Login now

Not your profile? Login and get free access to your reports and analysis.

Tags

Sign in

No tag added here yet.
You can login on CircleCount to add some tags here.

Are you missing a tag in the list of available tags? You can suggest new tags here.

Login now

Do you want to see a more detailed chart? Check your settings and define your favorite chart type.

Or click here to get the detailed chart only once.

Top posts in the last 50 posts

Most comments: 235

posted image

2011-12-24 18:36:48 (235 comments, 8 reshares, 329 +1s)Open 

بگذار و بگذر و بگذار که بگذرم ...

Most reshares: 25

2011-10-20 22:13:37 (103 comments, 25 reshares, 200 +1s)Open 

♨ آرزو

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟ غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره، همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرارشود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت: نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهاي متجاوزگر و مهاجم نابود شن.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها... more »

Most plusones: 331

posted image

2012-08-02 13:41:32 (194 comments, 4 reshares, 331 +1s)Open 

Latest 50 posts

posted image

2012-08-02 13:41:32 (194 comments, 4 reshares, 331 +1s)Open 

___

posted image

2011-12-24 18:36:48 (235 comments, 8 reshares, 329 +1s)Open 

بگذار و بگذر و بگذار که بگذرم ...

بگذار و بگذر و بگذار که بگذرم ...___

2011-12-02 22:22:08 (84 comments, 2 reshares, 86 +1s)Open 

.................... RAHAT SHODAM ....................

Goft o gouye Adam ba Havva :

jesmi shekasteo ruhi por az kharash
ashegh nemishavam delvapasam nabash

dastani az tohi, pahayi az varam
fekre mara nakon emruz behtaram

hale mara mapors chizi mohem ke nist
in del shekastegi eghrare bi kasist

dargire man nasho hamdam nemishavam
havva mara bebakhsh adam nemishavam

taghsire to nabud na man na bakhte khod
to eshgho khat zadi man khastam nashod

dargire adatam sargarme khod shodan
dar marze yek soghoot digar na to na man

az poshte in sokot az in neghabo naghsh
hale maara befahm jorme mara bebakhsh

emruz behtaram havva bia bebin
deltange man nabash man mordeam hamin

shekle khodam shodam talkho bedone rah
dar eltehabe khish hale mara befahm ... more »

.................... RAHAT SHODAM ....................

Goft o gouye Adam ba Havva :

jesmi shekasteo ruhi por az kharash
ashegh nemishavam delvapasam nabash

dastani az tohi, pahayi az varam
fekre mara nakon emruz behtaram

hale mara mapors chizi mohem ke nist
in del shekastegi eghrare bi kasist

dargire man nasho hamdam nemishavam
havva mara bebakhsh adam nemishavam

taghsire to nabud na man na bakhte khod
to eshgho khat zadi man khastam nashod

dargire adatam sargarme khod shodan
dar marze yek soghoot digar na to na man

az poshte in sokot az in neghabo naghsh
hale maara befahm jorme mara bebakhsh

emruz behtaram havva bia bebin
deltange man nabash man mordeam hamin

shekle khodam shodam talkho bedone rah
dar eltehabe khish hale mara befahm

shekli shabihe khod ba chashme gerye soozz
bavar nemikonam ayene ra hanuz

az poshte in sokot az in neghabo nakhsh
hale mara befahm jorme mara bebakhsh
emruz behtaram havva bia bebin
deltange man nabash man mordeam hamin

Negar___

2011-10-20 22:13:37 (103 comments, 25 reshares, 200 +1s)Open 

♨ آرزو

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟ غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره، همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرارشود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت: نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهاي متجاوزگر و مهاجم نابود شن.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها... more »

♨ آرزو

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد. وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود. زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟ غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره، همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت: نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهاي متجاوزگر و مهاجم نابود شن.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.

زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين...

من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم.
مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.
مردي كه بتونه غذا درست كنه (!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.
مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نكنه (!!!!!)
ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل ♨
غول مقداري فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم.___

2011-10-20 21:50:15 (69 comments, 8 reshares, 105 +1s)Open 

.☆・*:.。..。.:*☆・''・*:.。.♪☆ .。.☆ * .... درخت و دختر .... * ☆・*:.。..。.:*☆・''・*:.。.♪☆


دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود.
روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود.
روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد.
روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند
اما کسی را با خود نمی آوردند.
دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره،
دختران حلقه، دختران آیینه و شمعداندختران رقصان،دختران پای کوبان،
دختران زنان شدند و زنان مادران
و مادران اندوه گزاران.
**
دختر اما باز، هیچ خواستگاری نداشت و همچنان از پنچره تماشا می کرد. سر انجام اما دختر روزی خواستگارش را شناخت. خواستگارش همان درخت بود که روزها و ماهها و سالها رو به روی خانه دختر، خاطر خواه ایستاده بود.
خواستگار دختر درخت بود.
درخت گ... more »

.☆・*:.。..。.:*☆・''・*:.。.♪☆ .。.☆ * .... درخت و دختر .... * ☆・*:.。..。.:*☆・''・*:.。.♪☆


دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود.
روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود.
روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد.
روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند
اما کسی را با خود نمی آوردند.
دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره،
دختران حلقه، دختران آیینه و شمعدان دختران رقصان،دختران پای کوبان،
دختران زنان شدند و زنان مادران
و مادران اندوه گزاران.
**
دختر اما باز، هیچ خواستگاری نداشت و همچنان از پنچره تماشا می کرد. سر انجام اما دختر روزی خواستگارش را شناخت. خواستگارش همان درخت بود که روزها و ماهها و سالها رو به روی خانه دختر، خاطر خواه ایستاده بود.
خواستگار دختر درخت بود.
درخت گفت: آیا این همه انتظارم را پاسخ می دهی. آیا مرا به همسری می پذیری؟
دختر می خواست بگوید که با اجازه بزرگترها ... اما هرچه چشم گردانید، بزرگتر از آسمان ندید.
آسمان لبخندی زد که خورشید شد و
دختر گفت: آری و درخت هزار سکه برگ طلایی به پای دختر ریخت. دختر مهریه اش را به عابران بخشید .
دختر گفت: من اما جهیزیه ای ندارم که با خود بیاورم.
درخت گفت: تو دو چشم تماشا داری که همین بس است .
درخت گفت: می دانی بانو ! من سواد ندارم .
دختر گفت: هر برگت یک کتاب است می خواهم ورق ورق پیش تو خواندن بیاموزم.
دختر گفت: خبر داری که من عاشق رهایی ام. میترسم از مردی که دست و پایم را بند کند؟
درخت گفت: من دلباخته پرندگی ام. زنی که پرنده نباشد زن نیست.
درخت گفت: چیزی نمی پرسی از خاک و از زادگاهم از خون و از خویشاوندانم؟
دختر گفت: پرسیدن نمی خواهد پیداست با اصل و با نسبی بلندایت می گوید که چقدر ریشه داری.
دختر گفت: خلوتم برکه کوچکی ست گرداگردم نکند توآن شوهری که برکه ام را بیاشوبی.
درخت گفت: حریمت را به فاصله پاس می دارم ریشه هایمان درهم شاخه هایمان اما جداست.
درخت گفت: نه پدری نه مادری . من کس و کاری ندارم.
دختر گفت: عمری است ولی که روی پای خود ایستاده ای. تو آن مردی که جز به خودت به هیچ کس تکیه نکردی و این ستودنی است.
درخت سر بر افراشت. سایه اش را بر سر دختر انداخت.
دختر خندید و گفت: سایه ات از سرم کم مباد !
و این گونه دختر به همسری درخت در آمد.
آبستنی اش را گل های باغچه فهمیدند. زیرا ویارش عطر گل تازه دمیده بود و به هفته ای فرزندشان به دنیا آمد. فرزندشان گنجشکی بود شاد و آوازخوان ، که قلمدوش بابا می نشست. درخت گفت: بیا گنجشگان دیگر را هم به فرزندی بپذیریم.زن خوشحال شد و خانواده شان بزرگ و شاد و شلوغ شد.

زن های محله غبطه می خوردند به شوهری که درخت بود.
زنها می گفتند خوشا به حال زنی که شوهرش درخت است.
درخت دست و دلبازست و درخت دروغ نمی گوید.
درخت دشنام نمی دهد. درخت دنبال این و آن راه نمی افتد درخت ...

از آن پس هر روز زنی از محله گم می شد و هر روز زنی از محله کم می شد.
زنی که در جستجوی جفتش به جنگل رفته بود. و مردان سر به بیابان گذاشتند.
درخت و دختر و گنجشگانشان اما خوشبخت بودند.___

posted image

2011-10-20 20:35:54 (36 comments, 9 reshares, 148 +1s)Open 

اگر به خانه‌ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ...
بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمشبه سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم ... more »

اگر به خانه‌ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ...
بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:


من یک انسانم___

posted image

2011-10-13 17:03:00 (193 comments, 7 reshares, 282 +1s)Open 

سوت پایان را بزن!
من حریف هرزگی تو و حماقت خودم نمی شوم . . .

سوت پایان را بزن!
من حریف هرزگی تو و حماقت خودم نمی شوم . . .___

2011-10-13 16:26:34 (34 comments, 1 reshares, 92 +1s)Open 

برای تو ...
برای چشمهایت !
برای من ...
برای دردهایم !
برای ما ...
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....!

برای تو ...
برای چشمهایت !
برای من ...
برای دردهایم !
برای ما ...
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....!___

2011-10-13 16:25:55 (20 comments, 3 reshares, 59 +1s)Open 

تـا در دسـتـرس نـبـاشـے
مـشـتـرک ِ مـورد نـظـر نـمـے شـوے

تـا در دسـتـرس نـبـاشـے
مـشـتـرک ِ مـورد نـظـر نـمـے شـوے___

posted image

2011-10-07 18:14:44 (147 comments, 5 reshares, 248 +1s)Open 

♧ چـــه فرقی دارد چـــه کـسی میگوید نــوش ! قـــهوه و زندگـی و ویسکـی هــــــمه تلـــخند

♧ چـــه فرقی دارد چـــه کـسی میگوید نــوش ! قـــهوه و زندگـی و ویسکـی هــــــمه تلـــخند___

2011-10-07 18:10:02 (19 comments, 2 reshares, 57 +1s)Open 

☂ روزگاری خواهد رسید
☂☂ همچنان که در آغوش دیگری خفته ای به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی.

☂ روزگاری خواهد رسید
☂☂ همچنان که در آغوش دیگری خفته ای به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی.___

2011-10-07 18:09:27 (9 comments, 2 reshares, 49 +1s)Open 

☃ دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم
☃ نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم
☃ برای اینکه نگذارم بیایند ... هی وااااای من ☁

☃ دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم
☃ نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم
☃ برای اینکه نگذارم بیایند ... هی وااااای من ☁___

posted image

2011-10-07 18:08:29 (11 comments, 5 reshares, 34 +1s)Open 

___

2011-10-01 19:55:16 (59 comments, 2 reshares, 38 +1s)Open 

................... اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست ...................
................... کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست ....................

................... اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست ...................
................... کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست ....................___

posted image

2011-09-25 20:03:24 (25 comments, 0 reshares, 21 +1s)Open 

___

2011-09-24 15:46:24 (22 comments, 1 reshares, 44 +1s)Open 

گیرم که تمام پیک و خشت و خاج های من آس

بگو چه کنم

وقتی تو حکم به دلی می کنی که دست توست! ㋡

گیرم که تمام پیک و خشت و خاج های من آس

بگو چه کنم

وقتی تو حکم به دلی می کنی که دست توست! ㋡___

2011-09-23 14:15:04 (25 comments, 3 reshares, 32 +1s)Open 

وقت خريدن لباسهای پاييزی دقت كنيد
لباسهايی بخريد با جيب های بزرگ به اندازه ی دو دست

شايد همين پاييز عاشق شديد

وقت خريدن لباسهای پاييزی دقت كنيد
لباسهايی بخريد با جيب های بزرگ به اندازه ی دو دست

شايد همين پاييز عاشق شديد___

posted image

2011-09-23 12:10:27 (32 comments, 2 reshares, 26 +1s)Open 

... now what has
gotten over you
you seem to hate
your parents too...

do speak out
your mind

why do you find
them wrong...

child,
you don't know
you'll never know
how far they'd do
to give you all their love can give...

... now what has
gotten over you
you seem to hate
your parents too...

do speak out
your mind

why do you find
them wrong...

child,
you don't know
you'll never know
how far they'd do
to give you all their love can give...___

posted image

2011-09-20 18:22:44 (45 comments, 7 reshares, 75 +1s)Open 

مي بوسم و مي گذارم كنار

تمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت را

عاشقی ات را

همه را

عادت ِ احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان

مي بوسم و مي گذارم كنار

تمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت را

عاشقی ات را

همه را

عادت ِ احمقانه ای ست

چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان___

2011-09-20 17:58:16 (8 comments, 5 reshares, 32 +1s)Open 

چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم، وقتی از کنار تــو رد می شوم تنـــم نلــرزد….. بغضــم نگیــرد
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ! از همان آبهایی که می پرد توی گلو ، وسالها ؛ سرفه می کنیم.

چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم، وقتی از کنار تــو رد می شوم تنـــم نلــرزد….. بغضــم نگیــرد
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ! از همان آبهایی که می پرد توی گلو ، وسالها ؛ سرفه می کنیم.___

2011-09-13 17:22:04 (70 comments, 0 reshares, 8 +1s)Open 

hamatoooooOn.... hameye hamatooooOn ino gooooOsh koniiiiid:

hamatoooooOn.... hameye hamatooooOn ino gooooOsh koniiiiid:___

posted image

2011-09-09 08:40:44 (89 comments, 6 reshares, 131 +1s)Open 

" هست " را
اگر قدر نداني
مي شود
" بود "
و
چه تلخ است
" هست " ي
که " بود " شود و
" دارم " ي که .. " داشتم "...

" هست " را
اگر قدر نداني
مي شود
" بود "
و
چه تلخ است
" هست " ي
که " بود " شود و
" دارم " ي که .. " داشتم "...___

posted image

2011-09-09 08:32:41 (55 comments, 2 reshares, 98 +1s)Open 

شجاعت مـے خواهد
وفادار احساسـے باشـے
کــ ِ میدانـے
شکست مـے دهد
روزے نفس ـهاے تنهایـــے دلت را

شجاعت مـے خواهد
وفادار احساسـے باشـے
کــ ِ میدانـے
شکست مـے دهد
روزے نفس ـهاے تنهایـــے دلت را___

posted image

2011-09-09 08:26:32 (48 comments, 6 reshares, 51 +1s)Open 

واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست ؛
" اشتیاق" است ..
مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است ..

واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست ؛
" اشتیاق" است ..
مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است ..___

posted image

2011-09-09 08:07:10 (61 comments, 3 reshares, 124 +1s)Open 

دیدن عکست تمام سهم من است
از "تو "
آن را هم جیره بندی کرده ام
تا مبادا
توقعش زیاد شود!!
دل است دیگر . . .
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!

دیدن عکست تمام سهم من است
از "تو "
آن را هم جیره بندی کرده ام
تا مبادا
توقعش زیاد شود!!
دل است دیگر . . .
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!___

2011-09-05 17:22:52 (12 comments, 1 reshares, 19 +1s)Open 

"دلم می خواهد گاه به دستانت که می نگری جای خالی دستم را به یاد بیاوری ..."

"دلم می خواهد گاه به دستانت که می نگری جای خالی دستم را به یاد بیاوری ..."___

2011-09-04 18:02:43 (25 comments, 3 reshares, 25 +1s)Open 

پیرمرد به زنش گفت:
بیا یادی از گذشته های دور کنیم
من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
......

پیرزن قبول کرد

.......
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام

پیرمرد به زنش گفت:
بیا یادی از گذشته های دور کنیم
من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
......

پیرزن قبول کرد

.......
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام___

2011-09-02 22:03:09 (32 comments, 2 reshares, 24 +1s)Open 

من از این فاصله ها دلگیرم
بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم
دل من با همه آدمکانی که به دنبال تو اند
قهر می گردد و من با خود خود درگیرم
دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم
مثل این است که من با همه هق هق روی سجاده احساس تو جان می گیرم
ساعتی گریه و غم هیچ نمی خواهد و من
در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم

من از این فاصله ها دلگیرم
بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم
دل من با همه آدمکانی که به دنبال تو اند
قهر می گردد و من با خود خود درگیرم
دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم
مثل این است که من با همه هق هق روی سجاده احساس تو جان می گیرم
ساعتی گریه و غم هیچ نمی خواهد و من
در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم___

2011-09-02 21:53:16 (12 comments, 1 reshares, 23 +1s)Open 

بی خوابی

هر شب خواب می بینم هزار سال است که نخوابیده ام
من از تو پریشان ترم یا تو از من ؟
این بغض رنگ پریده
اگر گلویت را فشار ندهد
جای خالیش را با چه پر خواهی کرد؟

بی خوابی

هر شب خواب می بینم هزار سال است که نخوابیده ام
من از تو پریشان ترم یا تو از من ؟
این بغض رنگ پریده
اگر گلویت را فشار ندهد
جای خالیش را با چه پر خواهی کرد؟___

2011-09-02 16:54:05 (37 comments, 2 reshares, 29 +1s)Open 

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره .......................
که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید .....................
به دنیای تو برگردم
هنوزم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش......................
اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم....................
می دونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آروم.....................
که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولیانگار تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی..................
و این قصه تموم میشه .... more »

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره .......................
که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید .....................
به دنیای تو برگردم
هنوزم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش......................
اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم....................
می دونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آروم.....................
که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی..................
و این قصه تموم میشه .___

posted image

2010-08-26 06:27:29 (14 comments, 2 reshares, 15 +1s)Open 

August 26, 2010

August 26, 2010___

Buttons

A special service of CircleCount.com is the following button.

The button shows the number of followers you have directly in a small button. You can add this button to your website, like the +1-Button of Google or the Like-Button of Facebook.






You can add this button directly in your website. For more information about the CircleCount Buttons and the description how to add them to another page click here.

Negar AbediCircloscope