت
خاموش نشو.


(خطاب به گوشی ام)___

posted image

2014-08-14 20:29:21 (0 comments, 0 reshares, 3 +1s)

___

posted image

2014-08-14 20:18:26 (0 comments, 0 reshares, 2 +1s)

Kwoon
I live in the moon


http://searchmp3.mobi/i-lived-on-the-moon-mp3-kwoon

Kwoon
I live in the moon


http://searchmp3.mobi/i-lived-on-the-moon-mp3-kwoon___

2014-08-14 17:27:22 (0 comments, 0 reshares, 24 +1s)

درقطاريم و به مقصد نگران، ناچاريم
كوه ميريزد و دهقان فداكاری نيست

- حسین جنتی

درقطاريم و به مقصد نگران، ناچاريم
كوه ميريزد و دهقان فداكاری نيست

- حسین جنتی___

2014-08-13 19:48:18 (1 comments, 0 reshares, 18 +1s)

توی تصویر، زیر نور،
تو یک لباس قرمز میپوشی و من سرخ می شوم.
به همان اندازه که سیاهی لباس من قرمزی لباس تو را تیره تر می کند.
رنگ ما بر تمامی محیط اطرافمان تاثیر میگذارد.
تاثیر رنگ من.
توی گوشم پیانو می نوازند و من اینها را می گویم
تاثیر رنگ چکش های پیانو.
می گویی دوستت دارم و اشک می چکد.
هفتاد و پنج درصد دوستت دارم با کمی انعکاس اشک ممزوج می شود.
تاثیر رنگ زندگی.

توی تصویر، زیر نور،
تو یک لباس قرمز میپوشی و من سرخ می شوم.
به همان اندازه که سیاهی لباس من قرمزی لباس تو را تیره تر می کند.
رنگ ما بر تمامی محیط اطرافمان تاثیر میگذارد.
تاثیر رنگ من.
توی گوشم پیانو می نوازند و من اینها را می گویم
تاثیر رنگ چکش های پیانو.
می گویی دوستت دارم و اشک می چکد.
هفتاد و پنج درصد دوستت دارم با کمی انعکاس اشک ممزوج می شود.
تاثیر رنگ زندگی.___

posted image

2014-08-13 19:20:38 (0 comments, 0 reshares, 41 +1s)

هرچقدر هم بگویند و بگویم اینها اینطور می بینند
باز بعضی ها به دنبال شباهتند

هرچقدر هم بگویند و بگویم اینها اینطور می بینند
باز بعضی ها به دنبال شباهتند___

2014-08-13 19:17:51 (0 comments, 0 reshares, 11 +1s)

The right to be heard

The right to be heard___

posted image

2014-08-13 19:03:10 (0 comments, 0 reshares, 24 +1s)

Ellen Altfest

Ellen Altfest___

2014-08-13 05:28:00 (0 comments, 0 reshares, 24 +1s)

یک پلک من اندر غم دلدار نپرید
پلک دگرم پرید، او را بستم
که فک نکنه تیک عصبی دارم یا مریضی چیزی ام

یک پلک من اندر غم دلدار نپرید
پلک دگرم پرید، او را بستم
که فک نکنه تیک عصبی دارم یا مریضی چیزی ام___

2014-08-11 20:09:53 (0 comments, 0 reshares, 36 +1s)

قصه ها هم دچار تورم شدن
قدیما 9 میگفتن بچه می خوابید
الان ساعت 1 میگن ولی
تورم آقا تورم..

قصه ها هم دچار تورم شدن
قدیما 9 میگفتن بچه می خوابید
الان ساعت 1 میگن ولی
تورم آقا تورم..___

2014-08-10 18:53:18 (0 comments, 0 reshares, 27 +1s)

آتش به سنگ کشیدن اصلا مثل آب در هاون کوبیدن نیست

آتش به سنگ کشیدن اصلا مثل آب در هاون کوبیدن نیست___

2014-08-10 18:23:26 (0 comments, 0 reshares, 8 +1s)

گلدانش،
توی پارکی که حالا همه چیزش زیر سایه آفتاب است.

توجه همه‌ به زن‌هاست، مخصوصا که لباس سرخ پوشیده باشند و هر روز دور میدان فردوسی منتظر بایستند. می‌روند، باش مصاحبه می‌‌کنند، داستان‌سرایی می‌کنند و هر چقدر خودش بگوید که آقاجان من همین‌طور الکی ایستاده‌ام اینجا، یک داستان عشقی می‌بندند بهش. کسی اما متوجه مردی نیست که اینجا توی این پسکوچه‌ی دور از همه جا، روبروی اتاقی استیجاری من، یک ماه است هر روز عصرها می‌آید، چند نخ سیگار (که بعد از چند روز فهمیدم دقیقا پنج نخ است) می‌کشد و می‌رود. من که هرگز پام را جز به ضرورت توی میدان‌های بزرگ و خیابان‌های شلوغ نمی‌گذارم متوجه او شدم، او که مرد است، لباس کارمندی دارد و توی پسکوچه‌ای خلوت می‌ایستاد، قد کشیدن پنج نخ سیگار. 

بیست و ششم ماه بود و من با ده هزار تومان توی جیبم: همه‌ی موجودی تا آخر ماه. چهار روز با ده هزار تومان، روزی دو هزار و پانصد تومان. ساعت پنج بعد از ظهر بود و من توی صف طولانی نانوایی‌ای که بربری را پنجاه تومان ارزان‌تر می‌داد و  کنار دستش یک گلفروشی بود منتظر ایستاده بودم. تمام بیست دقیقه‌ای که توی صف بودم چشمم دوخته شده بود به گلدانی که جلوی مغازه‌ی گل‌فروشی روی میز بود و من که تا حالا هیچ گلدانی، حتا شاخه گلی برای خودم نداشتم، دوست داشتم مال من باشد. بیست دقیقه کلنجار رفتم با خودم، که خب ماه بعد، حقوق که گرفتم، می‌آیم و می‌خرمش. آن گلدان اما انگار شده بود مجموع همه‌ی چیزهایی که گذاشته بودم بعد بهشان برسم و بعد هرگز نرسیده بود. جلوی میز شاطر که رسیدم، از صف زدم بیرون. هفت هزار تومان از ده هزار تومان را دادم به گلفروش و گلدان را گرفتم توی بغلم و برگشتم ته صف برای نان. چهار نفر مانده به من، نان تمام شد. گلدان به بغل، بدون نان، برگشتم خانه. همین‌ بالا، طبقه‌ی دو.

پنجشمبه، جمعه: تعطیل. گلدان بدست رسیدم خانه. بهترین جای پشت پنجره را دادم بهش و خودم رختخوابم را پهن کردم صاف زیر پنجره و تا صبح صد بار بیدار شدم و نگاه کردم سر جاش باشد. صبح بهش آب دادم. خودم چای خوردم و نان نخوردم. دو روز تمام نه توی خانه دل سیگار کشیدن داشتم مبادا دودش گلدان را بیازارد، نه دل داشتم بروم بیرون سیگار بکشم، مبادا توی چند دقیقه‌ای که نیستم بلایی سر گلدانم بیاید. تمام دو روز غذام شد خوردن هر چیزی که توی خانه مانده بود: دو شلغم که خام خوردم، یک بسته چیپس با ته سطل ماست، نصف بسته بیسکوییت ساقه‌طلایی نم‌دار، یکی و نصفی سیب (نیمه‌ی یکی‌شان پوسیده بود) و البته از همه بیشتر آفتاب. پرده‌ها همه را جمع کرده بودم که حداکثر نور بتابد به گلدانم. عصر جمعه بود که یکهو به سرم نزد نکند این همه نور براش ضرر داشته باشد. آفتاب رفته بود پایین و من تا فردا که بروم و از گلفروش بپرسم چشم روی چشم نگذاشتم. هیچوقت توی عمرم اینقدر به آفتاب شک نکرده بودم و همزمان اینقدر منتظر طلوعش نبوده‌ام.

صبح فردا از ساعت شش و نیم تا ده و نیم هزار بار از جلوی گلفروشی رد شدم تا یارو بالاخره آمد. ازش پرسیدم این گلی که من دیروز خریدم آفتاب زیاد براش ضرر دارد؟ گفت: چی بوده؟ نمی‌دانستم. اسم گلم را نمی‌دانستم. شکلش را اما از حفظ بودم. هر چه توضیح دادم اما یارو نفهمید. توی تمام مغازه‌ش هم گلی همشکل آن نبود. دویدم خانه و گلدان توی بغلم، با تاکسی تلفنی فاصله‌ی پانزده‌ دقیقه‌ای را رفتم و گلفروش گفت اتفاقا این از آن گل‌هاست که آفتاب هر چه بیشتر، برایش بهتر. آنقدر خوشحال شدم که باز هم یادم رفت اسمش را بپرسم. گلدان توی بغلم رفتم سمت پارک سرِ ظهر که تک و توک افرادی توش پرسه می‌زدند. آن موقع تابستان کسی سر نماز ظهر نمی‌آمد توی پارکی که همه چیزش زیر سایه‌ی آفتاب بود. من اما حالا عاشق آفتاب هم بودم. گلم را گذاشته بودم روی یک نیمکت، زیر نور آفتاب و خودم نشسته بودم روی نیمکت روبرویی‌ و چشم ازش بر نمی‌داشتم. به نظرم آنقدر بزرگ بود که توی یک نگاهم همه‌ش جا نمی‌شد. هر بار که شروع می‌کردم فقط یکی از برگ‌هایش را می‌توانستم ببینم، برای دیدن برگ بعدی باید از اول شروع می‌کردم.

گل توی بغلم تمام خیابان‌های آن حوالی را گشتم که رستورانی پیدا کنم با میزی کنار پنجره‌ای آفتابگیر. آخر سر که یکی یافتم یادم آمد هنوز ماه تمام نشده و من آخرین سه هزار تومانم را داده بودم به آژانس و امروز هم یادم رفته بروم سر کار. همان طور گرسنه اما شاد، که گلم به اندازه‌ی کافی آفتاب خورده، رفتم خانه. هیچ چیز برای خوردن نداشتم. مطلقا هیچ چیز. توی یخچال نصف شیشه سس مایونز بود با یک شیشه‌ی خالی مربای آلبالو. روبروی گلم خوابم برد و روبروش بیدار شدم. بغلش کردم و رفتم سر کار. با هزار زحمت میز اولیه‌م که کنار پنجره بود و دوستش نداشتم و با میز همکارم که گوشه‌ی دیوار بود عوضش کرده بودم، پس گرفتم و گلم را گذاشتم جایی از میز که فقط دست آفتاب بهش برسد و خودم. حقوقم که واریز شد، بعد از ظهر را مرخصی گرفتم که بروم توی همان رستوران دیروزی ناهار بخورم. گلم را گذاشتم روی آفتابگیرترین جای میز و سفارش دادم و طولانی‌ترین ناهار دونفره‌ی عمرم را خوردم: یک ساعت و نیم بیشتر از زمان مرخصیم. با لبخند جریمه‌ی دیرکردم را نگاه نکردم و کارت زدم و برگشتم پشت میزم و تا آفتاب بود کار کردم.

گلم توی بغلم، توی صف کوتاه نانوایی ایستادم، نان گرفتم با یک تن ماهی از بقالی. همان طور سرد با نان گرم خوشمزه‌ترین تن ماهی عمرم را خوردم و جلوی گلدانم خوابم برد. صبح که بیدار شدم دیدم سه تا از برگ‌هاش زرد شده‌اند، ولو شده‌اند از ساقه. ترسیدم. بی‌نهایت ترسیدم. نمی‌دانستم چه کار کنم، نمی‌دانستم حرکت دادنش درست است یا نه. باید می‌رفتم و از گلفروش می‌پرسیدم. مانده بودم با گل بروم یا نه. بالاخره گل را بغل کردم و با تاکسی تلفنی رفتم تا گلفروشی. پارچه‌ی سیاهِ روی درش می‌گفت تعطیل است و به این زودی‌ها باز نمی‌شود. عزادارتر از گلفروش برگشتم خانه که تازه به سرم زد کاش می‌رفتم یک گلفروشی دیگر. اما کجا؟ به کی می‌شد اعتماد کرد؟ گلم داشت می‌مرد. رفتم توی اینترنت بگردم، بگردم پی راه نجات گلم. همه جا اما پر بود از اخبار کشتار مردم غزه. سنگدل شده بودم؟ حس کردم حاضرم هزار هزار نفر از مردم غزه بمیرند اما این سه ساقه‌ی پریشان گلم باز شاداب باشند.

تا صبح را نمی‌دانم، خوابیدم، بیدار بودم، می‌گشتم، نمی‌دانم. در نهایت به نظر می‌آمد باید هوای آزاد بخورد بهش. پشت پنجره‌ی اتاق خوابم پله‌ی فرار ساختمان بود که فکر نمی‌کنم توی این سی و اندی سال کسی ازش فرار کرده باشد. بعد از شش روز رفتم توی اتاق خواب، بوی دیگری می‌داد از هال. پنجره را باز کردم. بوی بیرون باش قاطی شد. به گلدان پشت پنجره‌ی هال نگاه کردم که سه ساقه‌ی پژمرده داشت. برش داشتم و گذاشتمش پشت پنجره، روی پله‌ی فرار. هوای آزاد قاطی باد و آفتاب می‌خورد بهش و شاخه‌هاش انگار داشت می‌رقصید. لبخند زدم، شاید داشت خوب می‌شد.

نمی‌دانم کسی پایین پنجره سیگار می‌کشید یا شش روز سیگار نکشیدن این توهم را برایم ساخت. با خودم گفتم نکند واقعا سیگار براش خوب باشد. نکند چون سیگار نکشیده‌ام براش این طوری پژمرده شده. همان طور که گلم داشت توی باد و آفتاب و هوای آزاد می‌رقصید رفتم از توی یخچال بسته‌ی نصفه‌ی سیگار را بیاورم. وقتی برگشتم گلی پشت پنجره نبود. همان آهن زنگ زده‌ی همیشگیِ پله‌ی فراری که کسی ازش فرار نکرده بود، همین. هیچ اثری از گل نبود. نکند باد انداخته باشدش پایین؟ با همه‌ی سرعتی که ممکن بود برام دویدم پایین پنجره، اما باز هم اثری نبود ازش. یعنی هنوز نیفتاده بود؟ مانده بود بین زمین و هوا تا من برسم پایین؟ ایستادم زیر پنجره و همین طور زل زدم به بالا مگر قبل از افتادن بگیرمش: نیامد. دوباره رفتم بالا و نگاه کردم: همان پله‌ی بی‌مصرف زنگزده. بسته‌ی سیگار را برداشتم و برگشتم پایین پنجره. اندازه‌ی پنج نخ سیگار منتظر ماندم: نیامد. برگشتم بالا، بوی سیگاری که زیر پنجره کشیده بودم با خودم رسید توی اتاق خواب. از آن روز تا حالا روزی پنج نخ سیگار زیر پنجره منتظر می‌مانم، اما هنوز گلدانی از آسمان نیفتاده.

ماجرایش را که گفت ازش پرسیدم هنوز توی همان ساختمان زندگی می‌کند؟ گفت نه. گفت بعد از یک هفته دیگر بوی سیگارش همراش بالا نمی‌آمد، این شد که گذاشته رفته، اما هنوز قد پنج نخ سیگار، ساعت پنج عصر، می‌آید زیر پنجره مگر گلدانش از آسمان بیفتد توی بغلش. بش گفتم: اگر گاهی نتواند بیاید هیچ نگران نباشد، چون من به جاش قد پنج نخ سیگار، ساعت پنج عصر، منتظر می‌مانم زیر پنجره، اگر گلدانش از آسمان آمد، براش نگهش می‌دارم، توی هوای تازه و آفتاب و دود سیگار: تا بیاید. بهم لبخند زد. فرداش، ساعت یک ربع به پنج بود و نیامده بود. رفتم پایین، از بقالی یک پاکت سیگار گرفتم و یک فندک قرمز. برگشتم زیر پنجره، سه دقیقه به پنج مانده بود. بسته‌ی سیگار را باز کردم، یکی گذاشتم روی لبم، فندک را آماده نگه داشتم، ساعت که پنج شد اولین سیگار عمرم را روشن کردم.___گلدانش،
توی پارکی که حالا همه چیزش زیر سایه آفتاب است.

posted image

2014-08-09 12:28:54 (0 comments, 1 reshares, 43 +1s)

Bradley Sabin

Bradley Sabin___

2014-08-07 21:54:30 (0 comments, 4 reshares, 39 +1s)

آدم ها گاهى گريه مى كنند نه به خاطر اينكه ضعيف هستند
بلكه به اين خاطر كه براى مدتى طولانى قوى بوده اند...

هرتا مولر

آدم ها گاهى گريه مى كنند نه به خاطر اينكه ضعيف هستند
بلكه به اين خاطر كه براى مدتى طولانى قوى بوده اند...

هرتا مولر___

2014-08-07 20:02:28 (1 comments, 0 reshares, 37 +1s)

خب آدم دلش میگیره دیگه

خب آدم دلش میگیره دیگه___

2014-08-07 19:59:04 (0 comments, 1 reshares, 39 +1s)

انقدر جنگ زیاد شده که آدم وقتی یه عکس مربوط به جنگ میبینه
 اول باید دقت کنه تا بدونه مربوط به کدوم جنگه

انقدر جنگ زیاد شده که آدم وقتی یه عکس مربوط به جنگ میبینه
 اول باید دقت کنه تا بدونه مربوط به کدوم جنگه___

posted image

2014-08-07 17:56:04 (2 comments, 0 reshares, 53 +1s)

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب

اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب___

2014-08-07 13:54:25 (4 comments, 0 reshares, 27 +1s)

بر تابستان های سراسر دنیا لعنت ... بشمار

بر تابستان های سراسر دنیا لعنت ... بشمار___

2014-08-07 13:49:28 (0 comments, 0 reshares, 16 +1s)

اتفاقا به نظرم فقط تابستون میتونه فصل خدا باشه

اتفاقا به نظرم فقط تابستون میتونه فصل خدا باشه___

2014-08-07 13:45:04 (0 comments, 0 reshares, 25 +1s)

هر چه بود خط بود و بس

هر چه بود خط بود و بس___

posted image

2014-08-07 08:10:19 (0 comments, 1 reshares, 15 +1s)

برم بساط بریون برپا کنم، این رو هم بذارم و بعدش به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار.
پ.ن:خبرم دادن دوست پسر 8 سالگیم معشوقه اختیار کرده.

برم بساط بریون برپا کنم، این رو هم بذارم و بعدش به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار.
پ.ن:خبرم دادن دوست پسر 8 سالگیم معشوقه اختیار کرده.___

2014-08-04 20:18:56 (1 comments, 0 reshares, 42 +1s)

مگه ما جون اضافه داشتیم آخه که انقدر سوختیم و هنوز نفس میکشیم؟

مگه ما جون اضافه داشتیم آخه که انقدر سوختیم و هنوز نفس میکشیم؟___

2014-08-04 19:35:25 (0 comments, 0 reshares, 32 +1s)

رو میکنم به آینه، رو به خودم داد میزنم،
میترسی از صدمه خوردن؟ حیف تو نیست؟

رو میکنم به آینه، رو به خودم داد میزنم،
میترسی از صدمه خوردن؟ حیف تو نیست؟___

2014-08-04 19:19:59 (0 comments, 0 reshares, 27 +1s)

غلامرضا خراب شد.
دیگه جونی تو تنش نیست. دیگه تنش رو حس نمیکنه. فقط مونده خودش و کله پوکش.
دوشنبه روز بدی بود. 
چشاش میگه که بهم افتخار میکنه، نمیدونم به چیم، شاید چون گرفتمش. 
با نگاهش ازم میخواد سرم رو بالا بگیرم و مثل زوزه گرگا دود سیگار رو از ریه هام بیرون بدم.

غلامرضا خراب شد.
دیگه جونی تو تنش نیست. دیگه تنش رو حس نمیکنه. فقط مونده خودش و کله پوکش.
دوشنبه روز بدی بود. 
چشاش میگه که بهم افتخار میکنه، نمیدونم به چیم، شاید چون گرفتمش. 
با نگاهش ازم میخواد سرم رو بالا بگیرم و مثل زوزه گرگا دود سیگار رو از ریه هام بیرون بدم.___

2014-08-04 18:42:11 (2 comments, 0 reshares, 41 +1s)

ای دل دگر گولُم مزن

ای دل دگر گولُم مزن___

2014-08-04 18:15:05 (1 comments, 0 reshares, 28 +1s)

از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

اینجا سوار تاکسی بودن "دوست" در رو رو دستشون بسته
هنوز گیره بنده خدا

از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

اینجا سوار تاکسی بودن "دوست" در رو رو دستشون بسته
هنوز گیره بنده خدا___

2014-08-03 20:59:01 (0 comments, 0 reshares, 35 +1s)

باید بخوابیم
و خواب ببینیم که آب ما را برد
روی تختم دراز کشیده ام و آب نمیدانم چطور مرا با تختم میبرد
تو خیابان پر از آب است
نمیدانم چطور دشت می شود
هیچ چیز و هیچ کسی در خواب من روی آب شناور نیست
روی تخت دراز کشیده ام و این همه تغییر را نگاه می کنم و میترسم سرم را بلند کنم همه چیز خراب شود
شاید حتی یک روز بفهمم چطور همه چیز دشت شد
شاید بفهمم چطور شد که تنها تخت من روی آب شناور بود
اما همیشه نگران معمای رد شدن از میله های پنجره خانه مان هستم

باید بخوابیم
و خواب ببینیم که آب ما را برد
روی تختم دراز کشیده ام و آب نمیدانم چطور مرا با تختم میبرد
تو خیابان پر از آب است
نمیدانم چطور دشت می شود
هیچ چیز و هیچ کسی در خواب من روی آب شناور نیست
روی تخت دراز کشیده ام و این همه تغییر را نگاه می کنم و میترسم سرم را بلند کنم همه چیز خراب شود
شاید حتی یک روز بفهمم چطور همه چیز دشت شد
شاید بفهمم چطور شد که تنها تخت من روی آب شناور بود
اما همیشه نگران معمای رد شدن از میله های پنجره خانه مان هستم___

2014-08-03 20:44:54 (0 comments, 0 reshares, 7 +1s)

ای بی‌دریغ بازیِ امااگرشناس
یک بار هم شده
بگذار بر زمین
اَمّای خویش را

بنویس تو
صد بار و بیشتر
بر صفحه‌ی سپید وجدانت
و بیاویز از شاخه‌ی بلند سپیدار گونه‌ات:
افسار،
وسعت دهد خیال فرار را
وسعت دهد توقع و انتظار را

نام مرا؟ نپرس
من برف پارسال مانده‌ام
بر دوش کوهسار
بر دوش کوهسارِ اکنون‌ غرقه در بهار
نام مرا مپرس
ای آفتابِ برف آب کُن
نام مرا نپرس

ای بی‌دریغ بازیِ امااگرشناس
یک بار هم شده
بگذار بر زمین
اَمّای خویش را

بنویس تو
صد بار و بیشتر
بر صفحه‌ی سپید وجدانت
و بیاویز از شاخه‌ی بلند سپیدار گونه‌ات:
افسار،
وسعت دهد خیال فرار را
وسعت دهد توقع و انتظار را

نام مرا؟ نپرس
من برف پارسال مانده‌ام
بر دوش کوهسار
بر دوش کوهسارِ اکنون‌ غرقه در بهار
نام مرا مپرس
ای آفتابِ برف آب کُن
نام مرا نپرس___

2014-08-03 20:18:33 (1 comments, 2 reshares, 45 +1s)

خانه ای که تلویزیون دارد خانه نیست

خانه ای که تلویزیون دارد خانه نیست___

2014-07-26 18:53:00 (0 comments, 0 reshares, 22 +1s)

ساعت یازده شریفِ
دوازده نامرد
یازده شرافت مندانه عمر یک ساعته ش رو میده به دوازدهی که هیچ وقت نتونسته به قدر عمر یک ساعته ش زندگی کنه و سریع خودش رو کشت و ما رو سپرد به یک، یکی که همیشه تکرار رو برای ما به ارمغان آورده، مگر شب هایی که فرداش از طرف مدرسه قرار بود به اردو بریم.

ساعت یازده شریفِ
دوازده نامرد
یازده شرافت مندانه عمر یک ساعته ش رو میده به دوازدهی که هیچ وقت نتونسته به قدر عمر یک ساعته ش زندگی کنه و سریع خودش رو کشت و ما رو سپرد به یک، یکی که همیشه تکرار رو برای ما به ارمغان آورده، مگر شب هایی که فرداش از طرف مدرسه قرار بود به اردو بریم.___

2014-07-25 21:40:06 (1 comments, 1 reshares, 41 +1s)

در آخرین عزیمت به سمت تهران کشته شدم.
اما هیچ وقت نفهمیدم.
آخرین باری که به سمت تهران باز می گشتم در تمام طول مسیر از پنجره به بیرون نگه می کردم تا بترسم، تا سر حد مرگ بترسم و ترسیدم، خواستم تا سر حد مرگ بترسم و ترسیدم و...
من در آخرین پروازم کشته شدم. اما هیچ گاه نفهمیدم.
بعد از مرگم همیشه یک عینک دودی روی چشم داشتم، حتی شب ها موقع خواب.

در آخرین عزیمت به سمت تهران کشته شدم.
اما هیچ وقت نفهمیدم.
آخرین باری که به سمت تهران باز می گشتم در تمام طول مسیر از پنجره به بیرون نگه می کردم تا بترسم، تا سر حد مرگ بترسم و ترسیدم، خواستم تا سر حد مرگ بترسم و ترسیدم و...
من در آخرین پروازم کشته شدم. اما هیچ گاه نفهمیدم.
بعد از مرگم همیشه یک عینک دودی روی چشم داشتم، حتی شب ها موقع خواب.___

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly in a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

Aryan Fella